آینده پژوهی و مدیریت آینده (Managing future)

این وبلاگ با هدف نشر مقالات علمی پژوهشی در زمینه های مدیریت و آینده پژوهی تشکیل شده است

 
قدرت نرم :هویت شناسی وجایگاه شناسی جنگ نرم درگستره مبانی واصول حاکم برآن
نویسنده : بابک نعمتی - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩
 

 

قدرت نرم :هویت شناسی وجایگاه شناسی جنگ نرم

درگستره مبانی واصول حاکم برآن

مهدی مطهرنیا

بابک نعمتی

وحید وهابی

v      چکیده:

یکی ازمهمترین مفهوم های رایج ودرعین حال مهم پرمصرف وبه همان نسبت پرابهام ادبیات سیاسی-امنیتی جامعه امروزما’مفهوم "نرم"وکاربرد پیوسته آن درمقام صفت وموصوف های متفاوت است 0تو گویی جامعه ی امروز ما چه درساحت هایی چون سیاست ’امنیت ورسانه وچه درعرصه هایی چون محاوره های روزمره وگفتگوهای لایه های زیرین جامعه دچار"اپیدمی نرم"شده است0اپیدمی که به آرامی جامعه را دردرون مرداب خویش فرو می کشاند وپرشتاب درخود فروبرده ’ وخدای ناخواسته درخود خفه می کند0از همین رو’هویت شناسی و جایگاه شناسی این مهم ’رسالتی است بردوش اهل قلم ’که هریک باگام هایی محکم در پرتونیتی مثبت ودر شعاع تلاش های مستند’به تفلسف دراین زمینه بپردازند0

   یکی از مفاهیم لغزان وبسی سیال درادبیات سیاسی ’ امنیتی ونظامی جامعه ی امروزما مفهوم ترکیبی "جنگ نرم"است. شاید کاربرد این معنا بیش از هرمعنای دیگری تحت تاثیر مقاطع وشرایط خاص مکانی وزمانی باشد که مشاهده گران وبیان کننده گان آن ’درآن قرارگرفته اند.

   درچند دهه اخیر’ شکل جنگ به مرور تغییریافته واین تغییر ’ مدت های مدید ازدید ناظران سیاسی پنهان مانده است.در این مجال بر آنست تا بادرنظرداشت این بافت متن "texture " به تعمق در هویت وجایگاه جنگ نرم ومبانی واصول حاکم برآن بپردازد

   پرسه "مقاله"حاضربااین هدف درحد بضاعت علمی اندک خود’برآنست که با عنوان به نسبت طولانی-اما ضروری-"قدرت نرم:هویت شناسی وجایگاه شناسی جنگ نرم درگستره ی مبانی واصول حاکم برآن"گامی هر چند کوچک دراین زمینه بردارد0

 

 

Ø      واژگان کلیدی (کلید واژگان) :

قدرت،قدرت نرم،قدرت سخت، قدرت غوی،جنگ،جنگ نرم،جنگ سخت،جنگ اطلاعات.


مدیر گروه آینده پژوهی یژوهشکده مطالعات میان فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی

کارشناسی ارشد MBA  گرایش استراتژی

کارشناسی علوم سیاسی

 


 

       

ریزپرسه:

      یکی ازمهمترین چالش های سرنگون سازواتلاف گرتوانایی های آدمی برای حصول به نتایج عینی کارآمد درمنظومه فکری بشرامروز’چـالش های ناشی ازبروز"بحران مفاهیم"درسروش جوانب گوناگون اندیشه ورزی وساخت پردازی های علمی است

      این چالش اگرچه ازعمری دیرپا برخورداراست’اما باپیشرفت رو به تزایدحاصل ازگذاربشرامروزازمرزهای ناشناخته علوم وفنون ’همراه بادرهم پیچیدگی های عناصرزمان ومکان وگستره عمیق تعامل وتبادل افکار’جهان امروزراباعمیق ترشدن وپرپهنا شدن بحران مفاهیم ’روبرو ساخته است

     درچنین عمق وگستره ای است که برداشت های متفاوت وگاه متعارض حاصل می شود’ودرپی این سردرگمی است که فهم هاوادراک های مختلف’به نتایج متکثری منجرمیشوند که به نوبه ی خود ’حصول به وحدت درعمل رادرتحلیل نهایی غیرمیسورمی سازند

    یکی ازمهمترین مفهوم های رایج ودرعین حال مهم پرمصرف وبه همان نسبت پرابهام ادبیات سیاسی-امنیتی جامعه امروزما’مفهوم "نرم"وکاربرد پیوسته آن درمقام صفت وموصوف های متفاوت است 0تو گویی جامعه ی امروز ما چه درساحت هایی چون سیاست ’امنیت ورسانه وچه درعرصه هایی چون محاوره های روزمره وگفتگوهای لایه های زیرین جامعه دچار"اپیدمی نرم"شده است0اپیدمی که به آرامی جامعه را دردرون مرداب خویش فرو می کشاند وپرشتاب درخود فروبرده ’ وخدای ناخواسته درخود خفه می کند0از همین رو’هویت شناسی و جایگاه شناسی این مهم ’رسالتی است بردوش اهل قلم ’که هریک باگام هایی محکم در پرتونیتی مثبت ودر شعاع تلاش های مستند’به تفلسف دراین زمینه بپردازند

    پرسه "مقاله"حاضربااین هدف درحد بضاعت علمی اندک خود’برآنست که با عنوان به نسبت طولانی-اما ضروری-"قدرت نرم:هویت شناسی وجایگاه شناسی جنگ نرم درگستره ی مبانی واصول حاکم برآن"گامی هر چند کوچک دراین زمینه بردارد

v      پرسه گشایی"پیشگفتار":

      جهان امروز بیش ازهر زمان دیگری دچار بحران مفاهیم است.اگر این مهم را فراموش نکنیم که مفاهیم عناصر اصلی تشکیل دهنده بافت های متنوع ادراک ما هستند’اذعان خواهیم داشت که مفاهیم به مثابه یاخته های مولکولی این بافت به فهم ما حیات می بخشند.به تبع همین معنا طراوت وشادابی اندامواره ادراک های ما نیزدر گروبازپرورش مولکولی ناشی از تولید گری ذهنی ماست.

      یکی از مهم ترین مفاهیم مندرج درلوح محفوظ تاریخ اندیشه بشری ’دانشواژه "جنگ" است.این واژه عین رسته ودر همان حال ذهن گستری است که در کنار مفاهیمی چون "انقلاب"  ’ "طغیان" و "انفجار" موجد نظریات گوناگونی در سپهراندیشه بشری شده است.

      غواصی در اقیانوس دانشواژه "جنگ" ما را در تحلیل نهایی به مروارید گران سنگ "قدرت" می رساند.گوهر غلتانی که بسی نفس ها را در سینه حبس کرده آدمیان فراوانی را به اوج برده ’وبسیار جان ها را به دیار عدم فرو فرستاه است.

      تجلیات ماهیتی جنگ هم پای تحولات بنیادی دربروز ماهیتی سایر پدیده های اجتماعی وفرهنگی ’علمی وفناورانه ’ اقتصادی وسیاسی توامان درحال دگرگونی بوده است .عوامل این دگرگونی های پرشتاب نیزخود متاثر از تغیرات دایم بوده ’وبر پیامدهای این معنا افزوده اند.

      دگرگونی در مفهوم جنگ گاه در قالب بسط وتوسعه ی مفاهیم قدیم جنگ وسازگارسازی آنها با شرایط جدید درقاب بیانی تازه به هدف بازاندیشی نمودار شده وگاه حاصل هم افــزایــی علوم مختلف در زمینه هم پوشان ونواندیشی صورت گرفته در چارچوب نظریات جدید رخ نموده است.

      دانشواژه ترکیبی "جنگ های نوین" نام به تقریب دیر آشنایی است که درمقاطع مختلف زمانی درادبیات نظامی وامنیتی به ویژه درپنجاه سال اخیر ازجانب نظریه پردازان این ساحت از تلاش فکری به منظور بیان همین تحولات وتغییرات بنیادی درتجلی ماهیتی جنگ ها ومنازعات انسانی مطرح شده است.

 

      یکی از مفاهیم لغزان وبسی سیال درادبیات سیاسی ’ امنیتی ونظامی جامعه ی امروزما مفهوم ترکیبی "جنگ نرم"است. شاید کاربرد این معنا بیش از هرمعنای دیگری تحت تاثیر مقاطع وشرایط خاص مکانی وزمانی باشد که مشاهده گران وبیان کننده گان آن ’درآن قرارگرفته اند.

      درچند دهه اخیر’ شکل جنگ به مرور تغییریافته واین تغییر ’ مدت های مدید ازدید ناظران سیاسی پنهان مانده است.پرسه حاضربر آنست تا بادرنظرداشت این بافت متن "texture " به تعمق در هویت وجایگاه جنگ نرم ومبانی واصول حاکم برآن بپردازد.

طرح مسئله :

      "قـــــدرت نــــــرم" از جمله واژگان پرپهنایی است که در زمان کوتاهی توانسته است به تولید نظرگاه های راهبردی متفاوت درساحت های گوناگون بیانجامد.قابلیت چند وجهی این واژه برای پاسخگویی به ساحت های سیاست داخلی وخارجی ووجوه متنوع درهر کدام از عرصه ها ی این ساحت ها ’ توجه بسیاری از صاحب نظران را به خود جلب کرده است.

      بافت موقعیتی ناشی از فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی ’ وتغییروتحولات ناشی ازآن در برجسته نمودن مباحث مربوط به "قدرت" وابعاد گوناگون آن نقشی به سزا ایفا نمودند.

      این درحالی است که افزودن وجه قابل اعتنایی به این مبحث مهم کار چندان ساده ای نیست.اساسا مفهوم "قدرت" وپرسش از آن از جمله معماهای سقراطی است که درمرحله نخست سهل به نظرمی رسد’ اما به محض ورود به آن غموض وپیچیدگی های آن مشخص می شود.

      قدرت مفهومی است:

1.      ســـــاده وبـــسیــــط.

2.      ناملموس ولی ماءنوس.

3.      کیفیت هویت وکمیت معنا.

4.      ارتباط محوروابزار گرا.

5.      فرایند پذیروبرآیند گرا.

6.      آینده اندیش وآینده پژوه.

7.      تکثرپذیرووحدت گرا.

      چنین ویژگی هایی این مفهوم را دچار وضعیت پارادوکسیکال نموده است’ شاید رازآلودگی این مفهوم نیزتاحدود زیادی متاثر از همین وضعیت باشد.’ واهمیت "سیـــــــــــــاســـــــــت" نیز از آن جهت بــاشد کــه راز گــــشـــای رمز "قـــــــــــــــــــــــدرت" است. در مجال حاضربر آن است که با عنایت به اهمیت مفهوم شناسانه واژه ی "جنگ نرم" از زاویه هویت شناسانه وجایگاه شناسانه به آن نگریسته ودرپی پاسخگویی به پرسش های ذیل برآید

الف)پرسش اساسی-اصلی:

              چه مبانی و اصولی برجنگ نرم حاکم است؟      

ب)پرسش های اساسی- فرعی:

             1- جنگ نرم از چه هویت معنایی ومفهومی ای تعریف شده ای برخوردار است؟

             2- جنگ نرم از چه جایگاه تعریف شده ای درنظریات نظامی وامنیتی برخوردار است؟

پ )پرسش های انضمامی:

1-جنگ نرم وقدرت نرم از چه ارتباط منطقی برخوردارند؟

 

2-قدرت نرم دارا ی چه معنا ومفهومی است؟

 

 قدرت چیست؟

قدرت از جهاتی مانند آب وهوا می باشد . همه به آن مربوط هستند و در مورد آن صحبت می کنند،اما فقط عده کمی انرا می فهمند همانطور که کشاورزان و هواشناسان سعی در پیش بینی وضع هوا دارند، ر هبران و تحلیل گران سیاسی دارند تا تغییرات در روابط  قدرت را توصیف ویا پیش بینی کنند در فرهنگهای زبان، قدرت را توانایی انجام کار، تعریف کرده اند . قدرت در عمومی ترین سطح،یعنی توانایی بدست آوردن نتایجی که شخص خواهان آن است لغتنامه همچنین به ما می گوید که قدرت ، یعنی تو انایی تاثیرگذاری در رفتار دیگران به گونهای که موجب اتفاق افتادن آ چیزی که می خواهیم، شود. برخی از مردم قدرت را تنها در چارچوب واژه های محدودی مثل دستور و اجبار موردتوجه قرار می دهند.این نوع قدرت را هنگامی تجربه می کنید میوانید دیگران را مجبور  به انجام کارهایی کنید که خود آ انها تمایلی به انجام آن ندارند.(1) هنگامیکه قدرت را در ارتباط با تغییر رفتار دیگران می سنجیم ابتدا باید سلیقه ها و اولویتهای آنها را بدانیم.یک دیکتاتور ظالم میتواند یک مخالف را اعدام یا حبس کند ، اما اگر آ شخص مسئله مکرگ را برای خودش حل کرده باشد (مثلا شهادت طلب باشد)درآن صورت این قبیل کارها دیگر باعث قدرت دیکتاتر نمی شود .قدرت همواره به شرایط واوضاع واحوالی که رابطه درآن وجوددارد،وابسته ا ست.(2) منابع قدرت همانند پول ملموس نیستند .آنچه باعث پیروزی وبرد در یک مسابقه می شود ممکن است در همه مسابقه ها مفید نباشد .دارا بودن کارتهایی که در بازی پوکر باعث برد میشود در بازی ورق کاریی نخواهد داشت .(3) داشتن منابع قدرت تضمین نمیکند که شما همیشه نتایج مورد نظرتان را بدست بیاورید بعنوان مثال در زمینه منابع ،ایالات متحده بسیار قویتر از ویتانام بود اما با این وجود ما جنگ ویتنام را باختیم ویا آ مریکا قدرت برترجهان در سال 2001 بود اما ما نتوانستیم از وقوع حواد ث 11 سپتامبر جلوگیری کنیم. در ادوار گذشته ، ارزیابی منابع قدرت بین المللی آسانتر بوده است .یکی از راههای سنتی پی بردن به قدرت برتر در سیاست های بین المللی  "استعداد وتوان جنگی" بود.(4)

مبادی نظری گفتمان سخت ونرم منحصربه موضوع قدرت نبوده وامروز درحوزه های مختلف کاربرد دارد.اهمیت این گفتمان درگستره همین فراگیری آن پژواک می یابد ودرژرفای تاثیرگذاری آن انعکاس پیدا میکند. درک اصول ومبانی حاکم بر گفتمان جنگ نرم درگرو درک عمیق از گفتمان قدرت نرم است.شاید با قاطعیت قابل توجهی بتوان "قدرت" رادر زمره مفاهیمی قرارداد که ماهیتا جدال برانگیزهستند.دال قدرت برمدلول ثابت وخاصی رجوع نمی دهد وهیچ ارتباط ذاتی ’ماهوی وسترونی بین دال ومدلول قدرت وجود ندارد.این مفهوم به علت هویت زمینه پرورده اش درحریم وبستر گفتمان های گوناگون ’  جامه های متفاوتی بر تن کرده وبر سیما ها وهیبت های دگردرآمده است.اما با این وجود درنزدهمه ملل ودول منزلتی محوری ورفیع داشته وبه بیان لاکان  نقش "دال متعالی" ودر دیدگاه لاکلاو  نقش "نقطه ثقل وگرهی"را در نظام های معنادارحیات انسانی بازی کرده است. قدرت در چنین دریچه نظری از اهمیتی گریزناپذیربرخورداراست. همه درارتباط با آن قراردارند ودرباره آن صحبت می کنند وبه اندازه ای در بیان آن ساده وروان به سخن می نشینند که گویی در ارتباط با وضعیت اب وهوا به گفتگونشسته اند.اما با وجود تمام این اهمیت "قدرت"به سان اکسیژن ناملموس به نظر می رسد. آن راحس می کنی ولی نمی توانی آن را باوضوح کامل بنگری.از همین رودرعین ناملموس بودن با آدمی" مانوس" است .به سان روابط عاطفی تجربه کردن آن ساده تراز اندازه گیری آن است. قدرت ازنقطه تشابه هویتی کیفی برخورداراست اما درهمان حال از خط استمرارهویتی کمی متاثر است.به عبارتی کیفیت اعمال قدرت تابعی ازکمیت ها یی است که جهت اعمال قدرت به آن ها نیازدارد.

 

      درعین ابزارگرا بودن مفهوم قدرت این واژه "ارتباط محور"است و به شکلی روشن وشفاف تمایل به ورود در" فرایند حیات جمعی" ازخود بروز می دهد.در روابط اجتماعی "ارتباط فرادستی و فرودستی "گریز ناپذیر است ودرمیانه همین ارتباط تعریف شده است که "روابط قدرتی" بروز وظهورپیدا می کند در چنین مسیری است که قدرت در قالب مفهومی فرایند پذیروبرآیند گرا جلوه می کند.ازیک سودربند عناصرسه گانه زمان ومکان وانسان- به معنای کنشگربازی قدرتی است- وازطرف دیگربه دلیل نقش محوری آدمی در معادلات قدرتی-درمقام مدیریت کننده عناصر دوگانه زمان ومکان- وتمایلات عقلانی معطوف به هدف وحصول به نتیجه در وی "برآیندگرا" است.از اینرو برای دستیابی به نتایج مطلوب نیازمند حرکت دربسترهای زمان ومکان ومدیریت رفتارها برای حاصل نمودن نتایج مطلوب است.به دلیل برآیندگرایی این مفهوم بالطبع رویکردی آینده اندیشانه وآینده پژوهانه داراست.به طراحی استراتژیک ودرهمین حال آینده پژوهی نیازدارد تا درپرتو "مدیریت آینده" دردستیابی به نتایج مورد نظربا هزینه کردن کمترین "منابع قدرتی " بیشترین "منافع قدرتی" را به دست آورد. تکثرپذیرووحدت گرا است.چراکه به استفاده از" مکانیسم ها  ابزارها وامکانات" متعدد نیازمند است وازسوی دیگرهمه این ابعاد سه گانه درمسیرحصول به هدف ” ومدیریت آنها به وحدت می رسند.

  درمجموع باید اذعان داشت که:درتحلیل نهایی قدرت به "حرکت مطبوع – طبیعی وبایسته – درحصول به نتایج مطلوب ارجاع می دهد0"از همین رودرفراروی چنین کارکرد--ی قدرتی از کاربرد شایسته تر برخوردار خواهد بود که درارتباط با پارادایم"منابع – منافع " از منطق کارکردی بهره برد.بیش از چهار قرن پیش” نیکولوماکیاولی به شاهزادگان ایتالیایی این گونه گفت:" این که مردم ازشما بترسند مهم تراست ازاینکه شما رادوست داشته باشند.اگر چه او به عریان ترین وجه قدرت اشاره دارد اما درعمل فاقد منطق کارکردی است .شاید برای جبران همین معنا است که درنصایح دیگری ازنقش "ادب وهنر” و"فرهنگ ودین"و امثال آن برای ایجاد تابعیت کم هزینه تر یاد آورده است.در بافت موقعیتی ناشی ازافزایش سطح آگاهی ودانایی ملت ها است که دردنیای امروز بیش ازدیروز "حرکت مطبوع " درفرآیند اعمال قدرت متوجه غلبه یافتن بر قلب ها وافکار است.اگر سیاست را درمعنای "تدبیراندیشی" به یاد آوریم اذعان خواهیم داشت که سیاست نیز رسالت دارد تا به مدیریت حرکت مطبوع برای رسیدن به آثار مطلوب بیاندیشد.از همین رو است که میتوان گفت : "سیاست استراتژی قدرت واعمال آن است".وبه عبارت واضح تری اعلام داشت :

  {سیاست توانایی ساماندهی و سازماندهی قدرت ونحوه ی اعمال آن است}

      درچنین دیدگاهی خرد سیاسی معطوف به ایجاد فضای مناسب برای دستیابی به بیشترین منافع با کمترین منابع است.” وطبیعی است غلبه یافتن بر قلب ها وافکارراه اصلی دستیابی به چنین هدفی است وباید اذعان داشت که این اهمیت این مهم در عصراطلاعات دو صد چندان شده است.این مهم همان "قدرت نرم" است.

 برای تعریف قدرت نرم نگاه افکندن به معنای قدرت سخت نقطه آغاز مناسبی به نظر می رسد:

 

·         قدرت سخت ونرم:

همه ما با قدرت سخت آشنا هستیم . قدرت سخت کشورها را قادر می‌سازد آنچه هویجها و چماقها خوانده می شود را برای رسیدن به آنچه می‌خواهند به کار برند.  به عنوان نمونه بودجه  پنتاگون برای سال مالی 2008 بیش از 650 میلیارد دلاربوده وهمواره در حال افزایش است، واین چندین برابر بیش از بالاترین بودجة نظامی میان کشورهای دیگراست. ایالات متحده بزرگ ترین اقتصاد جهان را دارد و بیش از یک سوم 500 شرکت اولِ جهان امریکایی هستند. هیچ قدرت جهانی دیگری هم سطح آمریکا وجود ندارد، ولی با این حال رویدادهای پس از فروپاشی شوروی نشان داد که قدرت سخت امریکا همیشه به معنای نفوذ نیست.(5)

      کارایی هر منبع قدرت در درجه  اول به زمینه بستگی دارد. منابع قدرت در طول زمان تغییر می‌کنند. پیشرفتهای تکنولوژیک کشوری مانندامریکا سلاحها را دقیقتر کرده است، ولی آنها را مخرب‌تر نیز نموده است و بنابراین هزینه‌های سیاسی و اجتماعی کاربرد نیروی نظامی را برای این کشورافزایش داده است. فناوری مدرنِ ارتباطات از ابهام درجنگ  کاسته است ولی آگاهی سیاسی را نیز منفرد و تقویت کرده است. چنین روندهایی قدرت را ناملموس‌تر و اجبار را ناکاراتر نموده است.پیش از این اشاره کردم: ماکیاولی می‌گفت مورد ترس قرار گرفتن مطمئن‌تر از مورد عشقورزی بودن است. اکنون در عصر اطلاعات جهانی باید اذعان داشت: بهتر است هر دو را با هم داشت.

