آینده پژوهی و مدیریت آینده (Managing future)

این وبلاگ با هدف نشر مقالات علمی پژوهشی در زمینه های مدیریت و آینده پژوهی تشکیل شده است

 
چیستی هنر، چیستی علم
نویسنده : بابک نعمتی - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۸
 

چیستی هنر، چیستی علم

 بخش هایی از کتاب وندل بل

اختلاف نظر آینده‌پژوهان

 آینده‌پژوهی، علم است یا اینکه برای توصیف آن واژه‌ای بهتر از هنر یافت نمی‌شود؟ ظاهراً بین آینده‌پژوهان دربارة پاسخ این پرسش اختلاف نظر وجود دارد. همان‌گونه که ماسینی (23 :1933) اشاره می‌کند، علم بودن ”مجادله‌آمیزترین ویژگی آینده‌پژوهی است و به عقیدة بسیاری از اندیشمندان اصولاً نمی‌توان آن را از ویژگی‌های آینده‌پژوهی به شمار آورد.“ بسیاری از پیشگامان این حوزه نظیر دانیل بل، لاس‌ول و ژوونل بر این باورند که آینده‌پژوهی، به دلیل ماهیت ویژة خود، نمی‌تواند علم باشد؛ برای مثال ژوونل به عمد عنوان هنر گمانه‌زنی[1] را برای کتاب خود برگزیده ‌است. گذشته از این، امروزه گروهی از آینده‌پژوهان فعال ـ و شاید بیشتر آن‌هاـ دربارة هنر بودن آینده‌پژوهی اتفاق نظر دارند.

 

به نظر می‌رسد که برخی آینده‌پژوهان همچون کوتس (133 :1987) و والتر ای هان[2] (54 :1985) رویکردی کمابیش میانه را در پیش گرفته‌اند؛ آن‌ها گرچه تعبیر هنرگونه‌ای از آینده‌پژوهی دارند، اما تصدیق می‌کنند که این حوزه به (مرزهای تعریف شده برای) علم نیز نزدیک می‌شود. به علاوه، امارا (1986) نیز آشکارا بر هر دو وجه هنر و علم بودن آینده‌پژوهی تأکید می‌کند.

 

دیگر آینده‌پژوهان (مالاسکا[3] 1995، انکل و همکاران[4] 1975، بک‌ویث[5] 1984) این حوزه را در درجة نخست، علم به شمار می‌آورند. به باور آن‌ها، از آنجا که امروزه، بسیاری از آینده‌پژوهان سرگرم به انجام رساندن فعالیت‌های آینده‌پژوهی هستند، این حوزه فعالیت‌های علمی را نیز در بر می‌گیرد. به بیان روشن‌تر، آینده‌پژوه شماری دعوی معرفتی طرح می‌کند و می‌کوشد تا دلایلی عینی برای آن‌ها ارایه نماید. این فرآیند با مفهوم علم در گسترده‌ترین معنای آن همخوانی دارد. البته در میان آینده‌پژوهان نیز، همچون دیگر گروه‌های حرفه‌ای و تخصصی، نوعی تقسیم کار به چشم می‌خورد؛ برخی از آن‌ها به مراتب بیشتر از دیگران، وقت خود را به پژوهش اختصاص می‌دهند ـ و بنابراین کار آن‌ها به مراتب بیشتر از دیگران به دانشمندان و صاحبان علم می‌ماند.

 

البته اختلاف نظر آینده‌پژوهان بیش از میزان واقعی آن، نمود داشته است و به همین دلیل، شاید بحث بر سر واژه‌ها چندان مدبرانه نباشد. بیایید اجازه دهیم مردم این حوزه‌ را هر چه می‌خواهند بنامند ـ چرا‌که بی‌تردید، در هر حال، چنین خواهد شد ـ و بگذاریم تا با (درون‌مایة) آن کنار بیایند. هرچند نباید این نکته را از نظر دور داشت که تبیین دقیق مسایل برآمده از تفاوت در بکارگیری اصطلاحات، بحث دربارة آن‌ها، و در صورت امکان حل و فصل این مسایل، بر گسترش و توسعة آینده‌پژوهی مؤثر خواهد بود. پرسش(های) مطرح شده، در حقیقت به پایه‌ها و مبانی استقرار آینده‌پژوهی، استانداردهای کیفیت و نمونه‌هایی از تلاش‌هایی که بر پایة آن‌ها، ارزشمند ارزیابی شده‌اند، قابلیت اطمینان و درجة اعتبار نتایج حاصل از آینده‌پژوهی،‌ ماهیت تعهدات حرفه‌ای آن و نیز نوع برنامه‌ی آموزشی آینده‌پژوهان آینده، مربوط می‌شوند و به همین دلیل تمامی کسانی که به طریقی در فعالیت‌های آینده‌پژوهی مشارکت دارند ـ و نیز غیر آینده‌پژوهانی که از دستاوردهای آینده‌پژوهان استفاده می‌کنند ـ در این بحث، سهمی خواهند داشت.

