آینده پژوهی و مدیریت آینده (Managing future)

این وبلاگ با هدف نشر مقالات علمی پژوهشی در زمینه های مدیریت و آینده پژوهی تشکیل شده است

 
واقع‌گرایی انتقادی
نویسنده : بابک نعمتی - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٥
 

واقع‌گرایی انتقادی

ویژگی‌های واقع‌گرایی انتقادی

در این بخش نیز بر پایة همان مؤلفه‌های نُه‌گانة به کار رفته در تبیین ویژگی‌‌های اصلی پوزیتیوسیم در بخش‌های گذشته، به توصیف واقع‌گرایی انتقادی می‌پردازم. واقع‌گرایی انتقادی، گونه‌ای نظریة معرفتی پساکوهنی یا پساپساپوزیتیوسیتی است که بر پایة آن:

  1. علم پیکره‌ای از گزاره‌های عددی یا زبان‌شناختی، دربارة ماهیت واقعیت است؛ افزون بر این، علم توجه به فعالیت‌های دانشمندان، تاریخ علم و نهادهای علمی را نیز در بر می‌گیرد.
  2. علم، افزون بر ساختار منطقی و انسجام این گزاره‌ها به سودمندی آن‌ها برای دخل و تصرف در جهان نیز اهمیت می‌دهد؛ دخل و تصرفی که در راستای رسیدن به اهداف بشر صورت می‌پذیرد و فرآیند آگاهانة استفاده از روابط علّیِ شناخته شده در راستای تحقق اهداف مطلوب، از نمونه‌های آن به شمار می‌آید.
  3. گرچه بسیاری از جنبه‌های واقعیت برای همیشه فراتر از سطح مشاهده و ادراک بشر باقی خواهند ماند اما علم بر این پیش‌فرض تکیه می‌کند که واقعیتِ جهان، نقشی سرنوشت‌ساز در دستاوردهای علم دارد؛ بشر می‌تواند در قلمرو حواس و ادراک خود، شناختی از حقیقت به دست آورد، هرچند این شناخت غیر مطلق، خلل‌پذیر، مبتنی بر حدس و گمان، مشروط، تصحیح‌پذیر، احتمالی، مبتنی بر قضاوت‌های کیفی و متأثر از پیش‌فرض‌ها(ی پژوهش‌گر) خواهد بود؛ امکان صدور گزاره‌های موجه وجود دارد؛ برخی گزاره‌ها صادق و برخی کاذب هستند و ما اغلب می‌توانیم با توسل به تجربه یا منطق، باور خود را دربارة صدق و کذب گزاره‌ها، تصدیق کنیم؛ و سرانجام، ”منازعات علمی تنها زمانی پایان می­پذیرند که در نهایت سلسله براهینی جدید و قاطع، حقانیت یکی از طرفین را بر همگان آشکار سازند“ (پاپینوآ[1] 15 :1993).


[1]. Papineau  


  1. علم تا به میزان بسیار زیادی انباشتنی است و حتی جهش‌های علمی نیز اغلب با بسیاری از یافته­ها و باورهای علمی رایج درمی‌آمیزند (همان‌گونه ‌که کوهن نیز به این واقعیت اشاره می‌کند).
  2. جهت‌گیری‌های فرهنگی احتمالی از آنجا که ممکن است حقیقت را تحریف کنند، تهدیدی برای اعتبار علم به شمار می‌آیند.
  3. به همین ترتیب، جهت‌گیری‌های احتمالیِ برآمده از شخصیت و جایگاه اجتماعی پژوهش‌گر نیز اعتبار علم را تهدید می‌کنند. البته می‌توان با کمک شیوه‌هایی خودآگاهانه و کمابیش کارآمد، از گزند این جهت‌گیری‌های ـ فرهنگی، شخصیتی و اجتماعی ـ در امان بود؛ ارزیابی چندمشاهدتی[1] یافته­های پژوهشی امکان تصحیح آن‌ها را فراهم می‌آورد و به این ترتیب، دستیابی به نگرشی بی‌طرفانه و غیرجانبدارانه امکان‌پذیر خواهد بود. مشاهدة بی‌طرفانه و خلق گزاره‌های صحیح و موجه دربارة ماهیت واقعیت، رویه­های مشخصی دارد که فراگیری و به انجام رساندن آن‌ها محدود به ملت، نژاد، دین، طبقة اجتماعی، جنس یا سن خاصی نمی‌شود. ”علم، قابل‌اعتماد‌ترین راهی است که برای رسیدن به حقیقت می‌شناسیم ... درست به این دلیل که فراتر از باورهای شخصی افراد قرار دارد“ (داویس[2] 12 :1993).
  4. علم دربرگیرندة نظریه­ها یا سنت‌هایی پژوهشی است که معمولاً با یکدیگر هم‌پوشانی دارند؛ اغلب، این هم‌پوشانی به اندازه‌ای است که می­توان به برخی تناقضات میان آن‌ها پی برد و آن‌ها را منتقدانه آزمود.
  5. ایده­های تازه، هم از راه افزایش‌های کوچک[3] اما پیوسته و هم از راه طرح ایده­های ناپیوسته (ایده‌هایی که امتداد نظریه‌های پیشین نیستند)، به علم راه دارند؛ علمِ پیش‌پارادایمی، علم عادی و علم انقلابی به تدریج و در قالب چرخه‌ای منظم، جایگزین یکدیگر نمی‌شوند و حتی چه‌بسا همگی همزمان پدید آیند.
  6. وحدت علم به معنای آن است که می‌توان علوم دارای ژرفای کمتر را به علوم ژرف‌تر تحویل کرد. علم، شاید دربردارندة ایدة وحدت علم باشد ـ و البته شاید هم نباشد؛ این، پرسشی تجربی است که پاسخ آن در آینده روشن خواهد شد.