 

      قدرت نرم، توانایی جذب بدون اجبار مردم به طرف خود است. مشروعیت محور قدرت نرم است. اگر افراد یا ملتی اهداف فرماندهان را مشروع بدانند، ترغیب آنان به پذیرش رهبری آن ها بدون استفاده از تهدید و تطمیع آسان‌تر خواهد بود. مشروعیت همچنین می‌تواند مقابله با-ـ و هزینه‌های – کاربرد قدرت سخت در شرایط لازم را کاهش دهد. استفاده از ارزشها، منافع، و ترجیحات دیگران می‌تواند، در شرایط مشخص، جایگزین وابستگی به هویجها و چماقها باشد. همکاری سطوح گوناگونی دارد و عمیقاً تحت‌تأثیر میزان جذابیت است.(6)

      این امر در ماهیت متغیر درگیریهای کنونی از جمله تحرکات آمریکا در عراق و علیه القاعده مشهود است. در درگیریهای سنتی، وقتی دشمن به لحاظ نظامی مغلوب شد احتمالاً درخواست صلح می‌کند. اما بسیاری از سازمان هایی که اکنون در منازعات قدرت درگیرند" قلمروی در اختیار ندارند، دارایی‌های اندکی دارند، و به جای هر یک از رهبرانشان که کشته می‌شود فرد جدیدی رهبری حرکت را ادامه می دهد. به همین دلیل پیروزی به معنای سنتی قابل دستیابی نیست.

      ارتش‌ها تجهیزات کافی برای شکست دادن دولتها دارند، ولی ابزارهای خوبی برای مبارزه با ایده‌ها نیستند. امروزه پیروزی وابسته به جذب مردمان بیگانه به سوی خود و یاری کردن آنان در ایجاد دولتهایی متاثر از قدرت نرمی است که متوجه آن ها می باشد. قدرت نرم برای دستیابی به صلح ضروری است. جذب و اقناع کردن مردم  موثرتر از وادار کردن آنان با چماق وهویج  است.

      از آنجا که امریکا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرون بیستم در صحنه جهان ظاهر شد، ترکیب ویژه‌ای از قدرت سخت و نرم را به کار برده است. با وجود ماجراجویی‌های نظامی قرن نوزدهم در نیمکره غربی و فیلیپین، ارتش ایالات متحده در خدمت تأسیس یک امپراطوری استعماری به سبک ارتش‌های اروپایی قرار نگرفت. به ویژه از زمان جنگ جهانی دوم به این سو امریکا تلاش داشت نشان دهد در پی ارتقای نظم و قانون در جهانی بوده است که زندگی برای اکثریت ساکنان آن همچنان کثیف، حیوانی و کوتاه است.(7)

      منابع قدرت نرم امریکا فراوان بودند.به یاد داشته باشیم: قدرت نرم فراتر از قدرت فرهنگی صِرف است، هرچند جذابیت هالیوود و کالاهای امریکایی می‌تواند در الهام‌بخشی به رؤیاها و آرزوهای دیگران نقش‌آفرینی کند. این منابع شامل ایده‌ها و ارزشهای سیاسی موجود در قانون اساسی و اعلامیه     حقوق، نظام اقتصادی و آموزشی امریکا، تماسها و مبادلات شخصی، و مشارکت و رهبری نسبتاً اکراه‌آمیز آن ها در نهادهایی است که در شکل‌گیری دستورکار جهان نقش دارند. بدون تردید یکی از بزرگترین منابع قدرت نرم امریکا موفقیت آشکار امریکا به عنوان یک ملت با هویتی چهل تکه است که در ظرف حدود دو قرن به برترین قدرت جهانی تبدیل شده است.(8)

      قدرت کشورها را می‌توان در سه سطح تصور کرد:

1.منابع یا قابلیت‌ها یا امکانات موجود.

2.چگونگی و نحوه‌ی انتقال ومدیریت منابع وقابلیت ها از طریق فرایندهای ملی.

3.نتایج اعمال قدرت یا وضعیت غالب در شرایط خاص.

 

      نقطه‌ی شروع برای تفکر درباره‌ی قدرت ملی و توسعه‌ی سنجه‌ها، آن است که کشورها را به‌عنوان "ظرف‌های قابلیت" نگاه کنیم. این قابلیت‌ها، جمعیت شناختی، اقتصادی، فناورانه و مشابه آن، تنها از طریق فرایند انتقال، ظاهر و نمودار می‌شوند.

      گروه ارزیابی استراتژیک سیا(SAG) اعلام داشت با حرکت به سمت 2015، باز هم آمریکا قدرت نخست خواهد بود، سپس تاحدودی نزول می‌یابد و سرانجام به حدود آن‌چه که فعلاً هست، می‌رسد. اروپا قدرت خود را هم‌چون تمام اعضای غیر آمریکایی گروه هشت(G-8) از دست می‌دهد. چین و هند به‌قدرت بیش‌تر دست خواهند یافت.

      ارزیابی صورت گرفته بیانگر اتحادهای احتمالی است که می‌تواند با قدرت آمریکا به‌عنوان بازیگرتنها یا متحدان سنتی آن برابر باشد. این ارزیابی هم‌چنین به محتمل‌ترین مکان‌های وقوع درگیری‌های آینده براساس شش معیار می‌پردازد.

      براساس این دیدگاه آسیا خطرناک‌ترین منطقه برای آمریکا خواهد بود’ چرا که شش مورد از هشت حالت محتمل‌ترین مناطق درگیری آینده از جمله چین در آن قرار دارند. مدل آینده‌های بین‌المللی که ارزیابی SAG بر اساس آن صورت گرفته، کشور محور است و حاوی داده‌های 164 کشور است.همان‌طور که شکل اس‌ـ یک به خلاصه‌سازی آن پرداخته، از هشت بلوک پیش‌ران استفاده می‌کند که عبارتند از: محیط اجتماعی‌ـ ‌سیاسی داخلی، سیاست بین‌المللی، جمعیت، مسایل اقتصادی،کشاورزی، انرژی، فناوری و منابع زیست محیطی.

      اشلی‌تلیس و همکاران وی در این گروه به ارزیابی این مطلب می‌پردازند که چگونه منابع یا قابلیت‌های ملی از طریق فرایندهای کشوری انتقال یا گذار می‌یابند و تبدیل به قدرت کاربردی‌تر می‌شوند ؟ رویکرد تلیس اگر چه باز بیشتر بر قابلیت های  مادی استواراست،اما  به فراتر از در نظر گرفتن کشورها به‌عنوان "ظرف‌های قابلیت" می‌نگرد چرا که به ایده‌ها، سازمان و سیاست نگاه می‌کند.از همین رو فرایند واقعی به‌کارگیری این چهارچوب برای کشورها به داده‌های بسیار زیاد نیاز دارد، درنتیجه مهم است که بر مجموعه‌ای از مهم‌ترین عوامل تمرکز شود:

سیاست بین‌المللی

مسایل اقتصادی

انرژی

منابع محیطی و کیفیت

فناوری

کشاورزی

جمعیت

محیط اجتماعی ـ سیاسی داخلی

 

 

 

 

 

 

 

شکل اس‌ـ‌یک. پیش‌ران‌های قدرت ملی

      از این رو است که ارزیابی بازیگران غیردولتی و اشکال "نرم‌تر" قدرت مورد توجه جدی تری قرار می گیرد. آشکارترین تغییر آن است که کشورها اکنون رقبای بیش‌تری، یعنی بازیگران غیردولتی (NSAS) دارند. آن‌ها دامنه‌ای از تروریست‌ها و قاچاق‌چیان مواد مخدر تا گروه‌های هوادار، اندیشکده‌ها و شرکت‌های خصوصی را در بر می‌گیرند. این گروه‌ها و نیروهای فراملی خلق شده توسط آن‌ها تبدیل به چهارچوبی می‌شوند که قدرت کشور باید در آن حوزه اعمال شود. گاهی اوقات بنابه توصیه‌های بانک جهانی برای کشورهای فقیرتر، به‌کارگیری این نیروهای فراملی کاملاً مستقیم است و پرسش‌هایی درباره‌ی آسیب‌پذیری متفاوت کشورها در مقابل آن نیروها مطرح می‌سازد.

      دیگر نیروهای فراملی، ارزش‌ها هستند؛ دستکاری و اصلاح آن‌ها توسط هر بازیگر سخت‌تر است اما هم‌چنین اثر متفاوتی بر کشورها دارد: به‌عنوان مثال، "موج جدید دمکراسی" می‌تواند برای سوریه مهم باشد اما اثر زیادی بر دانمارک ندارد.

      تمایز سنتی بین قدرت‌های نرم و سخت به‌طور کامل ترغیب کننده نیست. ممکن است کشوری مانند آمریکا قدرت اقتصادی را نرم‌تر از بدیل‌های نظامی تصور کند اما دریافت‌کننده‌ی آن، این حوزه را سخت فرض کند. امر مهم این است که زبان گرایش دارد قدرت نرم را به‌عنوان موضوعی تابع و دست دوم فرض کند، در حالی که در واقع سیاست‌گذاران ترجیح می‌دهند نتایج مطلوب خود را با قدرت نرم به‌دست آورند. اگر قدرت کشور، دامنه‌ای از سرکوب تا رشوه برای ترغیب افراد باشد، آن‌گاه مورد آخر مؤثرترین هزینه است؛ یعنی قانع ساختن دیگران به‌ این‌که هدف شما هم‌چنین هدف آن‌ها است. به‌جای آن، تصور کنید که پیوستاری از قدرت ایده‌ال (ترغیب) تا بدترین قدرت (نظامی) وجود دارد.

      اندازه‌گیری شکل‌های نرم‌تر قدرت، کاری ساده نیست، گرچه سنجه‌هایی برای این کار وجود دارند، از جمله حضور خارجی‌ها در دانشگاه‌ یا تحلیل محتوایی رسانه‌ها. یک روش مستقیم مقایسه‌ی کشورها ممکن است طرح این پرسش باشد:

               به جز در کشور خود مایلید در کدام کشور زندگی کنید؟

      نگاه کردن به موضوعات یک روش غیرمستقیم درک اشکال نرم‌تر قدرت است. پیمان اخیر منع کاربرد مین‌های زمینی یک اقدام قابل ملاحظه‌ی فعالیت هماهنگ NSAs)) -یعنی بازیگران غیردولتی- در هماهنگی با قدرت‌های متوسط است.

 

      درنشست مذکور  بازیگران غیر دولتی دستور جلسه را کنترل کردند و شرایط و ضرب‌الاجل قرارداد را تدوین کردند. یک روش دیگر اندازه‌گیری غیرمستقیم اثر NSAs، نگاه کردن به روندها است که به‌نظر می‌رسد درهر شش روند ذیل در توزیع مجدد قدرت -از طریق گرفتن آن از کشورها و انتشار آن میان NSAs- سهم دارند:

·         دسترسی به اطلاعات. قدرت انحصاری دولت حذف می‌شود.

 

·     سرعت واکنش. بازارها ظرف چند ثانیه پاسخ می‌دهند، امادولت‌ها بسیار کندتر هستند، در نتیجه انقلاب فناوری اطلاعات (IT) به شیوه‌ای اجتناب‌ناپذیر اقدامات را از حوزه‌های دولت‌ها به سمت سازمان‌های چابک‌تر حرکت می‌دهد.

 

·     صداهای جدید. این فرایند، کانال‌های جدید اطلاعات و صداهای جدید و قابل اعتماد خلق می‌کند. بلندترین صدا یعنی دولت، تبدیل به کم‌ترین صدا می‌شود.

 

·     مشاوره‌ی ارزان‌تر. هزینه‌های ارتباطات به‌دلیل پهنای باند تقریباً نامحدود، به سمت صفر میل می‌کند. همانگ‌سازی گروه‌ها‌ی بزرگ و مجزای فیزیکی بسیار ارزان‌تر می‌شود.

 

·     تغییر سریع. دولت‌ها بنابر ماهیت خود بیش‌تر مایل به حفظ وضع موجود تا انجام تغییر هستند و در نتیجه NSAs اغلب پیش‌ران‌های مشخص هستند.

 

·     مرزهای تغییر یافته‌ی زمان و فضا.  مجدداً فناوری اطلاعات به هدایت تغییر می‌پردازد، همان‌گونه که اختراع چاپ موجب تضعیف نقش کلیسا به‌عنوان واسطه‌ی بین مردم و خدای آن‌ها شد.

      بنابر یک استدلال تحریک کننده، قدرت نرم آمریکا پس از سقوط اتحاد شوروی به اوج رسید یعنی هنگامی‌که به شیوه‌ای کاملاً واقعی "سرگرمی ـ قدرت‌ ایده‌های انتشار یافته توسط رسانه‌ها در کنترل را به اتمام رساند."

      هم‌اکنون مقاومت ها وقیام ها، به‌خصوص در جهان اسلام، صرفاً واکنشی به سیاست‌های آمریکا نیست. برای افرادی که زندگی آن‌ها بر اعتقاد و باور متمرکز است، کشور آمریکا، از خود راضی و مادی‌گرا است. برای آمریکای مدعی که پس ازجنگ سرد وفروپاشی شوروی به" بیماری پرخوری قدرت" دچارشد آسان نیست که کار زیادی دربرابر این قیام ها انجام دهد.  

      از این گذشته، هنگامی‌که آمریکا به‌عنوان یک قدرت "عادی" عمل می‌کند، اجماع در مورد قدرت نرمی که به آن وابسته است را می‌شکند. برای یک قدرت تک‌قطبی، داشتن رفتار یک‌جانبه و هم‌چنین قدرت عادی، که صرفاً در راستای منافع خود عمل می‌کند، بنابه تعریف موجب تضعیف پایه و اساس هژمونی اجماعی اعطا شده به وی از جانب دیگران می‌شود؛ چرا که دیگران نیز انتظار دارند این کشور مراقب منافع آن‌ها نیز باشد.

      اکنون "ابرقدرت دیگر" یک کشور نیست بلکه افکار عمومی جهانی است وکسی چون نلسون ماندلا رامیتوان رهبر این ابرقدرت در نظر گرفت.         به‌عنوان مثال در نزاع بر سر این مطلب که چه کسی در ابوغریب برنده شد؟، قدرت نرم بر قدرت سخت غلبه یافت و آمریکا از رتبه‌ی کاملاً مسلط به قدرت مغلوب تنزل یافت.

      با عنایت به آنچه که گفته آمد اکنون می توان درباب قدرت نرم شایسته تر سخن گفت.فراموش نکنیم بیشتر مردمان قدرت را تنها درچارچوب واژه های محدودی چون دستور واجبارمورد توجه قرارمی دهند. رابرت دال"Robert Dahl" معتقد است :این نوع قدرت را زمانی تجربه می کنید که می توانید دیگران را مجبور به انجام کارهایی کنید که خود آنها تمایلی به انجام آن ندارند.(9)

      این درحالی است که جوزف نای" "Joseph S Nyeمعتقد است :"هنگامی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

9-Robert Dahl’ Who governs? Democrasy and power in an American City(New Haven:Yale Univercity perss’1961)

 

 که قدرت را درارتباط با دیگران می سنجیم ابتدا باید سلیقه ها و اولویت های" آن ها را بدانیم .در غیر این صورت ممکن است مثل خروسی که فکر میکند آوازاوباعث طلوع خورشید می شود’ در مورد قدرتمان دچار اشتباه شویم.(10 )

      این در حالی است که اگر از ترجیحا ت واولویت های دیگران باخبر باشیم می توانیم ازطریق تاثیرگذاری در رفتار دیگران به نتایج دلخواه خود برسیم.نای می گوید:"قدرت نرم توانایی دست یابی به آنچه در پی آن هستید ازطریق "ایجاد جذابیت" ونه "تهدید واجبار"معنا می شود.بنا بر این معنا ی ساده قدرت نرم توانایی دردست یابی به آنچه در پی آن هستید’است.

      او معتقد است’از سه طریق می توان به خواسته های خود دست یافت :

1-      تــــهــــــــــــــــــدید.

2-      پـــــــرداخت هزینه.

3-      ایجاد جـــذابــــیـــت.(11)

      نای بنا به تعبیری – این عبارت را از"پی یرگیرو" وام گرفته ام- تاثیرافزایی  قدرت نرم را در گرو "رابطه ارجاعی"قادر با قدرت میداندومی نویسد:

                          "....اگــــر شما اعــتــقـــاد داشتــه باشیـــد که اهداف من از مشروعیت لازم برخورداراست ’من قادر خواهم بود بدون اینکه از تـــهدیــد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

10-نای.جوزف’قدرت نرم’ترجمه روحانی وذوالفقاری’(تهران:دانشگاه امام صادق’ 1387)ص 38

11-www.aftab.ir/c1c1180863152-power-pi-phpw

 

 یا مشوقی استفاده کنم شما را به انجام کاری خود ترغیب نمایم.در واقع ’این امکان وجود دارد که بدون داشتن قدرت محسوسی بر دیگران ’ به بسیاری ازنتایج مورد خواست خود برسیم ."(10)

      نای در مقام تمثیل اشاره می کند:

            " برای مثال ’برخی از کاتولیک ها ممکن است از تعالیم پاپ در مورد مجازات اعدام ’نه بعنوان تهدیدی علیه تکفیر کنندگان بلکه تنها به خاطر احترامی که برای مقام دینی پاپ قائل هستند ’ طرفداری کنند.یا اینکه برخی بنیادگرایان تندرو از اقدامات اسامه بن لادن ’ نه بخاطر تهدید یا پاداش ’´بلکه بخاطر اعتقاد به مشروعیت اهداف وی ’از او حمایت کنند". (11)

      او در ذیل عنوان "قدرت نرم" توضیحات خود را در این باب تکمیل می کند ومی نویسد:

             "همه ما با قدرت سخت آشنا هستیم . ما می دانیم که نیروی نظامی واقتصادی ممکن است باعث شود دیگران مواضع خود را تغییردهند.قدرت سخت می تواند بر پاداش (هویج) و یا تهدید(چماق)متکی باشد.اما گاهی اوقات شما می توانید بدون استفاده از تهدید یا پاداشی محسوس به نتایج مورد نظرتان دست یابید.

      نای این راه غیرمستقیم دستیابی به قدرت را"وجهه دوم قدرت" می نامد.به این ترتیب قدرت نرم بر قابلیت شکل دادن به علایق دیگران تکیه دارد.قدرت نرم ’توانایی جذب بدون اجبار مردم به طرف خود است .مشروعیت محور قدرت است.اگر افراد یا ملتی اهداف کشور دیگررا مشروع بدانند’ترغبب آنان به پذیرش رهبری آن کشوربدون تهدید وتطمیع آسان تر خواهد بود.مشروعیت هم چنین می تواند هزینه های کاربرد قدرت سخت در شرایط لازم را کاهش دهد.استفاده از ارزش ’منافع ’و ترجیحات دیگران می تواند در شرایط مشخص ’ جایگزین وابستگی به هویج ها و چماق ها باشد.همکاری سطوح گوناگونی دارد وعمیقا متاثرازمیزان جذابیت است.

      قدرت نرم متکی برتوان شکل دهی به ترجیحات دیگران ازطریق جذابیت است.در اینجا هیچ گونه دخالت فیزیکی ’´ودخالت درگزینه های انتخاب شده صورت نمی گیرد’ بلکه فرایندی روی می دهد که طی آن طرف مقابل کنش مطلوب ما را’برای خودمطلوب قلمداد می کند. دراین جا این احساس پدید می آید گه دو طرف دارای منافع ’ ارزش ها یا علایق مشترکی هستند که زمینه را برای همراهی مشترکی فراهم می کند.در این شیوه از مدیریت منابع قدرت می بایست یکی ازموارد زیر تحقق یابد:

1-      احساس منافع مشترک:طرف مقابل کنش مورد نظر ما را در راستای منافع خود بیند.در صورتی که این امر مجقق شود پایدارترین نوع قدرت اعمال می شود.چرا که طرف مقابل با کنش مورد نظر به هیچ وجه احساس نارضایتی یا ازدست دادن امتیاز نمی کندونیروی اعمال کننده” این نوع قدرت را به عنوان یک شریک برای رسیدن به هدف ویا یک کمک کننده در مسیر تحقق آن تلقی می کند.در این نوع قدرت ” تنها بایستی منفعت طرف مقابل در کنش مورد نظرما برای اوتببین شودتا این همکاری توجیه پذیر جلوه کند .از معایب این نوع اعمال قدرت نرم ” محدود بودن زمینه های موجود برای یافتن منافع مشترک است.موارد اندکی را میتوان یافت که بتوان در آن ها اشتراک منافع را توجیه کرد.

2-      احساس ارزش های مشترک: کنش مورد نظر ما متکی بر ارزش هایی باشدکه طرف مقابل به منظور رعایت آن ارزش ها خود ملزم به انجام آن بداند.فرایند اعمال این قدرت نرم به این شکل است که طرف مقابل با توجه به شخصیتی که از خود در ذهن خود ترسیم کرده ویا تصویری که از خودبرای دیگران ایجاد کرده است زیر پا گذاشتن مجموعه ای از ارزش ها را غیرممکن می داند ” لذا در صورتی که نبود کنشی ”تخطی از آن ارزش ها محسوب شود او خود را ملزم به انجام آن ها می بیند.اما در اینجا لازم است اعمال کننده ی این قدرت نیز” خود مقید به ارزش هایی باشد که کنش مورد نظر او متکی بر آن هااست. البته در اینجا می توان شرایطی را در نظر گرفت که طرف مقابل خود مدعی برخی ارزش ها باشد وبر این ارزش های خاص تاکید ویژه نماید.در این صورت است که حتی درصورتی که اعمال کنند قدرت خود متعهد به آن ارزش ها نباشد ” با استفاده از تکنیک نشان دادن تناقض ادعا وعمل طرف مقابل را وادار به کنش مورد نظرخود کند.اما در اینجا ”باید توجه کرد که می بایست به نحوی از ارزش ها استفاده شود که طرف مقابل نتواند با استفاده از تفسیری متفاوت از آن هااز انجام کنش مورد تظر شانه خالی کند” که این امر با توجه به ذهنی بودن مفاهیم ارزشی دشوار وپیچیده است.