 

[1]. TheArt of Conjecture

[2].WalterA.Hahn

[3]. Malaska

[4]. Encel et al.

[5]. Beckwith


مفهوم مجازی[1] اصطلاحات

 تقریباً به هر عملی که به نوعی مهارت و توانایی نیاز داشته باشد، می‌توان هنر ـ البته در معنای مجازی آن ـ اطلاق کرد. بنابراین می‌توان از سوارکاری، به پرواز درآوردن هواپیما، ماهی‌گیری، آشپزی و جنگ به عنوان هنر یاد کرد ـ و البته برای تمامی این مثال‌ها، نمونه‌هایی از این کاربرد نیز وجود دارد. حتی می‌توان همچون مایکل لینچ[2] در هنر و مصنوع در علوم آزمایشگاهی[3] (1985)، از هنرِ علم[4] سخن گفت یا حتی فراتر از آن، ”علم را نوعی هنر به شمار آورد“ (دایسون[5] 33 :1995) اما چنین تعابیری، بیش‌تر به نارسایی و ابهام‌آفرینی در موضوع مورد بحث می‌انجامند. به همین ترتیب، پیروی از نویسندگانی که هنر را نوعی علم می‌دانند و از علمِ نقاشی (یا دیگر انواع هنر) سخن به میان می‌آورند نیز بی‌تردید، چندان سودمند نخواهد بود.

گرچه می‌توان با استناد به معنای اصیل یونانی یا لاتین اصطلاحات، از این کاربردهای نادقیق چشم‌پوشی کرد اما به هر حال، استفاده از آن‌ها چندان هم روشن‌گر و روشنایی‌بخش نخواهد بود. اگر مراد کسانی که آینده‌پژوهی را گونه‌ای از هنر می‌دانند، همین باشد، در این صورت موضوعی برای مجادله باقی نمی‌ماند اما اگر به دنبال بررسی جدی این موضوع باشیم، باید برای دستیابی به تعریفی دقیق‌تر از هنر پافشاری کنیم؛ تعریفی که هنر را به زیبایی‌شناسی پیوند می‌زند و مقوله‌هایی چون پیکرتراشی، نقاشی، موسیقی، شعر، نمایش، رقص و حتی ادبیات یا برخی وجوه معماری را نیز دربرمی‌گیرد.

 افزون بر این، بکارگیری تعاریف نادقیق، نظیر استفاده‌ای که از واژة هنر در فروش پروژه‌های آینده‌پژوهی یا ارایة نتایج حاصل از آن‌ها به مشتریان صورت می‌گیرد، نمی‌تواند پاسخی شایسته برای ملاحظات جدی ما باشد؛ ملاحظاتی که با هدف پیشنهاد یکی از دو عنوان علم یا هنر برای آینده‌پژوهی صورت می‌گیرند. چه‌بسا ما نیز همانند برخی مدرسان بازاریابی از اصطلاحاتی چون ”علم فروش“ یا ”علم ارایة نتایج[6] “ استفاده کنیم. ظاهراً هدف از بکارگیری واژة هنر در چنین مواردی، انتقال این معنا است که فروش و ارایه را نباید فعالیت‌هایی ـ به دقت ـ مدون به شمار آورد؛ آموزش آن‌ها به دیگران دشوار است و به توانایی‌های ویژة افراد، وابسته هستند. گرچه شاید این قبیل مجادلات تا اندازه‌ای روا باشند، اما به هرحال، باید این نکته را نیز پذیرفت که مهارت‌های مورد اشاره کمابیش مدون شده‌اند، می‌توان آن‌ها را آموزش داد و تقریباً تمامی افراد مستعدی که انگیزة کافی و مربی خوب داشته‌‌اند، توانسته‌اند این مهارت‌ها را در سطحی قابل قبول بیاموزند.