3-      جایگاه گروهی :با اتکا به هنجارها وارزش های گروهی بتوان طرف مقابل- که با ما در یک گروه مشترک عضویت دارد –را وادارکرد تا برای مشروعیت ادامه حضور خود در گروه ”بیش از هزینه های کنش مورد نظربرای طرف مقابل باشد.ازسوی دیگر” فرد اعمال کننده این قدرت می بایست در گروه چنان اعتباری داشته که بتواند به عنوان محافظ ارزش های گروهی اقدام کند.از این نوع قدرت می توان به عنوان قدرت مدیریت دیگران به وسیله ی موقعیت گروهی آنان تعبیر کرد.این نوع اعمال قدرت در مقابل انزواطلبان کاربردی ندارد.

 

4-      الگوپردازی:ما باید بتوانیم خود را به عنوان مظهر انگاره های مطلوب معرفی کنیم” تا طرف مقابل را به دنباله روی از خود ترغیب کنیم .در اینجا برتری های ما در حوزه های مورد توجه طرف مقابل ” می تواند این احساس را به وجود آورد که مسیردرست رسیدن به موفقیت مسیری است که ما طی کرده ایم .لذا ” ما در اینجا دو چیز لازم است :اول ” برتری در عرصه هایی که برای طرف مقابل نیزدارای اهمیت است. دوم :توانایی به تصویر کشیدن این برتری ها به نحوی که در نظرطرف مقابل مهم وبزرگ جلوه کنند.(12)

 

      به این ترتیب قدرت نرم با مفاهیمی چون : ارزش ها ” اقناع ” جذابیت ” ترجیحات ”و مشروعیت ” در ارتباطی معنادار قرار می گیرد. قدرت نرم را می توان در سطوح ذیل مورد استفاده قرار داد:

 

           الف- در سطح نخست می توان قدرت نرم را معطوف به شخصیت و ویژگی های اعمال کننده ی قدرت به کار برد. در این صورت ترجیحات طرف مقابل براین اساس شکل می گیردکه همراهی وموافقت با اعمال کننده ی قدرت به معنی تامین منافع ” رعایت ارزش ها ” تقویت جایگاه در گروه ویا رسیدن به موفقیت برتری است.در این صورت ” نیاز است تا با برقراری ارتباطاتی دراز مدت با طرف مقابل این پنداره دراو به تدریج شکل گرفته وتقویت شود.

 

 

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

12-آشنا ” حسام الدین .درآمدی برقدرت هوشمند.(تهران:مرکز آینده پژوهی علوم وفناوری دفاعی.1389)14و15

          ب- در سطح دوم” قدرت نرم معطوف به موارد واهداف خاصی      اعمال می شود. در این سطح همراهی در انجام یک کنش خاص می تواند تامین کننده ی منافع طرف مقابل ” نشان دهنده ی التزام او به ارزش ها ” تقویت کننده ی جایگاه او در گروه ویا تضمین کننده موفقیت وبرتری او تلقی شود.(13)

 

 

 

 

 

 

 

          پ – درسطح سوم” قدرت نرم معطوف به روند" اعمال قدرت"است.این به آن معنا است که ساماندهی وسازماندهی قدرت ونحوه اعمال آن ازمطلوبیت بالایی برخورداراست”به گونه ای که" اعمال کننده قدرت ومنافع طرف مقابل" را نیز شامل می شود.

 

           تلفیق سطوح سه گانه فوق است که اثرگذاری قدرت نرم را افزایش می بخشد ومیتواند زمینه پرورعمق بخشی بیشتر به تاثیرات تعریف شده قدرت نرم شود.دکتر آشنا در منبع پیشین به این دو سطح اشاره کرده است .در حالی که به نظر می رسد باید به سطح سوم –بند پ – نیز توجه کرد.

موفقیت حاصل از تلاش های انجام یافته ازاردوگاه رقیب فردی را کاسته وبه اردوگاه خودی یکی می افزاید.

      درچنین چشم اندازی به نظر می رسد قدرت نرم از "پی بن" یا مرجع ارزشی تعریف شده ای برخوردار است که خود به خود کاربرد عناصر ضد ارزشی را بر نمی تابد . اگر جغرافیای فکری غرب از این دانشواژه ارزشی ارزشمند در مسیرسالوس و نیرنگ سود می جوید از آن جهت است که سیطره گفتمان ماکیاولیستی بر افکار ورفتار سیاسی بسیاری از دولتمردان غربی- با وجود بعضی از مقاومت های صادقانه وانکار های فریب کارانه - غیرقابل انکار است.از اینرو به نظر می رسد باید به جعل واژه ای جدید در این باب اندیشید.پیشنهاد مقاله – پرسه – حاضر "قدرت غوی " یا " حیران ساز" است.

           پرسه دوم:                              

                      هویت شناسی ارتباطی قدرت نرم و جنگ نرم

                      "شما کاری نکنید که مردم ازشما بــتــرسند’       شما کاری کنید که مردم به شما متوجه شوند ...                     کاری بکنید که دل مردم را به دست آورید." (امام خمینی’ 1361 ’ج 7’ 253)                

       یکی ازمهم ترین الگوهای رفتاری ومدیریتی امام"ره" تکیه بر اصل اساسی "رضایت مردمی " است.امروزه بسیاری از اندیشمندان معارف سیاسی "اصل رضایت" را هویت حیات بخش دموکراسی فارغ از هر گونه شاکله حکومتی دانسته اند.

      اساسا از منظرکارکردگرایی ’ کارکرد اصلی قدرت نرم" نیل به رضایت " دربستر کسب”حفظ وافزایش مشروعیت است.این مهم ازطریق ایجاد "جذابیت واقناع" دنبال می شود.جغرافیای عمل قدرت نرم "پاسیفسم سیاسی" یا جزیره صلح وآرامش است.بر همین اساس "جوزف نای" درمقدمه کتاب منتشره به سال 2004 درباب قدرت نرم می نویسد:                                     

       "پیروزی درصلح مشکل تراز پیروزی درجنگ است وقدرت نرم برای پیروزی در صلح ضروری است."

       در این جا این پرسش به میان می آید که: در صورت کارکرد قدرت نرم در زمان صلح ” چه ارتباط منطقی میان این مفهوم و دانشواژه جنگ وجود دارد؟

      اگرذات جنگ را در اعمال وجهی از وجوه خشونت بدانیم وجنگ در معنای رسمی آن را در گرو اعلام رسمی کاربرد "قدرت سخت" بخوانیم” وازسوی دیگر به این نکته توجه داشته باشیم که قدرت نرم با دانشواژگانی چون مشروعیت ” جذابیت ” اقناع وترجیحات ارزشی دیگران تعریف پذیرمی شود به جدی بودن این پرسش بیشتر واقف خواهیم شد.

      پرسه حاضر با قبول این اهمیت بر آن است که به این سؤال پاسخی تا سرحدامکان درخور ارائه دهد.درراستای چنین تلاشی است که این بخش را "هویت شناسی ارتباطی قدرت نرم و جنگ نرم " عنوان نهادیم.

      در پاسخ به این پرسش در مرحله نخست باید به "مفهوم جنگ وتطورات حاکم برآن "توجه داشته باشیم :

      جنگ درزبان پارسی با واژه های ستیز،رزم،کارزار،نبرد،درگیری و    آمده است.عرب زبانان با واژگان حرب،نزاع،منازعه،قتال،جهادو    ازآن یاد می کنند.درزبان انگلیسی عنوان های war ,warfare ,combat, fight, battle      از آن یاد می شود.ودارای تعابیر بسیارمتنوعی درفرهنگ ملل جهان است.

 

 

      کلمه War از ریشه آنگلوساکسون Were که به ریشه فرانسه Guerre"" وآلمانی Wirr مربوط می شود که به معنی آشفتگی است.این آشفتگی به برهم خوردن نظم عادی وصلح باز می گردد؛ومی توان آنرا نزاع وکشمکش نامید.(14)

      در یک تعریف موجزوخلاصه از جنگ چنین آمده است:"برخورد مسلحانه بین دو یاچند کشورراجنگ گویند."(15)

      "دیوید سینگر"به سال 1972 می گوید:"جنگ از نظر عملیاتی به منازعه ای اطلاق می شود که بیش از 1000 کشته برجای گذارد!وبیشتربین دولت ها صدق می کند.(16)

      در دیدگاه آرمان گرایان امنیت دسته جمعی وقتی حاصل می شود که همه ی کشورها وقدرت ها خود را ملزم به رعایت صلح بدانندوسازمان بین المللی نیزبرآن نظارت نمایند.اما؛واقع گرایان معتقدند که نمی توان با موعظه ونصیحت کشورها را ازجنگ وتجاوزبازداشت.دیدگاه رئالیستی جنگ به دورویکرد:

                         1-رئالیسم موازنه قدرت.

                         2-رئالیسم هــژمــونتیک.

در پی ارایه "نئورئالیسم" یا – رئالیسم ساختارگرا- از سوی والتز (1979)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

14-دانشکده فرماندهی وستاد،"تئوری عملیات ورزم".معاونت تحقیق وپژوهش سپاه،چاپ اول 1376 ص 2

15-طلوعی.محمود،"فرهنگ جامع سیاسی"(تهران:نشر علم.1377)ص 381

16-سینگر دیوید،"هنر جنگ"(تهران:انتشارات دانشگاه امام حسین "ع"1375)ص 4

 

بسیاری از واقع گرایان آنارشی بین المللی را شرط بسیار مهم بروز جنگ در نظر گرفتند.در واقع نئورئالیسم چرایی وقوع جنگ را توضیح نمی دهد؛بلکه شرایط وقوع جنگ ها را شرح می دهد.

      اصلی ترین پیش فرض رئالیسم آن است که اختلاف در توزیع قدرت،به ویژه قطبی بودن شرایط ،به تشریح دلایل تکرار جنگ ودیگر ابعاد مهم رفتار بین المللی کمک می کند.(17)

 

      باری بوزان ( (Barry Buzanجنگ را "کشمکش مسلحانه میان دو طرف یا بیشتر که معمولاً بر سر اهداف سیاسی در می گیرد"؛دانسته است.اوبه درستی اشاره می کند که:"معنی روزمره آن-جنگ-روشن است،وتمرکزاصل اندیشه براستفاده از نیرومیان واحدهای گسترده سیاسی نظیر دولت هایا امپراطوری ها،که معمولاًبرسرکنترل سرزمین روی می دهد،استوار است.اما،مشخص کردن مرزهای اندیشه دشوار است."

      بوزان بخشی از این دشواری را ناشی از صفت های متعددی دانسته است که می توان در جلوی کلمه جنگ قرارداد.:جنگ داخلی،جنگ چریکی،جنگ قبیله ای،جنگ تجاری،جنگ آزادیبخش،جنگ تبلیغاتی،جنگ طبقاتی وغیره(18)

      برخی ازاین ها استعاره هایی برای کشف تصویرکشمکش بی رحمانه وخشونت باربر سراهداف سیاسی است که ازروابط بین الملل گرفته شده وبه بازیگرانی به جز دولت ها سپرده شده است.

      باید بپذیریم که پدیده جنگ دارای مـرزهای مبهمی است.بــه تـعـبـیـری

-------------------------------------

17-گیوهان.والتر،"سیطره زمان،بعدچهارم درجنگ های مدرن"دوره عالی جنگ(تهران:سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.1382)

18-مک لین،"فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد"ترجمه:حمید احمدی (تهران:نشر میزان.1381)ص.853

حقوقی،دولت ها می توانند بدون آنکه واقعاً از نیرو علیه یکدیگر استفاده کنند تنها با اعلام اینکه با یکدیگر در حالت جنگ قراردارند-جنگ لفظی-؛در جنگ باشند.برعکس،کشورها می توانند به مقیاس وسیع علیه یکدیگر از نیرو استفاده کنند بدون اینکه واقعاً اعلامیه هایی رسمی دایربراینکه حالت جنگی هستند،صادر کنند.(18)

      به نظر میرسد با گذارازارجاع مرجع یا"پی بن امنیت" ازحکومت ها؛دولت ها؛وکشورها به "انسان ها"پدیده جنگ از منظر ادبیات سیاسی گستره بیشتری را تجربه خواهد کرد.حاکمیت همین اتمسفر گفتمانی است که نه تنها کاربرد مفهوم "نرم"را درکنار"جنگ"پذیرا می شود بلکه به آن ابعاد جدیدی می بخشد.اگر چه باید به همان اندازه قبول کنیم که این معنا بر ابهام مرزهای جنگ نیز می افزاید.

      در اینجا می توانیم اذعان داریم که کاربرد دانشواژه "جنگ نرم"ساخت وپرداخت مفهوم ترکیبی هوشمندانه ای برای :

"بیان کاربرد ابعاد انحرافی ودر عین حال مخاطره انگیزقدرت نرم بر علیه جغرافیای هدف وبه ویژه پی بن انسانی مفهوم امنیت ؛دروضعیت یا حالتی است که ازنیروهای تعریف شده بر علیه یکدیگر بهره نمی برند."

      در پی چنین نگرشی است که اعتقاددارد باید برای جلوگیری از چنین سوءاستفاده ها وسردرگمی های محتمل؛به جعل واژه ای مکمل اقدام ورزید؛وفراموش نکرد که کاربردواژه "نرم"درکنار"جنگ" ارتباط معناداری با "قدرت نرم"پیدا می کند؛وبا عنایت به همین معنا وجذابیت نهفته درمفهوم قدرت نرم است که کاربرد جنگ نرم پارادوکسیکال می نماید؛وتعریف آن را سخت وثقیل می سازد.

---------------------------------------

18-پیشین.ص.584

 

 

 

 

 

 

 

 

00

                  پرسه سوم:هویت شناسی وجایگاه شناسی مفهوم جنگ نرم

 

                                          اگرروزی به ما اطلاعاتی ها می گفتند که

                                     سه آرزومایمان بــرآورده می شود،چنین آرزو

                                     می کردیم:همه چیزرابدانـــیم؛مـخاطبان سخنان

                                     سخـنــان ما رابپذیرندوبه گونه ای بـپـــذیرندکه

                                     برای پــیـــشبــرد خـــط مــشی هـای مــــوجود

                                     تاُثــــیـــــرگـــــذاربـــــــــاشــــــــــد.

                                                            <شرمان کنت>

 

        به نظرمی رسددرهمین آغازبایدبه هویت ومعنای آن مروری داشته باشیم.هویت از Identityآمده است؛وIdentity خود ازIden درزبان لاتین به معنای"تشابه وتداوم"آمده است؛ودرنهایت بیانگر این معنا است که هویت از دو وجه یا چهره برخورداراست:

                                 1-نقطه تـشابه.

                                 2-خط تــداوم.

لذا،بایدبه این نکته توجه داشت که در هویت شناسی هرمفهومی اساساً نقطه تشابه وخط تداومی وجوددارد؛ودرتلاش برای دستیابی به هویت هر مفهومی باید این دو چهره رابازشناخت.

      درپیکره این معنا است که باید دردومرحله به"نقطه تشابه وخط تداوم"جنگ نرم توجه داشته باشیم.نقطه تشابه جنگ نرم را بایددر واژه جنگ بازیافت."جنگ"به"کشمکش مسلحانه"ارجاع می دهد،این در حالی است که جنگ با ؛"اقدام مسلحانه"شناخته می شود؛و"نرم"بودن به عنوان یک دانشواژه تعریف شده دارای بار معنایی مشخص است؛که در آن"جذابیت واقناع" وجوددارد؛و"ارزش آفرین ومشروعیت زا"است.

      این معنا درگستره مفهومی خود این پارادوکس را عمق می بخشد؛چرا که جنگ نرم از حقیقت برخورداراست ولی درعالم واقعیت دچار تناقض معنایی فوق می باشد.اما؛درمنظری دیگر اگر جنگ را مفهومی خصومت آفرین بخوانیم تا آنرا خشونت بار بدانیم.در خواهیم یافت که در تحلیل نهایی کاربرد ابزار نرم به هدف تضیف کشورهدف نیزدارای بارخصومت بار است؛وگرچه با مفاهیمی چون ارزش،مشروعیت،اقناع.وجذابیت شناخته می شود؛واجد پتانسیل های قابل قبولی در پذیرش پیشوند"جنگ"است.

      از همین رو می توانیم بگوییم:نقطه تشابه جنگ نرم بر مفهوم"رفتار خصومت آمیز"استقرارپیدا می کند؛وخط تداوم خود را درهدف قراردادن افکارافرادواذهان نیروهای هدف بازمی جوید،تا نه آن ها را ازبین ببرد؛بلکه،ازموجودیت آن ها دراردوگاه رقیب بکاهد؛ونیرویی جذب شده به اردوگاه خود بیافزاید.پس می توانیم اذعان داریم که:

 

      جنگ نرم،اقدامی خصمانه است که با کاربرد قدرت نرم خواهان رسیدن به اهداف سیاسی تعریف شده است.به گونه ای که با افزایش سطح تأثیرگذاری خود برای"جذب واقناع"ازطریق "ارزش آفرینی ومشروعیت زایی"وارد عمل می شود."جنگ نرم"دانش بنیاد"؛"تأثیر محور"؛و"پنهان"است ؛و"فن گرایانه"بوده؛تلاش می کند با استفاده از آخرین دستاوردهای فنون رسانه ای با جغرافیای هدف خود ارتباط برقرارکند.

 

 

      اکنون با شناسایی هویت جنگ نرم امکان شناخت جایگاه آن فراهم می  آید.چند سال پیش در گزارشی که توسط استیون افترگود ، عضو فدراسیون دانشمندان آمریکا یی(F.A.S)وبا مساعدت بنیاد نیولند تهیه و آماده شده بود؛مروروضعیت برخی ازفناوری های درحال ظهورمورد توجه قرار گرفته و یک ارزیابی مقدماتی از چشم اندازها و اثرات آن ها ارائه شده بود.

      در این گزارش آمده بود:ساختار کنونی نیروهای نظامی به میزان زیادی براساس نظریه ی آغاز درگیری میان کشورها ،به ویژه کشورهای صنعتی با زیرساخت های عظیم فناورانه، طراحی شده است . با توجه به آن که سلاح های تولید شده در دوران صنعتی بیش ازپیش ویرانگر و مخرب شدند ، احتمال بروز درگیری خشونت آمیز بین کشورهای بزرگ رو به کاهش نهاد.

      گذشته از این، نیروها و تسلیحاتی که برای نبرد ابرقدرت ها در سطوح ملی طراحی شده اند ، فاقدامکانات لازم برای مقابله با ظهور مجدد جنگ های فروملی، درگیری های قومی و ناآرامی های منطقه ای ارزیابی شدند؛هرچند که هنوز تمایل به مداخله در این امور وجود داشت.برای پیروزی در مناقشه ای مانند منــــاقـــشـه ی بوسـنی، حتی بـــهتـــرین ســامــانه های شنـاســایـی و

 

پیشرفته ترین انواع مهمات نیز کاربرد محدودی ازخود به نمایش گذاشتند.(1)

      مارتین ون کرولد ، مورخ معاصر چنین می گوید : تغییر وضعیت موجود از جنگ متعارف به جنگ های محدود موجب آن می شود که بسیاری از سامانه های تسلیحاتی امروزین فاقد کارایی بشوند . این موضوع درخصوص سلاح هایی که بیشترین قدرت را داشته و از بالاترین درجه پیشرفت برخوردارند،مصداق بیشتری دارد . آن گونه که اکنون در می یابیم این دسته ازسلاح ها به احتمال زیاد نقطه ی پایانی بر تحقیق و توسعه ی فناوری نظامی در ابعاد گسترده خواهند گذاشت.

      پایان جنگ سرد ، توقف حرکت موجود در زمینه ابتکارات نظامی ، به ویژه در میان دشمنان بالقو ه ی آمریکا را به همراه داشته است . آژانس اطلاعات دفاعی (2)در این زمینه می گوید : "تحرک، تنوع و نرخ رشد توسعه ی فناوری نظامی در عرصه ی بین المللی، با دوران اوج جنگ سرد یک اندازه نیست ؛ زیرابسیاری از کشورها قادر نیستند به این عرصه از رقابت وارد شوند".

      روند تحقیق و توسعه ی نظامی هنوز هم ادامه دارد و با وجود فقدان یک ابرقدرت دشمن، به شیوه ای رو به تزاید به پیشرفت های فناوری در حوزه ی تجاری وابستگی دارد و از آن کمک می گیرد . بنا به اظهار شورای ملی تحقیقات آمریکا(3 (، به احتمال فراوان شیوه ی جنگ و رزم طی سال های 1990 تا 2020 بیش از فاصله زمانی 1945  1915 تغییر می کند، زیرا نرخ تغییرات فناوری سریع تر از دوران گذشته است.

      در واقع هم اکنون کارشناسان بسیاری از "انقلاب در امور نظامی " با پیش بینی تغییرات گسترده وبزرگ در نیروهای نظامی که ناشی از توسعه ی فناوری پیشرفته است، سخن می گویند.

       هواداران این دیدگاه در چشم اندازهای خود از آینده، با وجود فقدان تهدید از سوی یک ابرقدرت ، برضرورت انجام این انقلاب اصرار دارند . هرچند از این نظر تهدیدهای تعریف نشده ای وجود دارند اماحفظ فاصله ی کیفی برتری در دوران عدم اطمینان، دیگر گزینه ی مدنظر آن ها است طرفداران وضعیت موجود در مورد این استدلال تردید دارند ، به ویژه آن که سرمایه گــذاری فــراوان و مــداوم درحــوزه ی نیــروهای نـظامی موجود را با تردید

-------------------------------------------

-افترگود.استیون،دیده بانی فناوری های نظامی در حال ظهور،ترجمه سعید خزایی.(تهران:علوم وفناوری دفاعی.1384)ص.2

2. DIA

3. NRC

و ابهام می نـــگرنـد . دیـگـر افــرادی که بـا شک و تــردیــد به این مقوله می اندیشند،اعتقاد دارند که انقلاب در امور دفاعی ، تنها تلاشی دیگر برای اتلاف سرمایه های نظامی جدید در زمانی است که نیازهای دیگر، ضروری تر به نظر می رسند.