 با این همه،‌ نمی‌توان ادعا کرد که استفادة غیردقیق از واژه‌ی هنر، نادرست است بلکه تنها چنین کاربردهایی به موضوع بحث ما مربوط نمی‌شود. به همین دلیل، توجه خود را به این پرسش معطوف می‌کنیم که آیا می‌توان آینده‌پژوهی را در معنای محدود و دقیق آن، نوعی هنر به شمار آورد؟

 ویژگی‌های مشترک علم و هنر

 در مقام مقایسه، چه‌بسا بتوان بین هر دو پدیده، موضوع یا کالا، شباهت‌ها و تفاوت‌هایی یافت. میز نهارخوری چهار پایه دارد‌ و فیل نیز حیوانی چهار پا است. البته، شباهت دلیل یکسانی نیست چراکه این امر به معیارهای گزینش شده برای مقایسة پدیده‌ها بستگی دارد.

 وجود برخی ویژگی‌های مشترک میان هنر و آینده‌پژوهی سبب شده است که برخی آینده‌پژوهان، بیشتر به هنر بودن آینده‌پژوهی قایل باشند تا به علم بودن آن. به باور آن‌ها، هنر و آینده‌پژوهی، هر دو نیازمند شهود، آفرینش‌گری، خیال‌پردازی،‌ بصیرت و ادراک‌های معنوی هستند. در هر دو به میزان معینی ذهن‌گرایی[7] دیده می‌شود؛ هر دو با ابداع، ابتکار و نوآوری ارتباط وثیقی دارند؛ هر دو مصنوع بشر، و انسانی هستند؛ هر دو به قابلیت‌‌هایی نادر و مهارت‌‌هایی استثنایی نیاز دارند؛ هر دو با تجسم و برقراری ارتباط پیوند خورده‌اند؛ هر دو به غایت فردی هستند، در حالی که حقیقتی برتر[8] را نشانه رفته‌اند.

 در نتیجة پذیرش این دیدگاه‌ها، علم، پدیده‌ای مکانیکی توصیف می‌شود که می‌توان آن را به کمک گروهی از انسان‌ها تولید کرد؛ انسان‌هایی که قابل تغییر و جایگزینی هستند (به بیان روشن‌تر، علم، پدیده‌ای عقلانی و به دور از هرگونه عامل انسانی است). ویژگی‌های علم را در این قبیل توصیف‌ها می‌توان چنین برشمرد: بی‌نهایت فنی و دقیق، ‌مدون، سازمان‌یافته، استاندارد شده، تجربی ـ آن‌هم به شکلی خشک و بی‌روح، سراسر مجرد و انتزاعی، عجین با دیدگاه‌هایی که در نمایاندن واقعیت بیش از اندازه جزیی‌نگر و تحلیلی هستند ـ آن‌هم در حد کمال آن، و محصور در اندیشة منسوخ پوزیتیویستم خطی.

 ویژگی‌های یاد شده از آثار نویسندگان مختلف گردآوری شده‌اند و به همین دلیل، شاید تمامی آن‌ها الزاماً مورد پذیرش همة آینده‌پژوهان نباشند. اما اگر به مجموعة این ویژگی‌ها در کنار هم نظر کنیم ـ گرچه عاری از تناقض و تعارض نیستند ـ دیدگاهی حاصل خواهد شد که علم را از هنر متمایز می‌سازد؛ دیدگاهی که علم را ناچیز می‌شمرد و آینده‌پژوهی را به هنر ‌پیوند می‌زند.

 اما مشکل، نادرستی این تمایزها است؛ چنین توصیف‌هایی از علم و هنر، تعابیری نادرست به دنبال خواهند داشت.

 در وهلة نخست، باید به این نکته اشاره کرد که هنر در قرون وسطی[9] تحت تأثیر دین قرار داشت و به همین ترتیب، هنر مدرن نیز از علم تأثیر می‌پذیرد (ویتز و گلیشر[10] 1984). این تأثیر را می‌توان در سطوح گوناگون فعالیت‌های هنری مشاهده کرد. برای مثال، در حوزة شعر و موسیقی، تأثیر ریاضیات بر ساختار،‌ نظم و قالب اشعار به خوبی شناخته شده ‌است. در نقاشی نیز علم، ابزارها و مواد مورد استفادة نقاشان را با نمونه‌هایی جدید، جایگزین کرده است؛ ترکیب‌های شیمیایی متفاوتی که در سطوح نقاشی و رنگ‌دانه‌ها به کار می‌روند و نیز نما[11]های جدیدی که به درک عمق، تأثیر نور، ترکیب و هم‌نشینی رنگ‌های مختلف می‌انجامند، نمونه‌هایی از این جایگزینی‌ها به شمار می‌آیند.