      به طور یقین انقلاب در عرصه ی فناوری اطلاعات و بهره برداری از آن در جنگ به خوبی راه خود رامی گشاید و به پیش می رود.

 

      اینک می توان حجم بیشتری از اطلاعات را با سرعت بیشتر و در فضایی گسترده تر از گذشته انتقال داد. طرفداران این حوزه می گویند که بهره برداری از فناوری اطلاعات و سامانه های تسلیحاتی بسیارکوچک در عرصه ی نظامی، به شیوه ای قابل توجه، موجب تغییر شکل نیروهای نظامی آینده می شود.

      از دیدگاه نظری، شمار زیادی از سلاح های مینیاتوری و هدایت شونده قادر به کسب برتری و ارایه ی عملکردی بهتر نسبت به سلاح های متعارف موجود هستند و این کار با کسری از هزینه ی سلاح های متعارف انجام می پذیرد.(1)

      در بافت متن کنونی تاریخ به نظر می رسد پارادایم های حاکم بر جنگ ها در حال تغییر است؛واساساً بافت موضوعی جنگ در حال دگرگونی است.پارادایم ها مبین چارچوب های فکری ونگرش های کلی به موضوعات مختلف ونحوه ی رفتار ورویکرد ما در قالب آن است که به طور اساسی منتج از پیش فرض ها وباورهای ماست؛واگر اندکی دقیق به ادبیات نظامی وامنیتی بنگریم در خواهیم یافت که پارادایم های حاکم بر جنگ ها درحال دگرگونی است.

      پارادایم های فعلی در امور نظامی ودفاعی به پارادایم هایی اطلاق می شود که دربسیاری از کشورهااز جایگاه واهمیت بالایی برخوردار هستند؛وهمچنین رویکردها ودیدگاه های مرتبط بااین پارادایم را پذیرفته اند.

      این پارادایم ها در وضعیت بــلوغ خـود به سـرمی برند.وتأثیرات آن ها

------------------------------------------

1-برای مطالعه بیشتر:اندیشکده شریف،"پارادایم های حاکم بر جنگ های آینده"ویرایش:مسعود منزوی.(تهران:مرکز آینده پژوهی علوم وفناوری دفاعی.1388)

 

درجنگ وعملیات نظامی فعلی محقق شده است.پارادایم نوین درامورنظامی ودفاعی به پارادایم هایی اطلاق می شوند که با وجود جدید بودن رویکردها ودیدگاه های مرتبط با این پارادایم ها؛متخصصان امور نظامی وبسیاری از کشورها تأثیرات آن ها در جنگ های نوین را پذیرفته اند.وبه سوی فراگیری وانطباق امور نظامی ودفاعی خود با این پارادایم ها در حال حرکت هستند. این پارادایم ها به شدت درمرحله رشد خود به سر می برند وتأثیرات آن ها درجنگ ها وعملیات نظامی نوین محقق شده است.

 

      پارادایم های نظامی موجودعبارتند از:

 

                       1-پارادایم جنگ اطلاعاتی.

                       2-پارادایم جنگ ســایــبــر.

                       3-پارادایم جنگ روانـــــی.

                       4-پارادایم جنگ شـبکه ای.

                       5-پارادایم جنگ نـاهمگون.

                       6-پارادایم جنگ نامتعارف.

                       7-پارادایم جنگ مــــوازی.

                       8-پارادایم جنگ کلاسـیـک

 

      پارادایم های نظامی در حال ظهوروآینده:

 

                      1-پارادایم جنگ شبـکـه مــحور.

                      2-پارادایم جنگ تأثـیـر مــحور.

                      3-پارادایم جنگ غیــر کشـنــده.

                      4-پارادایم جنگ بدون سرنشین.

                      5-پارادایم جنگ دانــش بــنیــاد.

      شایع ترین وپیش بینی شده ترین اثر تغییر گسترده پارادایم های نظامی ودفاعی،انتقال قدرت تصمیم گیری از سطوح بالاتر از فرماندهی به سطوح پائین تر سازمان می باشد.

      "افزایش آگاهی از موقعیت وتوانمندی های کنترل صحنه ی نبرد در سلسله مراتب پائین تر"و"حرکت به سمت نیروهای حرفه ای"دو دلیل برای تغییر شدیدزیربنای سلسله مراتب سنتی وقدیمی درارتش-نیروی مسلح-دانسته شده است.

      تأثیراتی که دسترسی وقابل حصول بودن اطلاعات بر ساختار،قدرت وپویایی سازمانی دارند؛درادبیات کسب وکار اغلب تحت عنوان"مدیریت دانش"شناخته می شود.ازمقوله ی مدیریت دانش بارها وبارها به بدی یاد شده است؛وقسمت عمده ای از این بد گویی هابه این علت است که مدیریت دانش از یک آزمون که در مورد پویایی اطلاعات وساختار سازمانی بوده،مبدل به یک رسم زودگذر که در برگیرنده سیستم های پیچیده واغلب غیرقابل استفاده ی رایانه ای می باشد،تغییر شکل یافته است.

      یکی ازمفاهیم اساسی مدیریت دانش این است که دانش ؛تنها منبع پایدار برای مزیت رقابتی می باشد.،زیرا،این منبع باعث حرکت به سمت نوآوری وانطباق پذیری می شود.به عبارت دیگر هدف از مدیریت دانش خلق سازمان هایی انعطاف پذیراست.یکی از تعاریف نظری ودر عین حال هوشمندانه دانش بر اساس جریان چگونگی خلق دانش استوار شده است.(1)

      یادگیری وقتی رخ می دهد که دانش ضمنی وصریح تلاقی یابند.برای مثال هنگامی که یک شخص به دیگری می گوید که چگونه آنها یک مشکل خاص را حل کرده اند،یعنی دانش آشکار به دانش ضمنی تبدیل شده ویادگیری صورت گرقته است. علاوه بر این،هر گاه که راه حلی شنیده برای حل یک مشکل جدید استفاده کند.،دوباره یادگیری اتفاق افتاده است.این حلقه،حلقه ای مداوم وزاینده می باشد.

      کاربرد عملیاتی یادگیری ودانش در یک بافت نظامی این است که اگر می خواهیم تمامی پیشرفت ها در فناوری وابسته به اطلاعات معنادار باشند؛مهم این است که "افراد مناسب درزمان مناسب به اطلاعات مناسب"دست یابند.هرسه شرط از اهمیت بالایی برخوردارند:

1-اندیشگاه شریف،"گزارش انقلاب درامورنظامی"(گام اول)،مرکزآینده پژوهی علوم وفناوری دفاعی،1384،ص 117

 

      1-افرادمناسب یعنی آنهاکه قدرت،توانایی ومهارت تأثیرگذاری براطلاعات راپس از دریافت دارند؛

      2-اطلاعات مناسب یعنی اطلاعات به خودی خود ارزشی ندارد؛بلکه بایدعملی ومرتبط باشند؛

      3-زمان مناسب یعنی هنگامی که می توان وارد عمل شد،نه قبل ازآن نه بعد از آن.

      شکست در هر یک ازابعاد بالا،خواه به دلیل کمبود اطلاعات مورد نیاز برای عمل باشد ،ویا به دلیل"اضافه بار اطلاعاتی" به طور چشمگیری توانایی اثربخشی را خواهد کاست.(1)

      به نظر می رسد جنگ نرم ازمنظری انعکاس دهنده جنگ اطلاعاتی باشد."جنگ اطلاعاتی"نیز از اصطلاحات جدیدی است که به واژه نامه اصطلاحات نظامی وارد شده است اگرچه مفهوم استفاده از اطلاعات در جنگ قدمت طولانی دارد:"جنگ اطلاعاتی عبارت است از هر اقدامی در راستای ممانعت از دسترسی،بهره برداری (سوء استفاده)،ایجاد اختلاف وفساد، ودر نهایت تخریب وحذف اطلاعات دشمن وکارکردهای آن وهمچنین حفاظت در برابر اقدامات مشابه دشمن"(2)

       فراموش نکنیم این به آن معنا نیست که جنگ نرم همان جنگ اطلاعاتی است،بلکه به این معنا است که به نوعی"انعکاس دهنده جنگ اطلاعاتی"است.چرا که در جنگ نرم تلاش می شود که با بهره برداری ازاطلاعات حاصل از دشمن  به ایجاد اختلال در هنجارهای حاکم بر رفتار آنها نایل آیند؛وبه تبع دستکاری در هنجارها آرام آرام "ارزش ها وباورها"را تغییر داده وبه تدریج،اما مؤثر پایا وپویا رفتار ها را کنترل می کند.

       پارادایم جنگهای دانش بنیان نیز از جمله پارادایم ها ی در حال ظهور است که با عنایت به آنچه آمد وجهی ازوجوه هویتی جنگ نرم راباز می تاباند.این جنگ مبین فرایندی است که هوشیاری برتر از وضعیت صحنه نبردرا تأمین می کند؛وتصمیم گیری سریـع تـر از دشــمن را برای ما مـمـکــن

1-پیشین،ص:118

2-برای مطالعه:اندیشگاه شریف،"گزارش جنگ ودفاع سایبر"مرکز آینده پژوهی علوم وفناوری دفاعی،1384.

می سازد.این جنگ استفاده ازدانش صحنه نبرد جهت دستیابی به تأثیرات نظامی(بخوانید:برتری جویانه)مختلف را –از طریق استقرار دقیق قدرت رزمی-ممکن می سازد.هم افزایی ناشی از ترکیب حسگرهای پیشرفته،فناوری اطلاعات،وابزارهای پیشرفته پردازش اطلاعات،جنگ دانش بنیان را از دیگر انواع جنگ متمایز می سازد.این امر به فرماندهان امکان می دهد تا:

 

·         از اطلاعات مشترک در بافت صحنه نبرد استفاده کنند.

·         روش مناسب ودرایت را به کار گیرند؛و

·         اطلاعات را به دانش صحنه نبرد تبدیل کنند.

 

وجود ظرفیت های لازم برای جمع آوری داده ها،پردازش داده ها به منظور تولید اطلاعات مفید،و تطبیق و تلفیق اطلاعات با بافت صحنه نبرد دستیابی به برتری اطلاعات را برای نیروها ممکن می سازد.این برتری اطلاعاتی هدف همیشگی فرماندهان و"تصمیم گیرندگان"بوده است.شناخت بهتر؛موجب اقدام سریع تروزیرکانه تر نسبت به دشمن می شود واز این طریق آمادگی دایمی حاصل می شود.در حال حاضر،این نوع برتری ممکن به نظر می رسد.استفاده از دانش،امکان تأثیرگذاری اساسی در چرخه تصمیم دشمن را فراهم می سازد.فرماندهان می توانند از طریق این جنگ؛به جای تخریب گسترده،به تأثیرات مشخصی نایل آیند؛همان تأثیراتی که نیروی رقیب را از بین نمی برد -مثلأ ایجاد اختلال درشبکه های انتقال برق یا خطوط ارتباطی-در حالی که با ورود آن در اتمسفر جنگ نرم این تلاش متوجه نیروی انسانی وجامعه ی رقیب وکشور هدف است؛وتلاش دارد تا اووجامعه وی را با شناخت دقیقی که از او و جامعه هدف به دست آورده است با"تحت تاثیرقراردادن جاذبه محور ارزش گرا"به اردوگاه خودی منتقل کند.

      جنگ دانش بنیان متکی به جمع آوری وتحلیل اطلاعات میباشد.سیستم یکپارچه"فــــرمــاندهی،کـــنــتـــرل،ارتــبــاطات،رایـــانه،اطــلاعـات،مـراقبت وشناسایی"((C4ISRامکان برنامه ریزی پویاوتوزیع شده دربستر یک شبکه اطلاعاتی را (برای"تصمیم ساز"،برنامه ریزوتحلیل گر همپای فرماندهان وسربازان)فراهم می کند.

      چنین تلاشی در بستر پیشرفت های ناشی از رشد فن آوری ها ی ارتباطی ورایانه ای جنگ نرم را در پهلو پدیده ی"پارادایم جنگ شبکه محور"قرار می دهد.

      رویکرد شبکه محوری به جنگ،درحقیقت تجسم نظامی مفاهیم عصر اطلاعاتی است.مطالعات انجام شده نشان می دهد که نیروهای شبکه ای شده برای انجام طیف گسترده ای از مأموریت های مختلف نسبت به نیروهای غیرشبکه ای توانمندتر هستند،علت این امر بهبود بهروری واثربخشی عملیات است.جنگ شبکه محور به واسطه جریان وگردش اطلاعات که از طریق رایانه ها وارتباطات حاصل می شود.بین افراد مختلف ارتباط برقرار می کند،بنابر این طبیعی به نظر می رسد که جریان وگردش اطلاعات به تعامل پذیری سیستم های مورد استفاده نیروهای مسلح وابسته باشد.همکاری وبه اشتراک گذاری اطلاعات درجنگ شبکه محور تضمین می کند.که در طی عملیات نظامی،تمام سرمایه های مناسب به سرعت دراختیار فرماندهان گذاشته می شود.

      "چارچوب مفهومی عملیات شبکه محور"برای ارزیابی مفاهبم وارتباطات کلیدی در زنجیره ارزشی عملیات شبکه  محور را در حوزه های مادی،اطلاعاتی ادراکی،واجتماعی شناسایی می کند.

      این چارچوب مفهومی مؤید این حقیقت است که عملیات شبکه محور فقط برحول فناوری نیست،بلکه بر حول افراد،فرایندها،وفناوری است.

      نظریه شبکه محور براین فرض استوار است:هنگامی که فناوری های عصر اطلاعات با تغییرات تحولی در سازمان ها وفرایندها همگام می شوند،آنگاه پیشرفت های شگفت انگیزی در اثر گذاری حاصل می شود.این پیشرفت ها در تمام محیط های عملیاتی ودر کلیه سطوح(تاکتیکی،عملیاتی وراهبردی)خود را نشان می دهد.(1)

      از سویی جنگ نرم"تــأثــیــرمحور"است.طبق نظر صاحب نظران،روش

                                            

1-wilson,Cley,"Network CentericWarfair :Background and Oversight Issuse for Congress"CRS Report for congress,2004,p:7

جدید هدایت عملیات در این درگیری ها بر ایجاد تأثیرات مطلوب متمرکز می شود؛ورویکرد های قدیمی جنگ که بر نابودی وفرسایش متمرکز؛ومبتنی بر تخریب فیزیکی اهداف است،دراین درگیری ها از جایگاه پیشین برخوردار نمی باشد.

      عملیات تأثیر محور عبارت است از یک روش شناسی برای برنامه ریزی،اجراوارزیابی عملیات نظامی برای دستیابی به تأثیرات مورد نیاز در راستای نیل به اهداف امنیت ملی مورد نظر.(1)

      عملیات تأثیر محور از فرایند کسب دستاورد یا تأثیر گذاری راهبردی مطلوب بر دشمن،از طریق هم افزایی طیف کامل توانمندی های نظامی وغیر نظامی در تمام سطوح درگیری بهره می گیرد.(2)

      نوع وچگونگی تأثیر دراین عملیات می تواند به صورت یک دستاورد،رویداد یا نتایج فیزیکی،کارکردی یا روانی ناشی از اقدامات نظامی یا غیر نظامی باشد.در مجموع تأثیرات را می توان به دو دسته تأثیرات مستقیم وتأثیرات غیرمستقیم طبقه بندی کرد:

Ø      تأثیر مستقیم:نتیجه ودستاورد اقدامات بدون حضورتأثیری میانی یا سازوکاری میان اقدام ودست آورد.تأثیرات مستقیم معمولاٌ فوری وبی درنگ هستند وبه آسانی قابل تشخیص هستند.

Ø      تأثیرات غیر مستقیم:نتیجه ودست آوردی که ازطریق تأثیری میانی یا سازوکاری برای ایجاد دست آورد نهایی حاصل می شود،که شاید ماهیتی فیزیکی یا روانی داشته باشد.تأثیرات غیر مستقیم تأخیر دارند و تشخیص آن ها پیچیده است.

 

هفت ویژگی .مشخصه اصلی عملیات تأثیرمحور عبارت است از:

v      تمرکز بر برتری واولویت تصمیمات؛

---------------------------------------

برای مطالعه:

1-McCrabb,Maris,"Effects-basedOperation:AnOverview"USAIR Force,2004

2-BATSCHELET,allen,"Effects-based operations:A New OPreational Model?"S Army War College,2002

v      قابل کاربرد واستفاده در زمان صلح وجنگ؛

v      علاوه بر تأثیرات مستقیم وفوری ؛برتأثیرات غیر مستقیم وطولانی مدت نیز متمرکز می شود؛

v      درک ودانش نسبت به سیستم های دشمن؛

v      توانایی سازگاری ووفق پذیری منظم واصولی؛

v      استفاده از عناصر قدرت ملی؛

v      توانایی تصمیم گیری مناسب ومطابق با قواعد وفرضیات واقعی؛

 

      به این ترتیب هم اکنون می توان اذعان داشت که جنگ نرم "فرا پارادایمی "یا حداقل "چند پارادایمی"است.هم اطلاعاتی است.هم دانش بنبان؛هم شبکه محور؛وهم تأثیر محور است.

      چنانکه بیان شد:

         جنگ نرم،اقدامی خصمانه است که با کاربرد قدرت نرم خواهان رسیدن به اهداف سیاسی تعریف شده است.به گونه ای که با افزایش سطح تأثیرگذاری خود برای"جذب واقناع"ازطریق "ارزش آفرینی ومشروعیت زایی"وارد عمل می شود."جنگ نرم"دانش بنیاد"؛"تأثیر محور"؛و"پنهان"است ؛و"فن گرایانه"بوده؛تلاش می کند با استفاده از آخرین دستاوردهای فنون رسانه ای با جغرافیای هدف خود ارتباط برقرارکند.

      و چنانکه ملاحظه نمودید:

 

      جایگاه جنگ نرم در ساحت پارادایم های جنگی"فرا پارادایمی یا چند پارادایمی"است.ودر عین حال که مسلحانه نیست؛خصمانه است.به "زمان صلح"اختصاص دارد؛ومتکی بر "قدرت نرم"است چرا که به قول جوزف نای قدرت نرم درزمان صلح کاربرد دارد.از اطلاعات،دانش،شبکه پیچیده فناوری هاو مکانیسم های نوین تأثیر گذاری برای اثرگذاری مؤثر مستقیم وغیر مستقیم بهره می گیرد؛ودر نهایت در اتمسفرگفتمانی حاصل از رویکردهای اقتدار طلبانه ی کنشگر جنگ نرم راه خود را برای کنترل افکار اهداف تعریف شده خود باز می جوید.

 

پرسه سوم:

                               جنگ نرم:

                                                  مبانی واصول

 

                                          "البته می دانید که من اشتیاق وعلاقه زیادی به

                                            موضوعات هنری دارم؛داشتن چنین علاقه شدیدی

                                            باعث شرمساری من نیست،چــرا که هدف از آن ،

                                           بهبود موقعیت وجایگاه هم میهنانم؛افزایش محبوبیت

                                           آن ها،بازگـرداندن احتــرام جهانیان وایجاد تحــسین

                                           وستایش برای آن ها می باشد"

                                                    {نامه توماس جفرسون به جیمز مدیسون}(1)

 

 

      به نظر می رسد که اکنون زمان آن فرارسیده است که به پاسخ پرسش اصلی پرسمان حاضر توجّه نماید.پرسش این بود:

                    چه مبانی و اصولی برجنگ نرم حاکم است؟

در پاسخ به این پــرسـش است که فـصل پایانی این تلاش به پایان می رسد؛ودر

------------------------------------------

1-Letter  dated  20  Septamber  1785,in juhn  P.Kaminski,Citizen jeferson: The Wit and Wisdom of an American Sage (Madison WI:Madison House,1994)p.6

نهایت به نتیجه گیری ختم می گردد.این در حالی است که باید پس از هویت شناسی وجایگاه شناسی جنگ نرم به ظرفیت شناسی آن نایل آمده ودرپرتو چنین تلاشی مبانی واصول حاکم بر آن را باز شکافیم.

      همان‌گونه که گلنر،اشاره می‌کند:“علم، پدیده‌ای توافقی است اما فلسفة علم چنین نیست.” در سال‌های پایانی دهة شصت و سال‌های آغازین دهة هفتاد میلادی، اختلاف نظرها در حوزة فلسفة علم به‌شدت بالا گرفت تا جایی که شایسته است مجادله‌های فکری بسیار تند آن سال‌ها را به جای “اختلاف نظر”، نوعی “آشوب” بنامیم.

      به‌سختی می‌توان در مکتوبات متداول در فلسفة علم آن دوران، “تلقی استاندارد”ی یافت که از نقدها و حملات مهاجمان در امان مانده باشد؛ منتقدان حتی گاه، به خود نیز حمله ‌ور می‌شدند. در این دوره جوامع روشن‌فکری جهان تحت تأثیر تنش‌ها و شوک‌های پرشمار، پیاپی و گاه متضاد، در معرض لرزش و فروپاشی قرار داشتند. به همین دلیل جویندگان نظریه‌های معرفتی معتبر، از نوعی تعلیق و سردرگمی رنج می‌بردند یا دست کم نمی‌توانستند بنیانی بیابند که در حال تضعیف نباشد.

      البته آشفتگی در فلسفة علم، به‌نوبه خود، بخشی از پدیده­های اجتماعی بزرگ‌تر بود؛این دوره را، به‌ویژه در جهان غرب، می‌توان دورة انقلاب، واکنش و نارضایتی اجتماعی دانست. دامنة مخالفت‌های اجتماعی تا دانشگاه‌ها، خیابان‌ها و شهرهای مهم جهان گسترش یافته بود. انقلابیونِ خودخوانده، سازمان‌ها و مؤسسه‌های مهم را به محاصره‌ در می‌آوردند و آنچنان‌که تهدید کرده بودند، به هرج و مرج و بی‌نظمی‌های ویران‌گر می‌کشاندند. اما در نهایت شگفتی، درست در هنگامی که ناتوانی علوم اجتماعی در درک ـــ و البته در سطحی گسترده‌تردر پیش بینی رویدادهای اجتماعی آشکار شده بودــ بروزکرد.این علوم با گرایش و اقبال دانشجویان روبه‌رو شدند؛ آن‌هم در شرایطی که علوم اجتماعی، خود، دورانی پرآشوب را پشت سر می‌گذاشتند. در تمامی حوزه‌ها، مفروضات نظری پیشین به چالش کشیده می شدند؛ کثرت­گرایی (Pluralism) بیش از پیش دیده می‌شد و نشانه‌هایی از قطبی‌شدن نیز به چشم می‌خورد؛ رویه‌هایی که در برخی رشته ها حتی تا به امروز نیز ادامه یافته‌اند

     عواملی همچون رشد شتابان دولت رفاه‌،جنگ،شرایط فرهنگی قشر جوان، شکل‌گیری جنبش‌هاواندیشه‌های موسوم به چپ جدید(the new lefte)، جریان فرهنگی هنجارشکن روان‌گردان(cultre caun ter (the psychedelic،جنبش حقوق مدنی (rights movement the civil)، ظهور مارکس انسان‌گرای جوان(young Marx)، تغییرات اجتماعی با انگیزه های مارکسیستی در کشورهای جهان سوم، شکل‌گیری گرایش‌های پایبند به اصالت وجود(Existentialism)،جنبش قدرت سیاه(Blook Power)،تضاد شدید داخلی بر سر جنگ ویتنام و سرپیچی از هنجارهای مدنی ـ یا اساساً ترک برخی از آن‌هاـ جملگی، به پیدایش نوعی بحران کمک کردند؛ بحرانی که گاه با امید به جهانی بهتر در می‌آمیخت و البته اغلب با سرخوردگی و نومیدی شدید خاتمه می‌یافت

      نزد پیروان جنبش به‌اصطلاح روان‌گردان “تفکر مستقیم” Straight) thinking) حقیر و کم‌ارزش و “تفکر در حالت خلسه”( stoned thinking)مقدس و محترم بود؛ خواه این حالت با مصرف مواد مخدر حاصل می‌شد، خواه به کمک شگردها و فنون روحانی و معنوی. آن‌ها تفکر مستقیم، یا به عبارت بهتر، درک علمی و عقلانیِ واقعیت بیرونی را مبتذل و بدبینانه و شاخصة فسیل‌های معرفت‌شناختی جلوه می‌دادند

      اما در مقابل، معتقد بودند که تفکر در حالت خلسه یا به بیانی دیگر، درک شهودی و تجربة واقعیت درونی، بشر را به سوی خوش‌بینی، شادمانی و وحدت کیهانی( Cosmic onenes) سوق می‌دهد. “دیرزمانی نپایید که با شکست جنبش روان‌گردان، بسیاری از رهبران این جنبش، دغدغه‌های دینی و فلسفی را جایگزین مصرف مواد مخدر کردند”؛و شمار قابل توجهی از آن‌ها به‌تدریج، جذب همایش‌ها و نشست‌های گروه‌های مختلف شدند.

با نگاه به گذشته و مرور رویدادهای سال‌های پایانی دهة شصت و سال‌های آغازین دهة هفتاد میلادی، بیشتر ما خواهیم پذیرفت که در این دوره، تحولات سازنده‌ای نیز مانند رشد و گسترش حقوق مدنی و سیاسی در ایالات متحده به وقوع پیوسته است؛ البته برخی صاحب‌نظران، حتی در سازنده بودن این قبیل تحولات نیز تردید دارند، چه رسد به رویدادهای دیگری چون حضور نظامی آمریکا در ویتنام!

     آنچه در این بازنگری بیشتر خودنمایی می کند، میزان آسیب پذیری محیط‌های علمی و دانشگاهی است. تحولات عظیم اجتماعی، نه‌ تنها بر ساختارهای اجتماعی محیط‌های دانشگاهی بلکه بر درون‌ مایه رشته ها و حوزه‌های فکری نیز تأثیرگذار بودند. در این دوره،مفاهیم و نظریه های تثبیت‌شده و قدیمی هدف حمله قرار می گرفتند؛و برای جایگزینی آن‌ها، مفاهیم و نظریه های تازه‌ای ارائه می شد. منتقدان، سنت‌های فکریِ( Intellectual tradition)  تثبیت ‌شده؛و قدیمی را ابزارهایی می‌دانستند که صاحبان قدرت از آن‌ها برای کنترل فرودستان جامعه بهره می‌گرفتند.

      بنابراین آیا جای شگفتی است اگر کتاب ساختار انقلابهای علمیِ به سال1962 اثر توماس کوهن از جمله کتاب‌هایی باشد که در حوزة تاریخ و فلسفة علم، بیشتر مورد ارجاع و استناد قرار گرفته‌‌اند؟ کوهن که در تفسیر خود از تاریخ تغییرات انقلابی در “پارادایم های علمی”، شرایط آن دوره را عاملی تأثیرگذار بر می‌شمرد، چه‌بسا خود بهترین نمونه‌ برای این ادعا باشد؛ او، به‌واقع، ثمرة ناب و اصیل عصر خود بود.؛و آیا جای شگفتی است اگر نظام فکری آن روزگار، در پی انتشار اثر پل فایرابند (Paul Feyerabend  ) باعنوان تحریک کننده ی علیه روش: طرح نظریه‌ای نظم‌گریز دربارة معرفت (1975)( Against Method: Outline of an Anarchistic Theory of Knowledge) ، نظاره‌گر مشت فلسفیِ گره‌کرده و اعتراض‌آمیزی باشد که بر صورت او فرود می‌آید؟

      فایرابند بر این نکته تأکید داشت که مردم در جهان سیاسی و اجتماعی از زبان مشترک بی‌بهره هستند وچندان‌که از تعارض‌ها بر می‌آمد حتی میان دانشمندانِ پیرو نظریه های مختلف نیز زبان مشترکی وجود ندارد؛ آن‌ها نمی­توانستند با یکدیگر سخن بگویند چون نظریه‌های آن‌ها قیاس‌ناپذیر. Incommensurable) ) بودند. ایزراییل شفلر( ( Israel Schefflerدر سال 1966 به وجود این تهدید پی برد. او می‌نویسد: منتقدان “به مفهوم تفکر علمی به عنوان اقدام مسئولانة مردان [و زنان] خردمند با دیده تردید” می‌نگرند.

      انقلاب در فلسفة علم، در آیینة علوم انسانی و اجتماعی نیز بازتاب یافت و دقیقاً همان‌گونه که “امواج پیاپیِ تأویل‌گرایانHermeneuticis ))، ساختارگرایان(Structuralist)؛پســــاتــــجـــــربــه گـــرایـان(Post-empiricist) ساختارشکنانDeconstructionists))؛و دیگر گروه‌های مهاجم” فلسفة اجتماعی را در کشورهای انگلیسی‌زبان تضعیف می کردند، دژهای پوزیتیویستی و تجربه­گرایانه رشته های دیگر نیز ـ از زبان انگلیسی و تاریخ گرفته تا علوم سیاسی و جامعه‌شناسی ـ در معرض تهدید قرار می‌گرفتند

      در واپسین سال‌های دهه شصت میلادی بسیاری از صاحب‌نظران حوزه معرفت‌شناسی بر این باور بودند که دیگر نمی‌توان پوزیتیویسم را نظریه معرفتی قابل قبولی به شمار آورد. برای مثال ساپ در سال 1969 در سخنان خود خطاب به همایشی با موضوع ساختار نظریه های علمی، یادآور شد که با توجه به مجموعة انتقادها،به دشواری می توان از دیدگاه مقبول حمایت کرد و به همین دلیل، بیشتر فلاسفة علم آن را ناکافی می‌دانند. البته دربارة خاستگاه این عدم کفایت، اتفاق نظر وجود نداشت. از این رو، گرچه بسیاری در خواندن “غزل خداحافظی پوزیتیویسم” همنوا شدند اما همه آن‌ها نوای یکسانی را زمزمه نمی کردند.

      پیامدهای موج اخیر مخالفت با پوزیتیویسم دامنه دار بودند و بسیاری از حوزه های علمی دیگر را نیز متأثر ساختند تا جایی که حتی در برخی حوزه‌ها به موضوع‌هایی داغ و جذاب تبدیل شدند. دامنة این مخالفت‌ها نه‌تنها به ادبیات، هنر و علوم اجتماعی که به معماری، ریاضیات و زبان‌شناسی نیز کشیده شد. حتی در حوزة فلسفه مخالفت‌های برخی نویسندگان تندرو، به مرزهای نامعقولی رسید. برای مثال والتر بی ویمر(( Walter B. Weimer به سال(1979)، نقد پساپوزیتیویستی خود را از علم تا مرز شکاکیت تغییرناپذیرUnalterable) (skepticismوهمه‌جانبه پیش برد. اومعتقد بود:“بررسی روش‌ها و برداشت‌های سنتی علم نشان داده است که آن‌ها هیچ مبنایی ندارند؛ در نتیجه تا حد زیادی کنار گذاشته شده‌اند.” او فرانظریه‌ای Metatheory))را که پیش‌تر دربارة علم حاکم بود، نوعی توجیه گرایی Justificationism))می‌دانست. ویمر امید اندکی برای بشر باقی گذاشت چراکه نه‌تنها پوزیتیویسم منطقی و تجربه گرایی منطقی بلکه برخی دیدگاه‌های بدیلِ به‌ظاهر متباین مانند نظریة اصالت وجود و هرمنوتیک را نیز با تردیدهای جدی روبه‌رو ساخت. او سرانجام به این دیدگاه پوچ‌گرایانه رسید که معرفت حقیقی، به لحاظ عقلی امکان­پذیر نیست؛ بنابراین تمامی دستاوردهای بشر چیزی جز انبوهی از رویاپردازی‌ها و افسانه‌های در حال رقابت نبوده‌اند.

      تقریباً از میانه‌های دهة شصت تا میانه‌های دهة هشتاد میلادی، این دیدگاه بدبینانه در میان روشنفکران جهان رواج داشت؛ روشنفکرانی که بسیاری از آن‌ها ایدئولوژی“پســــاتـجـددگـــرایـــــی (Postmodernism)را پــــــذیـــرفته بودند.پساتجددگرایان که مارتین هایدگر( Martin Heideggerr)، فردریش نیچهFriedrich Nietzsche))و بعدها نویسندگانی چون پل دومن( Paul de Man) ، ژاک لاکان (Jacques Lacan)ژاک دریدا( Jacques Derrida)و میشل فوکو الهام‌بخش آن‌ها بودند، به جنبش ضد پوزیتیویسم پیوستند. اندیشمندان پساتجددگرا که در نقد ادبیLiterary) (criticism، اغلب با نام “ساختارشکن‌ها” Deconstructionists))شناخته می‌شوند، مدعی بودند که زبان هیچ رابطه ای با واقعیت ندارد و معنای لفظی ذاتاً نامعین است. در حوزة علوم طبیعی و علوم اجتماعی، پساتجددگرایان تندرو مدعی شدند که هیچ علیّت، موجبیّت (Determinism)، آفاقیّت، عقلانیت، مسئولیت و حتی حقیقتی وجود ندارد. از نظر آن‌ها “برای اثبات یا تصدیق( Validation)بیرونی قابل دفاع، هیچ پایه و اساسی وجود ندارد.” آن‌ها می‌خواهند “نشان دهند که نمی‌توان هیچ شالوده ای برای دانش بنا نهاد”

      دیدگاه‌های پساپوزیتیویستی پس از یک دوره برتری و سرافرازی، با انتقادهایی روزافزون روبه‌رو شدند و در مسیر زوال قرار گرفتند در بیان نیوتن‌ـ‌اسمیت Newton-Smith)) به سال1981 دوران رکود نگرش‌‌های پساپوزیتیویستی آنگاه آغاز شد که مخالفان سرسختِ وجود فلسفة علمی پایدار و هــمیــشگی، جـــسورانــه از پـیــدایش مرحله ای پـسـاپســاپوزیتیویستی(Post-postpositivism (خبر دادند. در واپسین سال‌های دهة هفتاد میلادی و در شرایطی که هنوز برخی نویسندگان سرگرم مطالعه و کنکاش در چارچوب پساپوزیتیویسم بودند، ساپ در1977 گذر فلسفه علم را از پساپوزیتیویسم اعلام کرد. به عقیده ساپ فلسفه علم معاصر که روزگاری به‌شدت تحت تأثیر پساپوزیتیویسم قرار داشت، در آن دوره پساپوزیتیویسم را پشت سر گذاشته و مسیرهایی تازه را در پیش گرفته بود. گرچه هنوز پساپوزیتیویسم در علوم اجتماعی و برخی رشته های دیگر سیر تکامل تدریجی خود را می‌پیمود اما ساپ چنین نتیجه گیری کرد که دوران آن به سر آمده است.

      در سال‌های پایانی دهه هشتاد و سال‌های آغازین دهه نود میلادی، باورهای پساپوزیتیویستی همچنان طرفداران فراوانی داشتند، با این وجود دوره پساکوهنی(( Post-Kuhnian period یا پساپساپوزیتیویستی نیز آغاز شده بود. کوهن در سال 1977 و در پـیـش‌گــفـتـار کـتاب خـود بـا نـام تـنـش ضــروری (The Essential Tension)تصریح ‌کرد که “من پیرو کوهن نیستم”( ne suis pas Kuhniste )

      البته پساپوزیتیویسم، ویژگی‌های مثبتی را نیز با خود به همراه داشت: دانشمندان را در بیان فکت‌های علمی به فروتنی و احتیاط بیشتر تشویق کرد؛ در درک بهتر ماهیت غیردایم و جانبدارانة معرفت علمی سودمند واقع شد؛ کمک کرد تا شیوه‌های ممکن برای تأثیرگذاری مفروضات ناخودآگاه فرهنگی بر یافته های علمی بهتر شناخته شوند؛کمک کرد تا دانشمندان بهتر بدانند که چگونه شخصیت و جایگاه اجتماعی پژوهش‌گر می تواند در شکل‌گیری پژوهش او مؤثر باشد؛ سبب شد تا چگونگی تأثیر خرده‌ فرهنگ‌های گروهیِ برخی دانشمندان در شکل‌گیری و جهت‌گیری کنکاش علمی آن‌ها بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد؛ و سرانجام کمک کرد تا آسان‌تر بپذیریم که هیچیک از پاسخ‌های لازم برای تصمیم گیری‌های سیاسی یا دست کم بیشتر آن‌ها ـ در حوزة دانش فنی قرار ندارند.

      هر نظریه معرفتی بدیلی که بنا است به عنوان جایگزین پساپوزیتیویسم پیشنهاد شود، باید تمام این ویژگی‌های مثبت را در خود داشته باشد.واقع‌گرایی انتقادی،تلاش کرد تا این مهم را ادامه دهد،تا به حقیقت از این ویژگی ها برخوردار است.

      بحث گسترش و زوال پساپوزیتیویسم را نمی‌توان بدون اشاره به نقش فیزیک مدرن به پایان برد. برای مثال، فریتجوف کاپراFritjof Capra)) با بررسی‌ شباهت‌های فیزیک مدرن و عرفان شرقی و اشاره به این شباهت‌ها در کتاب پرفروش‌ خود، تائوی فیزیک( The Tao of physics)، قوة تخیل توده مردم را به تسخیر درآورد. وین آی بوچر(( Wayne I. Boucherبه سال1986 مدعی شد که این مسلک صوفیانه، سبب شده است تا اظهار نظرهای برخی فیزیکدانان دربارة ماهیت واقعیت و جهان، به گفته‌های صوفیان قرون وسطی چندان هم بی‌شباهت نباشد.ادعایی که چه بسا درست نیز باشد؛ برای مثال، فیزیکدانی گفته بود که ذرات زیراتمی از نوعی آگاهی ویژه برخوردار هستند، جهان هستی هوشمند است و جن، موجودی واقعی است

      البته سنجیده تر آن است که بگوییم، برخی تلاش‌های صورت گرفته در چارچوب جریان حاکم بر فیزیک برای تفسیر مکانیک کوانتوم، راه را برای حمله به پوزیتیویسم و احیای نسبی گرایی و انفسی گرایی افراطی هموار ساخت. این رویدادها همزمان با پیدایش فلسفه های پساپوزیتیویستی به وقوع پیوستند. در سال 1927 تعبیر کپنهاگی(( Copenhagen interpretationبه عنوان فهم رسمی از نظریة کوانتوم، مفاهیم عدم قطعیت، واقعیت غیر علّی Noncausal reality) )رد موجبیّت و امکان‌ناپذیری “ارائة توصیفی آشکار و روشن از طبیعت”، به طور گسترده از سوی فیزیک‌دانان پذیرفته شد.

      با این همه، شماری از فیزیکدانان همچون اینشتین، پلانک(Planck) شرودینگر (Schrödinger)و دوبروی(( de Brogli تعبیر کپنهاگی را غیر قابل پذیرش تشخیص دادند هاینس آر.پگلز((Heinz R. Pagelsبه سال1982 افزون بر بحث دربارة تمامی بدیل‌‌های ممکن برای تعبیر کپنهاگی، این ادعا را مطرح کرد که “غرابت کوانتوم”(( Quantum weirdness تنها به جهان کلان (Macro world)محدود نمی‌شود.دیوید بوهم (David Bohm) در دهة پنجاه میلادی ضمن نقد تعبیر کپنهاگی، دیدگاهی فلسفی برای جایگزینی آن پدید آورد؛ او به‌هیچ‌وجه نادیده گرفتن علّیت(Causality) پیوستگی و ماهیت آفاقی را نمی‌پذیرفت

      از آنجا که بحث درباره این موضوع فراتر از قلمرو مجال حاضر است، تنها به ذکر این نکته بسنده می کند که بسیاری از ضد پوزیتیویست‌های مغلوب و سرخورده در بسیاری از حوزه های علمی، از علوم سیاسی و جامعه‌شناسی تا تاریخ و نقد ادبی، با شنیدن این خبر که دانشمندان واقعی و سرسختی چون فیزیکدانان، قطعیت مفروض علم را در معرض تردید و پرسش‌گری قرار داده‌اند، جرأت و جسارت یافتند.با انتشار کتاب کوهن در سال 1962، موج تازة مخالفت با پوزیتیویسم رابه طور جدی آغاز کنند؛ موجی که امروزه فروکش کرده است. امروزه، بشر با پشت سر گذاشتن آن دوره، به نوعی نظریة معرفتی پساکوهنی یعنی واقع‌گرایی انتقادی روی آورده است.

      واقع‌گرایی انتقادی، برخلاف پساپوزیتیویسم، از یک سو وجود واقعیت را به عنوان پیش‌فرض پذیرفته است و از سوی دیگر، معتقد است که می‌توانیم بسیاری از دیدگاه‌های خود را درباره این واقعیت بیازماییم و تعیین کنیم که احتمال درستی آن‌ها بیشتر است یا احتمال نادرستی آن‌ها. این در حالی است که واقع‌گرایی انتقادی برخلاف پوزیتیویسم، بر جنبه‌های حدسی معرفت، تهدیدهای پرشمارِ پیش روی اعتبار آن و نیز تنگناهای موجود برای کسب قطعی معرفت تأکید دارد. (1)

      درچنین چشم اندازی واقع گرایی انتقادی یک فلسفه پســا پــساپوزیوتیستی است که :

§         بدون دست کشیدن از آنچه "گزاره های موجه justified bilife"درصدق گزاره ها گفته می شود؛و

§         اعتقاد به اینکه علم دارای ماهیتی حدسی"conjecturalاست؛در تمام وجوه وساحت های تفکر بروز وظهور پیدا می کند.

      وجه نخست این نگاه بازتابی از آیین پوزیتویستی است وچهره دوم آن

                                                       

1-جهت اطلاع:آنچه در سطور مربوط به دیرینه ی معرفت شناسی آمد،برداشت آزادی بود از کتاب در دست چاپ"مبانی آینده پژوهی"اثر وندل بل با ترجمه دکترتقوی ونظارت دکتر سعید خزایی که امیدوار است به زودی منتشر شود.

پژواکی از نگرش های پساپوزیتویستی است.این دو نیم رخ در کنار هم در چهره"عقلانیت انتقادی"آشکار می شود؛ودر دست یافتن به حقیقی ترین صورت واقعیت درپرتو گمانه زنی های عالمانه در سپهر اندیشه درخشش آغاز می کند.در چنبن اتمسفر گفتمانی است که امواج جدیدی در مطالعات سیاسی-امنیتی ظهور پیدا می کند.پدیده جهانی شدن ناشی از در هم پیچیدگی عناصر زمان ومکان نیز به این حرکت سرعت می بخشد.کارل یاسپرس(karl jaspers) می گوید:

              مادر آستانه تحول بزرگی قرار داریم دیگر آن جــایـی وجود

              نداردجهان به هم نزدیک شده است.یک زمـیـن واحـد داریــم

              دراین فــــضــا تــهدیـــدات ( (threatsوفــــرصــــت هـــای

            Opportunities) )تازه روییدن گرفته است.تمامی مـســایــل

              ضروری ما صبغه جهانی دارد.موقعیت فعلی ما،بــشـــــــری

              (نه ملی)است.(1)

      جهانی شدن به سان یک انقلاب رنگین کم صدا اما مؤثر؛وبه مثابه یک فرایند عینی که گوشه وکنار جهان معاصر را تحت تآثیر قرارداده از بار امنیتی بالایی برخوردار است.اهمیت این پروسه به اندازه ای است که از آن به "انقلابی تازه"در مطالعات امنیتی تعبییر شده است،انقلابی که دکتر اصغر افتخاری در مقدمه کتاب "آردی مک کین لای و آر لیتل"با عنوان"امنیت جهانی رویکردها ونظریه ها"آن را تحول بخش مطالعات امنیتی دانسته است.این انقلاب سیر مطالعات امنیتی را به کلی دستخوش تحول ساخته وچهارمین موج از مطالات امنیتی را به دنبال داشته است.(2)

-------------------------------------------

1-Martin Aalbrow,The Global Age,Polity Press,p.75

2-مک کین لای,آردی،لیتل،آر"امنیت جهانی؛رویکردها و نظریه ها"اصغر افتخاری(تهران:1380)مقدمه صص.12الی64

صاحب نظران دو دسته از گفتمان های امنیتی را ازهم جدا کرده اند:

        I.            گفتمان امنیت منفی(Negative Security Discourse)

     II.            گفتمان امنیت مثبت(Positive Security Discourse)

      در گفتمان نخست امنیت جنبه سلبی دارد."امنیت" دانشواژه ای غیر مستقل است وبا نبود عامل دیگری که از آن به "تهدید"یاد می شود،تعریف پذیر می شود.این رویکرد با دو موج مطالعاتی:

A.     مطالعات سنتی((Traditional Studies

B    .مطالعات فرا سنتی(post-traditional Studies)

      شاخصه بارز این گونه از مطالعات،تأکید تحلیل گران بر روی بعد نظامی در مقام تحلیل وضعیت امنیتی می باشد.دو خصیصه :

1)      تـــهدیـــد نــظــامی

2)      از بیرون مرزهای تعریف شده ملی.