 افزون بر این، هنرمندان اروپایی، تقریباً حدود پانصد سال، تقلید از طبیعت را یکی از اهداف اصلی خود می‌دانستند و حتی دو شاخة اپتیک یعنی علم هندسة نما و علم فیزیک رنگ‌ها، الهام‌بخش و راهنمای بسیاری از آن‌ها بوده‌اند (کمپ[12] 1988). پیشرفت‌های علم مدرن، حرکت هنر را در مسیر تجرد و (تحویل‌گرایی یا) تقلیل‌گرایی[13] تحلیلی تقویت می‌کرد و متعاقب آن نیز، بروز آشفتگی‌ در فلسفة علم، به دوری از این مکاتب انجامید؛ آشفتگی‌‌هایی که به ویژه با به چالش کشیده شدن باورهای پساتجددگرایانه[14] در دهة شصت میلادی آغاز شد. به علاوه در سال‌های اخیر، حتی رایانه نیز به صف ابزارهای هنری پیوسته است.

 

هنرمندان نیز همچون دانشمندان، باید بیاموزند که چگونه از اصول و ابزارهای خود برای از میان برداشتن مشکلات فنّیِ پیش‌ رو بهره گیرند (کوهن[15] b1977). آن‌ها باید به اصول طراحی نظیر وحدت،‌ تضاد، برتری، تکرار، تناوب، انتقال تدریجی،‌ تناسب و توازن توجه داشته باشند. هنرمندان باید ـ به طور عینی و عقلانی ـ خط، مقدار، رنگ، شکل، اندازه، بافت و جهت را مد نظر قرار دهند، با جدیت تمرین کنند و نتیجة تلاش‌های خود را کنترل نمایند.

 به علاوه، هنرمندان، همانند دانشمندان، کار خود را به دیگران نیز می‌آموزند. همه‌ می‌توانند کمابیش چگونگی آفرینش اثری هنری ـ برای مثال یک نقاشی قابل قبول ـ را فرا بگیرند، همان‌گونه که می‌توانند چگونگی به انجام رساندن یک آزمایش علمی رضایت‌بخش را بیاموزند. طرح این ادعا که هنر یا علم توصف‌ناپذیرند، به سخره گرفتن سال‌ها تلاش، آموزش و اندیشة آگاهانه‌ای است که در هر دو حوزه، به وقوع پیوسته است. البته چه‌بسا آفرینش آثار بزرگ هنری نیز همچون شاهکارهای علمی، به نبوغ، پشتکار یا حتی بخت و اقبال بیشتری نیاز داشته باشد. بنابراین هنر، فارغ از اینکه شهود به چه میزان در آن دخالت دارد،‌ همانند علم، از جنبه‌های فنی، دقیق، مکانیکی، مدون و استاندارد شده برخوردار است.

البته روی دیگر سکه این است که بپذیریم شهود، آفرینش‌گری، خیال‌پردازی، بصیرت و روشن‌بینی در علم نیز، همچون هنر، نقش دارند؛ برای مثال، دانشمندان برای طراحی و اثبات نظریه‌های علمی، به چنین قابلیت‌هایی نیاز دارند. این قابلیت‌ها می‌توانند در کشف فرضیات، طراحی آزمایش‌های مهم و تفسیر مطالعات میدانی نیز نقش‌آفرین باشند. البته باید برای ذکاوت و ذهن‌گرایی نیز سهمی قایل شد؛ حتی اگر تمامی شرایط یکسان باشند (و گاه اگر یکسان نیز نباشند) دانشمندان برای رجحان نظریه‌ای بر نظریة دیگر، از ملاک زیبایی ـ یعنی ویژگی هنر ـ بهره می‌گیرند.

 به همین دلیل هنر دانستن آینده‌پژوهی، با استناد به این واقعیت که آینده‌پژوهی به نوآوری و شهود نیاز دارد یا مدّون و مکانیکی نیست، پذیرفتنی نخواهد بود. در حقیقت، آینده‌پژوهی نیز همچون علم و هنر، می‌تواند از تمامی این ویژگی‌ها برخوردار باشد (دنتون[16] 1986).

[1]. figurative

[2].MichaelLynch

[3]. Art & Artifact in Laboratory Science

[4].Art of science

[5]. Dyson

[6]. science of presentation of results

[7]. subjectivity

[8]. a higher truth

[9]. The Middle Ages

[10]. Vitz & Glimcher

[11]. perspective

[12]. Kemp

[13]. reductionism

[14]. postmodern

[15]. Kuhn

[16]. Denton