      در دسته نخست با دو رویکرد:

a)      سنت گرایان ارتدوکس(Orthodox Traditionalast)

b)      سنت گرایان میانه رو(Moderate Traditionalists)

روبرو هستیم در اولی تهدید برون مرزی ارزیابی می شود؛وتنها برتهدیدات نظامی متوجه جامعه ملی توجه دارد.این در حالی است که در گروه دوم تهـــدیــدات در حـــــوزه نــــظـامی مــــحدود نـــمـی شــود بلکه،حوزه های اقتصادی،فرهنگی،سیاسی و      را در بر می گیرد.

      این نظریه پردازان همگی بر تقویت بنیان نظامی تأکید دارند،اما با نقد ادعای سنت گرایان وطرح این ادعا که بعد نظامی،توان تحلیل همه جانبه مسایل امنیتی جهان معاصر را ندارد؛تحولی تازه در مطالعات امنیتی به وجود می آید که باور اصلی آن را تعدد ابعاد امنیت شکل می دهد.این تعدد خود را در قالب "چند بعدی بودن تهدیدات"نشان می دهد.اما جغرافیای عمل خود را در نظامی گری جستجو می کند.

      این در حالی است که ابعاد مطالعات امنیت ملی در بستر زمان متحول می شوند؛وبر تعداد آنها افزوده می شود.در عالم واقع امنیت ملی"پروژه ای بسته"به شمار نمی آید که صرفاً بتوان در یک بعد خاص– مثلاٌنظامی- آن را تحدید نمود.؛بلکه "فرایندی مستمر"به شمار می آید؛که در هر عصر ودوره ای می توان –وباید-ابعاد تازه ای را در تحدید آن به حساب آورد.

      موج دوّم تحلیل های امنیتی اگر چه دیگر به طور مشخص بر تهدید نظامی تکیه ندارد،اما از حیث محتوایی با پیروان موج اوّل هم سو است؛چرا که امنیت را همچنان در"نبود تهدید"و"امنیت"را مفهومی غیرمستقل مفروض می دارد.این دیدگاه تحت تأثیر تعدد ابعاد امنیت قرار گرفته و در پی نقد جدّی مبانی واصول "گفتمان امنیت منفی"درهر دو موج سنتی وفراسنتی پا به عرصه وجود می گذارد؛وبالطبع نام "گفتمان امنیت مثبت"می پذیرد.(1)

      گفتمان امنیت مثبت در تحلیل نهایی با پرهیز از "سلبی نگری"صرف به بعد"ایجابی"امنیت نیز توجه لازم دارد.اگرچه نمی توان به شکل مطلق مفهوم امنیت را مفهومی کاملاٌمستقل دانست؛امّا،این گفتمان تلاش دارد تا به این دانشواژه"به عنوان یک مفهوم مستقلSecrity as an in dependent Concept" بنگرد.راه کار خروج از این معنا آن شد که محور مطالعات امنیتی از "قدرت" در وجه سخت آن ودر"ساحت جنگ"به"وجه نرم"آن وبه ساحت "صلح"نقل مکان کرد.ولی،وابسته بودن این مفهوم به پایان نرسید.

      این گفتمان در"نبود تهدید"محدود نشد؛بل،به وجود شرایط مطلوب برای تحقق اهداف وخواسته های ملی نیز بذل توجه نمود.مرجع یا"پی بن"اصلی این نگرش "قدرت ملی"معطوف به"اهداف ملی"است.در این دیدگاه "امنیت ملی" توانایی وشرایط عینی را شامل می شود که در بستر می توان به"منافع ملی"دست یافت.امنیت تنها در وضعیتی و جود دارد که آن جامعه به سطح قابل قبولی از اطمینان برای تحصیل وپاسداری از منافع ملی اش دست یافته باشد.

-------------------------------------------

1-برای مطالعه: پیشین.صص:12تا64

      این گفتمان اگر چه در نهایت نزدیک به سه دهه است که چهره نشان داده است،امّا توانسته است تأثیرات قابل قبول وارزشمندی را به جای گذارد.در تحلیل نهایی با توجه به دقایق گفتمانی ناشی از آن می توان "تهدید"را در این گفتمان اینگونه تعریف کرد.

           {تهدید به مجموعه عوامل نرم افزاری وسخت افزاری که مخل قدرت

               ملی برای دستیابی به اهداف تعریف شده ملی گفته می شود}

      در چنین انگاره ی ذهنی ای دیگر"تهدید"در برون مرزهای ملی وتنها با رویکرد نظامی؛ویا فرهنگی،اقتصادی و    از بیرون به درون محدود نمی شود.بل،هر گونه اقدامی حتیّ اقداماتی که فرد درمسیر کاهش قدرت خود به انجام می رساند؛یک اقدام ضد امنیتی ـــ به معنای خاص آن در گفتمان امنیت مثبت ــ محسوب می شود.در این نگرش؛روشن بودن یک لامپ اضافی به همان اندازه ای که به اتلاف انرژی در مصرف برق منجر می شود؛"قدرت ملی"را کاهش می دهد؛وبه تبع آن زمینه پرور"تهدید امنیتی"می شود.

      در این دیدگاه است که امنیت در چارچوب "هرمی شکل"آن دیده نمی شود؛بل،در شکل"دوارّی شکل"آن مورد توجه قرار می گیرد.در درونی ترین دایره این لایه "امنیت فردی"،در سطح بعدی"امنیت شخصی"،درلایه سوّم "امتیت خانواده"گی قرار می گیرد،در لایه دیگر"امنیت اجتماعی"؛ودر لایه پنجم"امنیت ملی"جای می پذیرد.در سطح ششم "امنیت منطقه"ای قرار می گیرد؛ودر نهایت "امنیت بین المللی" واقع می شود.

      با توجّه به این معنا که"امنیت ملی"در لایه پنجم قرار می گیرد؛سطوح یک تا پنج را می توان:

ü      لایه های درون سطحی

وسطوح شش وهفت را:

Ø      لایه های برون سطحی

"امنیت ملی"بنامیم.

      در غایی ترین لایه این "امنیت دوّاری شکل"با نگرشی مبتنی بر"مدل اتـــــــمـــــی"مــــــی تـــــــــوان"امـــنـــیــت فــــــــکـــــــری"را هســــتـــه "نـــــــوتــــــــرونـــــی"امنیت دانست.چرا که مرجع(refrence)پی بن یا بن مایه هر شکلی از امنیت "امنیت فکری"است.

      به دلیل همین اهمیت است که "قدرت نرم"متوجّه"کنترل اذهان"؛"ارزش آفرینی"؛"مشروعیت زایی"و"ایجاد جذابیت"از طریق "اقناع سازی"است وپایانه تمامی این معانی به "کنترل ذهن"و"افکار"برای "هدایت رفتار"وبه تبع آن "کنترل اعمال"می انجامد؛ووقتی که این تلاش به ساحت"تعاملات خصمانه"وارد می شود،از "صورت قدرت نرم"به"هیبت جنگ نرم"درمی آید.

      اکنون باعنایت به آنچه گفته آمد،می توان به مبانی واصول جنگ نرم پرداخت.وقتی از"اصول ومبانی"سخن به میان می آوریم نخست باید اختلاف موجود میان آنها را به ادراک آوریم:

      مبانی- یا مبادی- به "مبدأ" ارجاع می دهد.مبدأ در زبان پارسی"اصل خوانده می شود؛ودرزبان انگلیسی با"Principle"به نمایش درمی آید.مبدأ اسم ظرف،مشتق از بدء،وجمع آن مبادی است وبه معنی علّت به کار می رود؛خواه علت مادی،خواه صوری،خواه غایی باشد.

      مبدأ هر چیزی،آغاز آن وماده آن است.آغاز وماده ای که این شییء از آن به وجود آمده است بنابر همین معنا هسته خرما مبدأ نخل است وحروف مبادی کلمات.

       درفرهنگ لغات اصول به معنای:

      1 - ریشه ها بنیادها بیخ ها.2 - نژادها تبارها گوهرها.3 - هفده آواز اصلی در موسیقی ایرانی .4 - علوم شرعی که از چهار اصل تشکیل می شود:کتاب سنت اجماع قیاس که مراد قرآن کریم و اعمال رسول"ص"و معصومان"ع"مردمان مسلمان و عقل است . یا اصول دین . به عقیده ی اهل سنت سه است : توحید نبوت معاد و شیعه دو اصل عدل و امامت را بر آن افزوده؛معتقد به پنج اصل است.

      اصول هم به"اصالت،Atuhenticity"ارجاع می دهد؛هم به "اصل،Origin"بازمی گرداند.اصالت به معنای"صدق" به وثیقه یا عملی اطلاق می شود که حقآ از صاحب خود صادر شده باشد؛وبه این معنا دربرابر"مجـــعـــول"قـــرار مــی گیرد.در مابعدالطبیعه،اصالت به معنای مطابقت کامل ظاهر وجود با حقیقت آن است؛ودر علم اخلاق به معنای صدق واخلاص است.اصطلاح"نقد اصالت"در علم تاریخ،به نظر مورخ در مورد "اسناد واخبار" اطلاق می شود.

      "اصــــالـــت"را درزبـــان پـــــارسی به"ریـشــه داری"باز گردانده اند؛وبالطبع"اصل"به معنای"ریشه"است؛ودر لغت پایین ترین جزء هر چیزی است که سایر اجزاء به آن محتاجند.اما،خود به چیزی محتاج نیست.در شرع اصل چیزی است که چیز های دیگر بر آن بنا می شود؛یعنی چیزی است که حکم آن فی النفسه ثابت است،وامور دیگر توسط آن اثبات می شود.(1)

      به نظر می رسد مبانی واصول پتانسیل جانشینی دارندولی،در اینجا هم نشین آمده اند؛و.پهلوپدیده یکدیگر به حساب آمده اند.لذا،مبانی را در اینجا همان مبدأ وجودی یا در معنای وجودی می دانیم که به عناصر تشکیل دهنده اشیاء اطلاق می شود؛واصول را اساسی ترین مختصات هویتی حاکم بر آن محسوب می نماییم که مؤلفه های ریشه ای هویت واصالت آن را استمرار می بخشند.

*      مبانی جنگ نرم:

      اگر بر آن باشیم که در حوزه عقلانیت انتقادی به موضوع بنگریم در مرحله نخست باید گزاره های صادق در این باب را با در نظرداشت ماهیت حدسی بودن آن ها مورد توجه قرار دهیم.این گزاره ها عبارتند از:

ü      گـــزاره نـــخــست:جـنگ هـویـتـی مـسـلـحـانه-یا-حداقل"مــخــاصمه انگیز"دارد.

1-صلیبا.جمیل،فرهنگ فلسفی،ترجمه صانعی درهّ بیدی(تهران:انتشارات حکمت،1366)

ü      گـــــــــــزاره دوّم:جنگ هدف یا اهدافی"منـفعـت محورانه"را دنبال می کند؛آنانی که"ســـوداگــران مـــرگ"خوانده می شوند،حتا با هرینه های شخصی،جنــگ را بر پا کرده؛ومخارج ضروری آن را نیز از طـــرق مختلف تأمین می کنند.

ü      گــــزاره ســـــوّم:جنگ تابع مختصات ناشی از رشد فناوری های مختلف است وبالطبع با رشد فناوری های گوناگون"شــکل جــنگ"تغییر پیدا می کند.

ü      گـــــزاره چهارم:جنگ های کلاسـیـک بین کـــشورها در حال پیوستن به تاریخ است.دولت ها نقش قدرت انحصاری جنگ را از دست داده؛ونقش آفرینان شبه دولتی وبعضاٌ خصوصی،جای آن ها را گرفته اند.

ü      گــــزاره پـنجـم:در جنگ هـــا اگـــر چــه نــگــاهی ویـژه به انگیزه های اقتصادی وجود دارد،اما،نباید عوامل ایدئولوژیک را از نظر دور داشت.تـــنــش هـــای قــومـی – فــرهـنـگی وسیر فزاینده ی اعتقادات مذهبی،نقشی مهم در جنگ های نوین ایفا می کند.

ü      گـــــزاره ششم:با طرح"گفتمان قدرت نرم"در فضای انتقادی این مفهوم با دو رویکرد:1-هنجاری شدن2؛واجتماعی شدن قدرت؛گامی مثبت در تحول هویت قدرت به وجود آورد.پیامد این تحول هویت در جنگ ها پژواک پیدا کرد وجنگ ها را از شاکله ومحتوای سخت محورانه به نرم محورانه سوق داد.

      قبل از جمع بندی گزاره های ذیل وتحلیل آن ها بر اساس نیاز برای تحلیل دقیق موضوع باید به دیرینه شناسی نظریات در باب جنگ های نوین بپردازد.امروزه چهار نظریه مسلط درباره جنگ های نوبن در جغرافیای اندیشه نظامی مورد بحث می باشد:

a)      جنگ نســـل چهارم،

b)      جنگ عصر چهارم،

c)      جنگ مــوج ســـوم،

d)      جنگ دوره شـشـــم.

      در نـظــریه جــنگ نسل چـهــارم که تــوســط ویـــلیـــام اس ایند(William S.Lind)وهمکارانش مطرح می شود؛چهار نسل از جنگ ها از یکدیگر جدا می شوند:

        I.            جنـــگ نســل اوّل:(از1648تاکنون)با محوریت فناوری جدید بر پایه تفنگ سرپر وتاکتیک های رزم آوری خطی وستونی.

     II.            جنـــگ نــسل دوّم:(از1819 تاکنون)با محوریت فناوری جدید بر پایه تفنگ های خان دار،سیم خاردار،مسلسل؛وآتش غیر مستقیم توپخانه؛تاکتیک ها مانند گذشته خطی بودند.

   III.            جنــگ نـسل سوّم:(از1918تاکنون)با محوریت ایده های نوبر پایه تاکتیک های نفوذی وغیر خطی.در این رویکرد فناوری جدیدی به وجود نمی آید.

  IV.            جنگ نسل چهارم:این جنگ خود به دو دوره تقسیم می شود:

a.       با محوریت فناوری(تسلیحات هدایت مستقیم انرژی)

b.      با محوریت ایده های نو(ایده ها ی غیر غربی وجنگ های ناهمگون)

      نظریه"چهار عصر جنگ"برای نخستین بار توسط دکتر"تی لیندسی مورT Lindsey Moore)،در یک سمینار تحقیقاتی با موضوع"مطالعه تاریخی جنگ های دوران باستان"مطرح شد.مفهوم جنگ عصر چهارم مبتنی بر یک نظریه علوم سیاسی است که مسیر توسعه تمدن غربی را در طی2500سال گذشته بررسی می کند.

      در نظریه جنگ عصر چهارم،تمدن غرب به چهار عصر انرژی مبنا تقسیم می شود.هر عصر ترکیبی از یک یا چند دنباله انرژی ومعرف سبک واحدی از جنگ مبتنی بر بهره برداری آزمایشی(Xperimental)یا نهادینه شده (Institutionalized)از یک شکل خاص انرژی(مثلاٌ انسان،حیوان،ماشین،موتور،پساموتور)است.در این نظریه سیستم های نظامی ترکیبی از فناوری هاوایده هایی هستند که از لحاظ کیفی موجب ظهور سبک های متفاوت جنگ می شوند.این عصرها عبارتند از:

1)      جنگ عصر اوّل(دوره باستان)متکی بر انرژی انسان:این جنگ ها که در دوران باستان وجود داشتند،مبتنی بر استفاده از انرژی انسان در قالب های مختلف بودند.دو سبک اصلی این عصر عبارتند از:

a)      جنگ یونانی بر اساس سپاه فشرده وانبوه.

b)      جنگ رومی بر پایه هنگ های سازمان یافته.

 

2)      جنگ عصر دوّم(قرون میانه)متکی بر انرژی حیوان:این عصر مختص سه سبک مختلف جنگ است که بر پایه بهره برداری از اشکال مختلف انرژی حیوانی شکل می گیرند:

A.     سواره نظام کلاسیک.

B.     سواره نظام زرهی.

C.     سواره نظام مدرن.

3)      جنگ عصر سوّم(دوره مدرن)با اتکا به انرژی مکانیکی عمل می کند.این پارادایم شامل دو دنباله انرژی ماشین وانرژی موتور می شود:

a)      اولین دنباله انرژی،یعنی انرژی ماشین،با ظهور ارتش های حقوق بگیر در سلسله پادشاهی آغازوبه استفاده نهادینه شده از این ارتش ها در دوره مطلق گرایی منتهی شد.

b)      دومین دنباله انرژی،یعنی استفاده از انرژی موتور،ابتدا شاهد ظهور"جنگ گروهیCorporate Warfare "در فرانسه توسط ناپلئون ودرپایان شاهد توسعه مفهوم جنگ برق آسا توسط آلمانی هاونهادینه شدن هر چه بیشتر جنگ مدرن بودیم.

4)جنگ عصر چهارم(دوره پست مدرن)متکی بر منابع انرژی پسا مکانیکی است."مور"معتقد است:دو سبک ابتدایی جنگ،بر پایه منابع انرژی پسا مکانیکی استوار هستند.این دو سبک عبارتئد از:(1)

--------------------------------------

1-اندیشگاه شریف،"گزارش الگوی جنگ های نوین"(گام اوّل)مرکز آینده پژوهی علوم وفناوری دفاعی،1384،ص:32

                                i.            سبک غربی مبتنی بر فناوری پیشرفته؛و

                              ii.            سبک غیرغربی مبتنی بر تـــروریـــسم.

      به نظر"اّلوین وهایدی تافلر Alvin&Heidi Toffler"ماهیت جنگ ازماهیت چگونگی تولید ثروت در جامعه تبعیت می کند.به همین دلیل،جنگ درواقع زیر مجموعه ای است از وضعیت حاکم تولید درجامعه این نظریه که بسیار شبیه ماده گرایی مارکسیسم است،بی آنکه صحبتی از موضوعات هنجاری بکند.معتقد است که بشریت در طی تاریخ سه موج بزرگ را پشت سر گذاشته است:

a)      جنگ های موج اوّل(دوره کشاورزی8000سال قبل از میلاد):این نوع جنگ ها مبتنی بر ارتش های دارای سازماندهی ضعیف؛وتجهیزات ضعیف بوده است که در جنگ های فصلی حضور می یافتند.

b)      جنگ های موج دوّم (دوره ی1775-1450میلادی)این دوره دوره ی سلاح های گرم وباروت است؛ودربرگیرنده دو نوع:

1.      جنگ فئودالی؛و

2.      جنگ پادشاهی

     است دراین دوره پس از اختراع باروت وتوسعه گلوله :

-اوّلین الگوهای سازمان یافته از تاکتیک های جنگی ظهور کرد.

-دریانوردی در جنگ ظهور کرد،وارتش های دایمی به وجود آمدند.

-ارتش به عنوان عضو ثابتی از حکومت هر جامعه گردید.

C    )جنگ های صنعتی(1914-1775میلادی)تولد صنایع دفاعی.انقلاب صنعتی جنگ ها را متحول ساخت وحیطه های امنیتی وراهبردی ایجاد کرد.

       -رقابت شدید تسلیحاتی این حیطه ها

       -اختراع فنون صنعتی متمایزوتولد صنایع دفاعی.

       -تولید انبوه ادوات نظامی وحضور گسترده مردمی؛

از مهم ترین ویژگی های این دوره محسوب می شود.

     D)جنگ های مکانیزه(1945-1914)ظهور فناوری های پیشرفته؛با به بار نشستن انقلاب صنعتی وظهور فناوری های پیشرفته در این دوره ،همچون اختراع هواپیما تحول در لجستیک به وسیله راه آهن،به کارگیری تانک،موشک های هدایت شونده اختراع رادارومخابرات،واستفاده محدود از بالگرد؛سیما وحتا پیامدهای جنگ ها را تحت الشعاع قرارداد؛ودکترین حمله رعد آسا یا بلیتزبرگBlitzberg ) ظهور کرد.

     E)جنگ اتمی(1991-1945)ظهور بمب اتم.با ساخت وانفجار اوّلین بمب

اتم در ژاپن ،دوره جدیدی از جنگ آغاز شد.ســـاخــتـارهای عمـلیاتی را برهم

زد.ونظم نوینی را ایجادکرد.این دستاورد خاص برسه حوزه ی:

            1-فناوری

            2-مفاهیم؛و

            3-سازماندهی.

تأثیر گذاشت.بمب افکن ها موشک های بالستیک وکروز،شبکه سازی،رایــانه

ها وابـــر رایـــانه ها،سیستــم های فــرماندهی وکنترل،وزیردریایی ها ظهور

کردند.رقایت راهبردی بودوبازدارندگی هسته ای نقشی کلیدی یافت.

    (Fبـرتــری اطلاعاتی (2025-1991) انـقلاب ارتباطات واطــلاعـــات.بـاظـــهــورواوج گـــرفــتن انـــقـــلاب فنـاوری اطلاعات وارتباطات،انقلابی درامور نظامی رخ داد ومفهوم سیستم ها ونظام یکپارچه فرماندهی وکنترل متولّد شد

             -جنگ های فضایی ظهور نمودند.

             -تسلیحات هدایت شونده ی دقیق به طور گسترده ای به کار گرفته شدند.

             -جنگ اطلاعاتی ظهور کرد؛و

             -الگوهای جنگی ناتوان سازی راهبردی به کار بسته شد.

      اگر به آنچه در ششمین گزاره ی مطرح شده در صفحات قبل بازگردیم که آمده بود:

{با طرح"گفتمان قدرت نرم"در فضای انتقادی این مفهوم با دو رویکرد:1-هنجاری شدن2؛واجتماعی شدن قدرت؛گامی مثبت در تحول هویت قدرت به وجود آورد.پیامد این تحول هویت در جنگ ها پژواک پیدا کرد وجنگ ها را از شاکله ومحتوای سخت محورانه به نرم محورانه سوق داد}

      و آن را با آخرین فراز از پیامدهای دوره ششم پیوند دهیم.که آمده بود:

{جنگ اطلاعاتی ظهور کرد؛والگوهای جنگی ناتوان سازی راهبردی به کار بسته شد}

؛به"پـــــــل ارتـــــبـــــــاطی"میان "برتری اطلاعاتی وجنگ نرم"دست خواهیم یافت.

      "جنگ نرم"فضای نظامی را به"اتمسفرامنیتی"وارد می کند؛وپیروزی راقبل از ورود به جنگ دنبال می کند.تا در زمان صلح با کاربرد قدرت نرم زمینه پرور حصول به پیروزی با بالاترین منافع و کمترین منابع شود.

      "جنگ نرم"نقطه عزیمت(موج چهارم)از جنگ ها است.ودوره ای را آغاز می کند که می توان به آن (جنگ عصر پنجم)اطلاق کرد؛که نسل جدیدی از جنگ ها را به منصه ی ظهور می رساند.

      این نسل اساساٌ به دنبال کنترل جامعه ای است که درحال عبور از"جنگ اطلاعاتی"به"جامعه اطلاعاتی"وگذار آن به"جامعه انجذابی"یا "جذب شده"است.در این جامعه روایت ها وفرا روایت ها بروز وظهور مداوم ورقابت محور دارند؛ودر پرتو بهره برداری از دستاوردهای تکنولوژیکی که ازآغاز اواخر دهه هفتاد میلادی جوامع پیشرفته را دربرگرفته؛ودرهم پیچیدگی های عناصر مهم زمان ومکان را به وجود آورده است،بر آن است که"جامعه فرا صنعتی Post industrial society"( (P.I.Sرا کنترل وهدایت کند.این مهم به تنها نیازمند؛بل،دریوزه"اطلاعات یاآگاهی های فرا صنعتی"است.دانیل بلِ(Daniel Bell) جامعه شناس،اززمره کسانی است که از پدید آمدن این نوع جدید از جامعه پشتیبانی کرد.گرچه پروفسور بل اصطلاح"فراصنعت گرایی"را در سال های دور در اواخر دهه 1950 به کار برد؛امّا خود اودر سال1980 هنگامی که موج احساسات برای پیش بینی آینده از طریق علاقه مندی به توسعه تکنولوژی های رایانه ای وارتباطات برخاسته بود،واژه های"اطلاعات"و"آگاهی"را به عنوان پیشوند برای اصطلاح"فراصنعتی به کاربرد.

      پروفسور بل تغییر وتحول درحالِ به .جود آمدن توسط تکنولوژی های ارتباطات به ویژه رایانه ها را پیش بینی کرد.پروفسور"جان اریکسونJohn Erikson" در نوامبر 1982 در گاردین مسئله ی اساسی را اینگونه شرح می دهد:

عملیات مدرن نظامی به وسیله ابزارهای جنگی انجام نمی شوند  

آن ها به وسیله اطلاعات؛رهبری وکنترل می شوند.اطلاعات همه

کار می کند.هم جنگ افزارها راآتش می کند وهم به آنها می گوید:

به کجا بروند.شبکه نشانه ها کلید کارهاست.اگر می خواهید جهان

              را خلع سلاح کنید   همه رایانه ها را دور بیندازید.

اکنون دیگر سخن از عضلات به میان نمی آید.از بازوان نیرومند

پــهلوانان سخنی در میان نیست.این سیستم عصبی است که اهمیت

               یافته است(1)

-------------------------------------------------

1-گاردین،11نوامبر1982،ص4

 

      "فرانک وبستر،"Frank Websterمعتقد است:"جنگ/دفاع مدرن اساسآ پیرامون اطلاعات دور می زند.چه موضوع ساختن"هوش"دردرون"جنگ افزارهای هوشمند"مانند موشک های کروز مطرح باشد وچه سخن از توسعه جنگ افزارهای زمین به هوا درمیان باشد.که قادر به"قفل شدن"بر روی هدف می باشند،جه نگران آغاز عملیات الکترونیکی باشیم،چه یکی از عملیات وچه انواع آن ها مطرح باشد؛"اطلاعات هسته مرکزی امور نظامی مدرن"را می سازد.(1)

      "رولان بارت Roland Barthes"ودیگرپیروان پست مدرن هم فکر او اصل مورد پذیرش خود را که زبان همه واقعیتی است که ما می شناسیم وآن را درک می کنیم به بخش قابل توجّهی از رشته های علمی از تاریخ گرفته تا علوم اجتماعی تعمیم می دهند.آنها در قلمرو گسترده ای از علوم بشری می کوشند تا"نظام تغییر"Phrase regime– لیوتار-را که بر اساس آن توصیف یک سوژه خاص ومعین انجام می شود؛تجزیه وتحلیل کند.

      بودریار،واتیمو وپوستر تحلیل خود را با اظهار علاقه نسبت به تغییرات در نقش وکارکردهای اطلاعات وآگاهی البته در سطحی عمومی تر وعمیق تر آغار می کنند.او،در کار خود تلاش می کند،با عطف توجه به روندهای اطلاعاتی استدلال کند که این تغییرات به برانگیختن شکاکیت نسبت به ادعا های مربوط به وجود حقیقت می انجامد

      "مارک پوسترMark Poster"در طرح این قضیه پیشتار است که عصر پست مدرن از جوامع پیشین خود به خاطر آنچه که او آن را"شکل اطلاعات"mode of informationمی نامد.

      ادعـای پـوستر ایـن است که گــسترش تـــکنولوژی اطـلاعاتی وبنابر این

------------------------------------------

1-وبستر.فرانک،"نظریه های جامعه اطلاعاتی"ترجمه اسماعیل قدیمی،(تهران:قصیده سرا،1380)ص.133

 

اطلاعات رسانه ای الکترونیک اثرات عمیقی بر شیوۀ زندگی وتفکر ما درباره خود ومحیط اطرافمان بر جای گذاشته؛زیرا این گسترش،"شبکه روابط اجتماعی"ما را اصلاح کرده است.(1)

     پوستر با تشریح وپرورش این اصل او الگوی تغییر مبتنی بر انواع گوناگون "مبادله نمادین"را پیشنهاد می کند که دارای سه جزء است:

·         عصر فرهنگ شفاهی

·         عصر دادوستد نوشتاری.

·         عصر رسانه ای شدن الکترونیک.

 

Ø      عصر فرهنگ شفاهی:

این عصر_era of oralism_هنگامی که تعامل چهره به چهره بود.بنابر این شیوه زندگی ثابت وبدون تغییر وشخص در درون گروه محصور ونشانه ها نماینده ومنطبق با این شیوۀ ثابت زندگی بودندومحصولات فکری واجتماعی ای که قبلأ شناخته شده ومورد پذیرش جماعت قرار گرفته بود،از طریق دادوستد نمادین مبادله می شد.

Ø      عصر دادوستد نوشتاری:

در این عصر__ero of written exchangeکه نشانه ها نقش نمایندگی داشتند ودر آن دوره چنین تصور می شد که"فرد"یا"خود"عاقل وبه لحاظ فردی مسئول باشد.

Ø      عصر رسانه ای شدن الکترونیک:

در عـــــــصر رســــــانــــــــه ای شدن الکترونیکElectronic mediation__هنگامی که نشانه ها مواد شبیه سازی های اطلاعاتی

----------------------------------------------

      هستند وویژگی عدم نمایندگی آنها حتمی است.در این دوره شخص"برون گرا،دارای سعۀ صدرومتکثر در ناپایداری دائمی"(1)است؛ودرحرکتی مارپیچ از "فرآیند پیوستۀ شکل گیری هویت متکثر"(2)به سر می برد؛چرا که"جریان دلالت کننده ها"Signifiers  بیشتر معرف سیمای دوران جدید است تا نشانه هاییکه اشیاء معین را به نمایش می گذارند.

      پوستر،القا می کندکه در گذشته دور مردم آن طور که از آنها انتظار می رفت،می اندیشیدندو اظهار نظر می کردند،سپس با استفاده از نوشتار احساس نیرومندی از خود مختاری را در توصیف رویدادهای جهان ِبرون از خود بروز دادندواکنون در زمان پست مدرن گسترش شبیه سازی ها؛یقین های گذشته را نابود کرده است.انسان بدون توانایی درباور "واقعیتِ"ورای نشانه ها،با حالت چند پاره شدن شخصیت،عدم تمرکزدر وجود خود وناتوان در تشخیص واقعیت عینی به حال خود رها شده است.اما با وجود تزلزلی که این وضع به همراه دارد،پوستر آن را به عنوان رهایی از قیودemancipatory/ تعبیر می کند.

      با در نظرداشت ِاین چشم انداز وتوجه به آنچه یاد آمد؛باید اذعان داشت که بار دیگر شالوده انرژی اجتماعی تغییر کرده؛و،آنگاه که شالوده انرژی اجتماعی تغییر کند؛اشکال سیاسی حاکمیت وبالطبع سیستم های اقتصادی ونظامی دستخوش دگرگونی می شوند.آنچه در ادبیات سیاسی این مرزوبوم به عنوان"جنگ نرم بازشناخته می شود،محصول چنین دگرگونی است.

      در جنگ نسل پنجم تسخیر سرزمین تنها با "محوریت فناوری ها یا ایده های نو"معطوف به ابزار خشونت بار صورت نمی پذیرد.(سبـک غــربی مبتنی بر

----------------------------

1-ibde ,p:6

2-Poster Mark"The Mode of Information and Postmodernity",in Crowley and Mitchell(1994)p:173-192

فناوری پیشرفته؛و سبک غیر غربی مبتنی بر خشونت)بل؛فتح اذهان و تسخیر قلوب در مرکز ثقل عنایت قراردارد.جدال مسلحانه نیست،مخاصمه آشکار وجود ندارد.افراد نظامی وغیر نظامی_شهروندان_ یک ملت را توأمان هدف قرار می دهد.ابزار"رسانه ای"را به کارمی گیرد؛و"اقناع وجذابیت"را در نظردارد."ارزش آفرین ومشروعیت زا"است.وبا تغییر هنجارها به آفرینش "بـــاورها"و"اعتقادات نوین"ایجادودرمسیر همین تغییر است که"رفـــتـارها "وبه تبع آن"اعـمـال"را کنترل وهدایت می کند.

      فراموش نکنیم؛جنگ نرم در بطن و متن دو روند اخیر در محیط راهبردی جهانی روی داد.این سه رویداد عبارتند از:

§         اولین روند شامل تغییر از یک سیستم اقتصادی،سیاسی،اجتماعی وامنیتی جهانی بر اساس اصول حاکم بر محیط رقابتی جنگ سرد به سوی سیستمی نوظهور وجدید می باشد.

§         دوّمین روند شامل تغییر از عصر صنعتی به عصر اطلاعاتی می باشد.

§         سومین روند به پیامد عصر دوّم بازمی گردد؛وآن "جهانی شدن"است؛گه خود به شکل یک روند مجزا_اما حاصل از روند قبلی_به تأثیر گذاری در محیط راهبردی جهانی نایل می آید.

     با در نظرداشت آنچه گفته آمد؛به نظر می رسد می توان دو مبنای ذیل را مبانی حاکم بر جنگ نرم دانست:

a)       خصومت محوری

b)       نـــرم گـــــــرایــی.

      تناقض مفهومی موجود در اصطلاح"جنگ نرم"نیز از همین پهلوپدیدگی این مبانی دوگانه بر می خیزد.ودرک وهضم آن در گرو فهم عمیق وگسترده تغییرات اساسی است که در طول بالغ بر یک دهه گذشته_از 1990تاکنون_در محیط راهبردی جهانی روی داده است.

      این جنگ در عین حالی که موج سومی است؛وبه عصر ونسل پنجم از جنگ ها تعلق دارد.دوره ای از جنگ ها را آغاز می کند که باید آن را:

دور هفتم از جنگ ها با برتری اخناعی"نرم و فروتن نمودنن و متضرع کردن"با استفاده از"اقناع وانجذاب"یا"خرسندی وربودگی"واز طریق بهره برداری از "رسانه"ورویکردهای "تعلیمی و تبلیغی"نایل آِید.

      حال می توان با توجه به "هویت شناسی؛جایگاه شناسی؛ومبانی شناسی"حاصل از این تلاش به "اصول حاکم بر جنگ نرم"توجه کرد.

 

 

*      اصول جنگ نرم:

 

 

      به نظر می آید در آغاز این فراز از تلاش حاضر می توان به بیان یک نکته کلیدی وپیشنهاد اصولی نایل آمد؛وآن اینکه باید"جنگ نرم"را در نیم چهره ی دو رخ از این جنگ یعنی {جنگ نسل پنجم ودوره هفتم }دانست؛ودر ضمن این پیشنهاد را مورد توجه قرارداد که این جنگ یعنی "جنگ نرم"رامبتنی بر "قدرت غوی"یا "حیران ساز"دانست نه "قدرت نرم"و آنرا"جنگ اغواگرایانه"خواند.از همین رو معتقد است که این دو نیم چهره از جنگی محسوب می شوند که باید آنرا "جنگ هوشیارانه"نامید.

      جنگ نرم بر مشروعیت زایی،ارزش آفرینی،اقناع،جذابیت؛ودانشواژگان مشابه ناشی ازمفهوم ایجابی ومثبت "قدرت نرم"اتکا دارد در حالی که جنگ اغواگرایانه بر تحقیر،تحمیق،سالوس حیران سازی لرزش آفرینی وتردیر برانگیزی متکی است.

      بنابر این استدلال جنگ نرم یا آنچه به نظر می رسد باید "جــنـــگ اغـــــــواگــــــــرایـــانه/Perplexity –cal Warfare"نامید.خود بخشی از جنگی است که پیشنهاد دارد آن را "جـــنـــگ هـــوشــیــارانه/Consciously–cal Warfare"بنامیم.رویکرد نخست آن_"اغواگرایانه"_سلبی؛نامشروع ومنفی است؛درحالیکه سویه گیری دوّم آن _"نرم"_ایجابی مشروع ومثبت است.

      لذا آنچه در ادبیات سیاسی کنونی به آن احتجاج می شود با توجه به رهیافت های"ماکیا/پراگماتیستی"بعضی از دول غربی سوء استفاده وانحرافی از قدرت نرم محسوب می شود؛وبا توجه به ادبیات سیاسی مصطلح جنگ نرم خوانده می شود؛درحالی که باید اصالت مفهوم کارآمد "قدرت نرم"را حفظ کرد؛واذعان داشت دین وآموزه ها؛ارزش ها؛هنجارها؛الگوها و حتا احکام دینی حامل "قدرت نرم"اند.آنچه که در آن {حیران سازی؛ارزش آفرینی وتردید برانگیزی } راه دارد؛حامل"قدرت غوی"یا "حیران ساز"است؛نه "قدرت نرم".

      اصول را اساسی ترین مختصات هویتی حاکم بر موضوعات مورد علاقه محسوب نمودیم که مؤلفه های ریشه ای هویت واصالت را استمرار می بخشند.از این رو وبا توجه به این مهم اصول حاکم بر "جنگ هوشیارانه"عبارتند از:

1)      ازدرون مایه سامانه معرفتی "عقلانیت انتقادی"بهره می گیرد؛ودر طی طریق از آن بهره می پذیرد."باورهای موجه"ش را گسترش می بخشد وبا تأکید بر"حدسی بودن"آن ها زمینه پرور یا زمینه ساز بودن آن ها به باور آفرینی مورد هدف در"جنگ نرم"و باورسازی در"جنگ اغواگرایانه"همت می نهد.

2)      از"گفتمان امنیت ایجابی" یا "گفتمان امنیت مثبت" بهره می برد؛وبر آن است که به مفهوم امنیت نگاهی دست اوّلی وفراگیر داشته؛وتوجه به محتوای فلسفی امنیت را در نظر می گیرد.

3)      به وجود شرایط مطلوب تعریف شده ای می اندیشد،که برای تحقق اهداف وخواسته ها مد نظر می باشد.برای امنیت ماهیتی"تأسیسی"قایل است؛وبر این باور است که امنیت محصول توانایی وشرایط عینی است؛که در آن بستر می توان به "بیشترین منافع"تعریف شده با"کمترین هزینه"نایل آمد.از این رو حاکمیت بر اذهان وتسخیر قلوب را در مرکز ثقل توّجه قرار می دهد.

4)      در جنگ هوشیارانه،سطح عمل یا همان محیط عملیاتی"سطح ارتباطات میان فرهنگی"است.اگر به لایه بندی محیط ارتباطی میان جوامع بنگریم

a)      سطح بینِ دولی.

b)      سطح بینِ مللی.

c)      سطح بینِ فرهنگی.

جنگ هوشیارانه محیط عمل خود را در سطح فرهنگی قرار می دهد.سطح فرهنگ سطح رفتارهای جذاب،اقناع گرایانه وترجیح گذاری های فرهنگی است.ایـــن مــعــنا رادر دیــــــدگاه هــــای کسانی چــون"مــــاکــــس وبر/M.Weber"،"یــورگــن هــابرماس/Jrgen Habermas"،"استیون لوکسStiven Lukes/"و"میشل فوکو/ "M.Foucalt می توان بازیافت؛که"هنجارها/Norms" نسبت به"ابزارها "implement/به مراتب تأثیر گذارتر ومؤثرترند.لوکس در این زمینه تصریح دارد:

                  "در واقــــع بــحــث من ایــن است که قدرت جزء آن دسته

               مفاهیمی است که به طور ریشه دار به ارزش ها وابسته است.

               منظور من این است که هم تعریف وهم گــونه استفـاده از آن ،

               همین که تعین یافت؛به صورت غیر قابل تفکیکی با مجموعه

               ای از پیش فرض های ارزشی گره خورده است که دامنه کار

               برد تجربی آن را از پیش تعیین می کند.

      در این دیدگاه ماهیت ذهنی "هنجارها"صرفأ در تولید قدرت،ایفای نقش نمی کند؛ بلکه برای"هنجارها"هویت ونقشی عینی قایل است که در قدرت نرم،این اصل به صورت محوری وبنیادی مد نظر می باشد.در این گفتمان "هنجارها"با هویتی کاملأ عینی وواقعی به قدرت سازی مبادرت می ورزند؛وحتا ادعا می شود که ابعاد مادی قدرت نیز زاییده ومتأثر از همین "هنجارها"و"روابط هنجاری"هستند.(1)

      از این رو مدعی است که جنگ هوشیارانه وابعاد دو گانه ی آن یعنی {جنگ نرم و جنگ غوی}در عین نزدیکی وپهلو پدیدگی با "عملیات روانی"و"جنگ روانی"؛با آن ها یکی نیست،هر چند در این میان جنگ اغواگرایانه را باید به جنگ روانی نزدیک دانست.

5)جنگ هوشیارانه معطوف به"قــــدرت اجــــتماعی"است نه"قدرت پیامدی". از این دو مفهوم می‌توانیم تعریف‌های رسمی زیر را نتیجه بگیریم:

-                       قدرت پیامدی: توانایی کنش‌گر برای آنکه پیامدهایی را ایجاد و یا به ایجاد آنها کمک کند.

-                       قدرت اجتماعی: توانایی کنش‌گر برای تغییر ساختار انگیزشی کنش‌گر یا کنش‌گران دیگر، به گونه‌ای تعمدی،است،تا به بروز پیامدهایی منجر شود، یابه ایجاد آنها کمک کند.

·            در قدرت هوشیارانه اعمال کنترل از طریق استفاده از ابزار غیرخشونت زا صورت می پذیرد؛وتلاش های انجام یافته تنها متوجه کنترل افکار نیست

-----------------------------------------

1-برای مطالعه بیشتر:

          نای.جوزف،قدرت نرم،پیشین،{به مقدمه از دکتر اصغر افتخاری مراجعه شود.}

بلکه به تغییر اعمال می اندیشد."تغییردهن" تونل مطمئن و با دوامی برای "دستکاری"فکر است؛قدرت هوشیارانه تلاش دارد از این راه به مدیریت هدف مند اعمال با کم ترین هزینه وبیشترین فایده دست یابد.

5)آنچه به عنوان "اجتماعی شدن قدرت"از آن یاد می آید.محصول همین معنا ست.احیای تعریف شده مفهوم قدرت نرم از سوی جوزف نای راه کاری بس ارزنده ومؤثر برای"اجتماعی نمودن قدرت"بود.بر این اساس تنها ابزار های اعمال قدرت در معرض بازنگری واصلاح کارکردی قرار نمی گیرد؛بلکه افزون بر آن ودر سطحی بالاتر منابع قدرت متحوّل شده و منبأ ومنشأ جوشش قدرت را در"جــامــعــه"می بـیـنـد."تـأکیـد نــظــریه پـــردازان قــــدرت نــــرم،بـــــــر خـــاســــتـــگــاه هــــای اجــــتماعی قدرت واینکه"رضایتمندی"،"اعتبار"،"اعتماد"و    مولّد قدرت می باشد؛وحتا قدرت نظامی در صورتی تأثیر گذار خواهد بود که پشتوانه وسرمایه بالایی برخوردار باشد.همگی حکایت ازآن دارد که"قدرت نرم"طرح"اجتماعی کردن قدرت"را در سطح واندازه ای متمایز از مکاتب پیشین مطرح ساخته واز این حیث ارزشی منحصر به فرد دارد"(1)

      جنگ هوشیارانه برآن است که باتمسک به آنچه "تحقیق وتدبیر"می خواند؛"نرم محورانه"و"مقتدرانه"در بستر درک عمیقِ عناصری چون "زمان"،"مکان"؛و"مخاطب"یا"هدف اعمال قدرت"در زمان متــنـــاسب ومــنــاســـب بــــــا اعــــــمـــال هــــر کــــدام از انواع قدرت{سخت،نرم،هوشمند،غوی،هوشیارانه و هنرمندانه}با اتکا به محوریت قدرت نرم ورویکرد هوشیارانه وارد عمل شود.

      به این ترتیب قدرت نوین؛یا نسل پنجم قدرت بیش از آنکه صبغه وهویتی"نظامی وسخت محورانه"داشته باشد"اجتماعی"بوده ودر شبکه روابط اجتماعی معنا ومفهوم می یابد.

--------------------------------

1-پیشین،ص:12

6)در جنگ هوشیارانه عناصر سه گانه زمان،مکان؛و مخاطب یا"محیط هدف"از اهمیت بنیادی بر خوردار است.کاربرد انواع قدرت سخت،نرم،هوشمند،غوی وهوشیارانه نیازمند دستیابی به"قدرت هنرمندانه"است.

     سال ها پیش استراتژی را "هنر بهتر رقابت کردن "خواندم؛وسیاست را "توانایی ساماندهی وسازماندهی قدرت ونحوه اعمال آن"یا"استراتژی قدرت"نامیدم.در اینجا بر اساس آنچه بیان شد تأکید دارد که سیاست هنر بهره برداری بهینه از قدرت است.یا به عبارتی سیاست دروجه غالب آن "قدرت هنرمندانه"است.چرا که تلاش دارد مناسب ومتناسب با محیط یا(context of situation)بافت موقعیتی موجود وهم چنین دیگر اطلاعات حاصل از جغرافیای هدف واقدام خویش "ترکیب دانش بنیاد؛تأثیرمحوروخرد مندانه ای "از قدرت رامورد استفاده قراردهد.

     فراموش نکنیم کیهان هستی پژواک قدرت خالق هستی است که تمامی"هست"ها درپرتو"قدرت هنرمندانه .خلاقانه ومطلقه" اوشکل ومحتوا یا "اَستی" پذیرقته است.اگر حضرت موسی "ع"با اعجازعصای خود به میدان آمد؛وحضرت عیسی"ع"با نفس اهورایی خود ورحمت گسترده اش؛حضرت محمد هوشمندانه براساس مقتضیات ناشی از زمان رسالت خویش وبلوغ رسالت حاصل ازآن با اعجازهمیشه جاودان اسلام یعنی قرآن به میدان عمل آمد؛تا در پرتو این قدرت هوشیارانه اسلام را جاودانه سازد؛وهم آن پیامبر عظیم الشأن بود که در کمال بخشیدن به آن در روز غدیر علی"ع" این "عــصـــاره ی قــــدرت خــــــالق در خـــلقــــت انـــســـــان"را به امامت وولایت برگزید.

در این جا است که پیامبران با تکیه بر نیروی الاهی-منبع مطلقه قدرت -بر آنند که با استفاده از قدرت هوشیارانه درهنگامه ضرورت با "جنگ نرم"نه"جنگ اغواگرایانه"به میدان منازعه با دشمنان خود وارد شوندوهنرمندانه به میدان ساماندهی وسازماندهی قدرت ونحوه ی اعمال قدرت نایل آیند.آنها به"تغییر اذهان" می اندیشند نه حتا به"کنترل اذهان".

در این نگرش الاهی به"قدرت"به مثابه محور سیاست،برای اعتبار یابی وکارآمدی در جامعه دینی به چارچوب های شرعی وفهم وبازتولید آن در گستره درک عمیق فقهی می اندیشد.چنین قدرتی سه طور طبیعی ماهیتی نرم افزارانه می یابد؛امّا بر خلاف"قدرت نرم"غربی که"عرفی نگر/ "Secular،است،ماهیت وصبغه ای کاملأ دینی دارد.

7)"قدرت هوشیارانه"حتا در زمان مخاصمه ومنازعه هم به "تغییر ذهن"در "جنگ هوشیارانه"می اندیشد.به قول"تامس ناگل/Thomas Nagel":"اگر خوب بیاندیشید پی می برید که محتوای ذهن خودتان تنها موردی است که می توانید به آن اطمینان داشته باشید"(1)

"هوارد گاردنرHoward Gardner/" در اثر مشهور خود"به نام "تغییر ذهن هاChanging min" می نویسد:"   وقتی ازاصطلاح تغییر ذهن استفاده می کنم منظورم چیست وچه نیست. برای شروع دربارۀ تغییرات مهم ذهن صحبت می کنم به طور معمول،ذهن ما در همه لحظات بیداری وبه احتمال زیاد،وقتی در حال چرت زدن یا در خواب هستیم نیز تغییر می کند.حتا وقتی پیر می شویم ذهن مان در حال تغییر است،هرچند نه به نحوی که مطلوب باشد. من عبارت"تغییر ذهن"را برای موقعیتی نگه می دارم که در آن افراد یا گروه ها شیوه متداول تفکر دربارۀ مسئله ای مهم را کنار می گذارند وپس از آن به شکل جدیدی درباره اش فکر می کنند.بنابر این اگر تصمیم بگیرم بخش های روزنامه را به ترتیب متفاوتی بــخوانم،یا به جـــای

-------------------------

1-ناگل.توماس،"در پی معنا"،ترجمه سعید ناجی/مهدی معین زاده.(تهران.هرمس.1384)ص:7

ساعت یک بعد از ظهر،سر ظهر ناهار بخورم،این ها تــغـیـیـــــر مهم ذهن محسوب نمی شوند.     معلمی که تصمیم می گیرد به جای جمعه روز پنجشنبه امتحان بگیرد وبدین ترتیب برنامه مطالعات هفتگی ام را تحت تأثیرقرار می دهد؛درنهایت،تغییری جزیی در ذهن من پدید می آورد.ولی معلمی که من را به یادگیری ترغیب می کند وبه این ترتیب وادار می کند که حتا پس از پایان درس موضوعی را دنبال کنم،بر ذهن من به طور اساسی تر تأثیر گذاشته است"(1)

در قدرت هوشیارانه تغییر پهن گستره ی پرژرفا در ذهن مد نظراست.به گونه ای که اثرپذیر بیش از اثر گذار تحت تأثیر امواج آن قرار می گیرد.در "قدرت نرم"این تغییرات ذهنی به طور آگاهانه ونوعاٌ در نتیجه نیروهایی که می توان آن ها را شناسایی کرد اتفاق می افتد.در حالی که در"قدرت غوی"از طریق دستکاری های ماهرانه وغالباٌ پنهان صورت می پذیرد.

با عنایت به آنچه گفته آمد"جنگ نرم"را در کنار"جنگ اغواگرایانه"به عنوان دو سطح از"جنگ هوشیارانه" خوانده ؛واصول هفت گانه فوق را بر آن حاکم دانستیم.

      در پایان به نظر می رسد اکنون می توان اصول حاکم بر جنگ نرم را دریافت ودر ضمن آن را از اصول حاکم بر آنچه جنگ اغواگرایانه خواندیم ؛جدا نمود.

      با توجه به آنچه گفته آمد این اختلاف را بیش از آنکه در ابزار یا حتا در مکانیسم های عملیاتی حاکم بر جنگ نرم واغواگرایانه ببینیم باید در اختلاف فضای گفتتمانی حاکم بر آن ها دنبال کنیم.

      فضای گفتمانی حاکم بر جنگ نرم فضایی{ایجابی؛مثبت ودگرافزا}است در حالی که فضای حاکم برجنگ اغواگرایانه{سلبی؛منفی دگرکاهنده}است.

----------------------------------------

1-گاردنر هوارد"هـــنـــــــــر وعــــــــــلم تـــــغیـــیــرذهــــن خودودیگران"ترجمه کمال خرازی،(تهران:نشرنی1386)ص:16

      در این منظر جنگ نرم براصولی تأکید دارد که :

        i.            حامل پیام های فرهنگی؛وگسترش دانش،وبینش حاصل از آن باشند،تا بتوان در پرتو آن ها به مــدیــریت رفـــتارها در مسیر ارزش های آن فرهنگ نایل آید.

      ii.            جنگ نرم بر قدرت نرم تأکید داردوقدرت نرم دست یابی به آنچه در پی آن هستید از طریق ایجاد جذابیت ونه تهدید واجبار معنی می دهد بنــابر این معنی ساده؛قدرت نرم تـــوانــایی در دست یــــابی به آنچه در پی آن هستید.؛است.اگر در سطح تحلیل کلان از سه طریق می توان به خواسته های خود دست یافت:1-تهدید،2-پرداخت هزینه و3-ایجاد جــذابــیـت.راه سوم یعنی ایـــجــاد جـــذابــیــــت همان قدرت نرم است.پس با کاربــــرد پیشوند"جنگ" به نرم باید بپذیریم که در این جنگ"رویکرد مسلحــانه"یا حتا "خصمانه"برای از بین بردن هدف؛منظور نمی باشد؛بل،از"آنِ خود کردن آن ها"هدف می باشد.

    iii.            قدرت نرم بر شکل بخشیدن به "ترجیحات دیگران"عنایت دارد.وجنگ نرم بالطبع وبا توجه خصمانه بودن تحرکات خود نیازمند فناوری های نفوذ و مکانیسم های تأثیر گذاری بر نیروهای هدف می باشد.

    iv.            قدرت نرم مشروعیت آفرین وارزش گرا است؛تلاش دارد با درک دقیق وعمیق ارزش های جامعه هدف خود،به آنها تمسک جوید؛با آن همراه شود یا در صورت لزوم آن را تغییر دهد وبه وسیله ارزش های مطلوب خود جایگزین نماید.درپرتو چنین تلا شی است که گستره وژرفای مشروعیت را افزایش می بخشد؛وزمینه پرور"افزایش عمق استراتژیک نفوذ قدرت"شود.

      v.            همان گونه که بیان شد،قدرت نرم بر آن است تا با شکل بخشیدن به ترجیحات جامعه هدف خود هزینه ها ی اعمال قدرت را کاهش بخشد.این تلاش بر آن است که با هم افزایی ارزشی میان خود وجامعه هدف خویش ترجیحات رفتاری تک تک،انسان های مقیم در جامعه ی هدف خود را شکل ومحتوا بخشد.لذا،با عنایت به این مهم نه تنها نیازمند فناوری های نفوذ و مکانیسم های تأثیرگذاری بر نیروهای هدف است؛بل،باید از جامعه هدف خود بالاترین میزان اطلاعات معتبر و متقّن را دارا باشد،تا در پرتو این قدرت شناخت بنیان بتواند از ترجیحات جامعه هدف خود آگاهی صحیحی داشته ودر مدیریت آنها یا در ترجیح آفرینی های هدفمند در آن جامعه موفق عمل کند.

    vi.            قدرت نرم جذابیت محور اقناع گرا است.از تمامی دستاوردهای فرهنگ وتمدن بشری برای ایجاد جاذبه های مورد نیاز خود در راستای رسیدن به اهداف تعریف شده خود سود می جوید؛وبر آن است که با کاربرد فنون مختلف تنظیم وتدوین پیام وفن آوری های گوناگون رسانه ای ضریب اقناع پذیری جامعه ملی را افزایش بخشد.

  vii.            به این گونه قدرت نرم دانش بنیانِ تأثیر محور است؛لذا بر آن است که فعالانه با مدیریت"نظام جامع دیده بانی"آینده اندیش وآینده پژوه"باشد.آینده های ممکن،محتمل ومطلوب را دیده بانی نماید؛ودر پرتو آن بر آن شود که پایایی وپویایی تأثیر پیام های خود را تضمین بخشد.

   از همین رو در جنگ نرم ویژگی های هفت گانه فوق مد نظر است ونمی توان با عنوان خالصانه ی قدرت نرم به نا خالصی های رفتاری اقدام ورزیم؛اگر غرب به دنبال این معنا است دلیل آن این است که غرب رفتاری پراگما ماکیاولیستی را به عنوان پارادایم حاکم بر رفتار خود برگزیده است.

   در چنین فضایی است که رفتارها و اعمال سرچشمه گرفته از این بینش جنگ نرم را به کنش های اغواگرایانه سوق می دهد.وبا وجود قرابت های بسیار در آرایش شکلی با جنگ نرم و هم نشینی با آن به دلیل فقدان نزدیکی محتوایی به آن از جنگ نرم متمایزمی شود؛وبه این ترتیب"تهاجم اغواگرایانه"یا"تهاجم حیران گرایانه" آغاز می شود.از این منظرتهاجم اغواگرایانه دارای اصول ذیل است:

---------------------------------------------------------

1-اگر جنگ را"کاربرد قدرت سخت با اعلام رسمی بر علیه دشمن"بخوانیم؛.وفراموش نکنیم که قدرت نرم در زمان صلح کاربرد دارد درخواهیم یافت که به کارگیری تهاجم به عنوان پیشوند در جلوی"نرم و اغواگرایانه"شایسته تر به نظر می رسد.

A.     حامل پبام های شبه فرهنگی وبه تبع آن گسترش رفتارها و اعمالی است که متأثر از آن است.اکر چه آرایه شکلی پیام های ارسالی فرهنگی به نظرمی رسد،اما در محتوا تلاش در هنجار آفرینی های هدفمندی رادنبال می کندکه امکان کنترل و بهره برداری های سلطه مدارانه را فراهم می سازد.

B.     جنگ اغواگرایانه بر قدرت غوی تأکید داردوقدرت غوی دست یابی به آنچه در پی آن هستید از طریق ایجاد فضای تردید؛سالوس ونیرنگ ونه تهدید واجبار یا جذابیت واقناع را دنبال می کند-اگرچه به ظاهر اینگونه به نظر می رسد- بنــابر این معنی ساده؛قدرت غوی هم،تـــوانــایی در دست یــــابی به آنچه در پی آن هستید؛اما،با در دست داشتِ فریب ونیرنگ وکنش های روباه صفتانه رادنبال می کند.همانگونه که آمد:اگر در سطح تحلیل کلان از سه طریق می توان به خواسته های خود دست یافت:1-تهدید،2-پرداخت هزینه و3-ایجاد جــذابــیـت.راه سوم یعنی ایـــجــاد جـــذابــیــــت همان قدرت نرم است؛وزمانی که این قدرت در مسیر انحرافی قرار می گیرد،تبدیل به قدرت غوی یا حیران ساز می شود.که رفتارهای سالوس محورانه را در مرکز ثقل توجه قرار می دهد؛ودر پی آن است که با کاربــــرد"اغوا واغراق"؛"تزویروتردید"و غیره به"اخناع وتخدیر"نایل آید" و ازآنِ خود کردن ِهدف را مد نظر قرار می دهد.

C.     قدرت غوی دربه انحراف کشیدن "ترجیحات دیگران"کوشا است وجنگ اغواگرایانه هم بالطبع وبا توجه به خصمانه بودن ونیرنگ بار بودن تحرکات خود نیازمند فناوری های نفوذ و مکانیسم های تأثیر گذاری بر نیروهای هدف بر اساس محتوا آفرینی های سالوس مند  ونیرنگ مدارانه می باشد.

D.     قدرت غوی مشروعیت زدا وارزش گریز است؛تلاش دارد با درک دقیق وعمیق ارزش های جامعه هدف خود،عالمانه وآمرانه آنها را تخریب کند؛ تا در آن ها را به نفع خود تغییر دهد وشبه ارزش های مطلوب خود جایگزین نماید.درپرتو چنین تلا شی است که گستره وژرفای انحراف های ارزشی را افزایش می بخشد؛وزمینه پرور"افزایش عمق استراتژیک نفوذ قدرت غوی"می شود

E.      همان گونه که بیان شد،قدرت نرم بر آن است تا با شکل بخشیدن به ترجیحات جامعه هدف خود هزینه ها ی اعمال قدرت را کاهش بخشد."قدرت غوی"هم اینگونه است در هر دو این مهم وجود دارد.این تلاش بر آن است که با هم افزایی ارزشی میان خود وجامعه هدف خویش ترجیحات رفتاری تک تک،انسان های مقیم در جامعه ی هدف خود را شکل ومحتوا بخشد؛با این تفاوت که در قدرت غوی این تلاش از وجوه منفی برخوردار است.لذا،با عنایت به این مهم نه تنها نیازمند فناوری های نفوذ و مکانیسم های تأثیرگذاری بر نیروهای هدف است؛بل،باید 1-از جامعه هدف خود بالاترین میزان اطلاعات معتبر و متقّن را دارا باشد،و2- جامعه هدف را دچار تردید واخناع کرده وبه انحراف اخلاقی بکشاند.تا در پرتو این قدرت شناخت بنیان و اخناع محور بتواند از ترجیحات جامعه هدف خود آگاهی صحیحی داشته ودر مدیریت آنها یا در ترجیح آفرینی های انحرافی در آن جامعه موفق عمل کند.

F-قدرت غوی اغوا محورِاخناع گرا است.از تمامی دستاوردهای فرهنگ وتمدن بشری برای ایجاد جاذبه های مورد نیاز خود در راستای رسیدن به اهداف تعریف شده خود سود می جوید؛وبر آن است که با کاربرد فنون مختلف تنظیم وتدوین پیام وفن آوری های گوناگون رسانه ای وتلفیق"حقیقت و دروغ"ضریب اغوا پذیری جامعه ملی را افزایش بخشد.

G - به این گونه قدرت غوی هم دانش بنیانِ تأثیر محور است؛لذا بر آن است که فعالانه با مدیریت"نظام جامع دیده بانی"آینده اندیش وآینده پژوه"باشد.آینده های ممکن،محتمل ومطلوب را دیده بانی نماید؛ودر پرتو آن بر آن شود که پایایی وپویایی تأثیر پیام های خود را تضمین بخشد.در این انگاره ذهنی آینده اندیشی نه در خدمتِ مدیریت آینده برای منفعت عمومی بلکه در خدمت منافع فرد یا جمع خاص وتعریف شده ای است.

-Hقدرت غوی بر گسترش تردید وتعمیق شک تأکید دارد؛اگر قدرت نرم بر تبعیت عالمانه تأکید دارد،قدرت غوی به تسلط جهل محورانه می اندیشد.مشارکت یا از آنِ خودنمودن در این چشم اندازنه از سر"آگاهی"که محصولِ"سرگردانی"است.

 

         سخن پایانی:

   در این فراز از سخن با عنایت به آنچه گفته آمد می توان بر این نکته تأکید داشت که شایسته آن است که به تلاش های موجود در گستره ی فعالیت های رسانه ای بادقت بیشترونظر عالمانه تری بنگریم؛ ومرزهای سایه روشن میان جنگ نرم وجنگ اغواگرایانه را بازیابیم؛تا زمینه پروروضعیتی نشویم.که درآن"stupid power"یا"قدرت سرگردان"سازانه گسترش یابد.در این بافتِ معنایی است که کنشگر این میدان قدرت های سخت ونرم را بدون در نظرداشتِ بافتِ موقعیتی جابه جا به کار می بردوبر حیرانی وسرگردانی های موجود می افزاید.

........................................................

 *      فهرست منابع ومراجع:

1--گاردنر هوارد"هـــنـــــــــر وعــــــــــلم تـــــغیـــیــرذهــــن خودودیگران"ترجمه کمال خرازی،(تهران:نشرنی1386)

 

2--ناگل.توماس،"در پی معنا"،ترجمه سعید ناجی/مهدی معین زاده.(تهران.هرمس.1384)

2-Poster Mark"The Mode of Information and Postmodernity",in Crowley and Mitchell(1994)

3-Poster.Marc,Uri ,Communication Policy in an Information:Poststruralism and Social Contex Cambridge:Polity

4-وبستر.فرانک،"نظریه های جامعه اطلاعاتی"ترجمه اسماعیل قدیمی،(تهران:قصیده سرا،1380)

5-گاردین،11نوامبر1982،ص4

6--اندیشگاه شریف،"گزارش الگوی جنگ های نوین"(گام اوّل)مرکز آینده پژوهی علوم وفناوری دفاعی،1384

7-صلیبا.جمیل،فرهنگ فلسفی،ترجمه صانعی درهّ بیدی(تهران:انتشارات حکمت،1366)

8-Martin Aalbrow,The Global Age,Polity Press,

9-مک کین لای,آردی،لیتل،آر"امنیت جهانی؛رویکردها و نظریه ها"اصغر افتخاری(تهران:1380)

10-Letter  dated  20  Septamber  1785,in juhn  P.Kaminski,Citizen jeferson: The Wit and Wisdom of an American Sage (Madison WI:Madison House,1994)

 

11-McCrabb,Maris,"Effects-basedOperation:AnOverview"USAIR Force,2004

12-BATSCHELET,allen,"Effects-based operations:A New OPreational Model?"S Army War College,2002

13-wilson,Cley,"Network CentericWarfair :Background and Oversight Issuse for Congress"CRS Report for congress,2004

14-اندیشگاه شریف،"گزارش جنگ ودفاع سایبر"مرکز آینده پژوهی علوم وفناوری دفاعی،1384.

15-گــزارش انـــــقلاب درامـــــورنــــظامی"(گام اول)،مرکزآینده پژوهی علوم وفناوری دفاعی،1384،

16-اندیـــشگاه شریف،"گزارش انقلاب درامورنظامی"(گام اول)،مرکزآینده پژوهی علوم وفناوری دفاعی،1384

17-اندیشکده شریف،"پارادایم های حاکم بر جنگ های آینده"ویرایش:مسعود منزوی.(تهران:مرکز آینده پژوهی علوم وفناوری دفاعی.1388)

 

18-Robert Dahl’ Who governs? Democrasy and power in an American City(New Haven:Yale Univercity perss’1961)



preferences

poker

bridge

Strength for war

Hard&Soft Discurs

Context-dependent

Lacan

Master Signifair

Laclau

Nodal Point

Function

Niccolo Machiavelli

hard power

context

atomized

Machiavelli نیکولو ماکیاولی (1469-1527)، سیاستمدار و نویسندۀ سیاسی اهل فلورانس ایتالیا و مؤلف شهریار (م.)

legitimacy

Preferences