بنابراین واقع‌گرایی انتقادی، برخلاف پساپوزیتیویسم، از یک سو وجود واقعیت را به عنوان پیش‌فرض پذیرفته است و از سوی دیگر، معتقد است که می‌توانیم بسیاری از دیدگاه‌های خود را دربارة این واقعیت بیازماییم و تعیین کنیم که احتمال درستی آن‌ها بیشتر است یا احتمال نادرستی آن‌ها. این در حالی است که واقع‌گرایی انتقادی برخلاف پوزیتیویسم، بر جنبه‌های حدسی معرفت، تهدیدهای پرشمارِ پیش روی اعتبار آن و نیز تنگناهای موجود برای کسب قطعی معرفت تأکید دارد.

واقع‌گرایی انتقادی تا حد زیادی مرهون بسیاری از دیدگاه‌های پوزیتیوسیتی است. همان‌گونه که آلوین دابلیو گولدنر[4] (59-258 :1985) یادآور می‌شود، پوزیتیوسیم در دوران خود، پیشرفت فکری مهمی به شمار می‌رفت. پوزیتیوسیم در برابر بسیاری از باورهای دینی تثبیت شده و متداول، و باورهای نامشهود متافیزیکی ایستاد. گرچه ادعای بدون پیش‌فرض بودن پوزیتیوسیم، گزافه بود اما این نظریة معرفتی به درستی بر استفاده از واقعیت‌ها برای رفع منازعات عمومی تأکید داشت. توجه به این تأکید همچنان نیز سودمند است چراکه ادراکات جامعه را از خود با تردید روبرو می‌سازد و در نتیجه، تعاریف رایج از واقعیت­ اجتماعی را با تردید همراه می‌سازد. پوزیتیوسیم از این دیدگاه، شباهت آشکاری با فرهنگ گفتمان انتقادی[5] دارد؛ گفتمانی که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

در همین حال، واقع‌گرایی انتقادی وام‌دار نقدهای پساپوزیتیوسیتی از پوزیتیوسیم و در نمایی بازتر، وام‌دار نقدهای انسان‌گرایانه از علم­گرایی نیز هست. واقع‌گرایی انتقادی می‌پذیرد که علم در ذات خود، کمابیش فرضی و متکی بر قضاوت‌های کیفی است؛ پرهیز از پیش­فرض‌ها امکان‌پذیر نیست؛ بافت تاریخی، علم (حتی فیزیک) را متأثر می‌سازد؛ علم فرآیندی اجتماعی است و دانشمندان نیز انسان‌ (و همچون دیگران بلندپرواز، مشتاق رقابت، بی‌پروا و سودجو‌) هستند؛ دخل و تصرف در پدیده‌ها، به عنوان معیاری برای سنجش میزان کارآمدی معرفت، بر تطابق محض زمانی و مکانی تقدم دارد؛ علّیت اجتماعی را می­توان ـ و شایسته است ـ با اغراض و اهداف و نیز با ملازمت‌های[6] مشاهده شدة افراد مرتبط دانست؛ گاه پذیرفتنی بودن، بهترین نتیجة ممکن در قلمرو علم است؛ به علاوه این نتیجه را می‌توان با شیوه‌هایی گوناگون به دست آورد و با روش‌ها، سنجش‌ها و رویکردهای گوناگون تقویت کرد؛ (همان‌گونه که در فصل چهارم نیز اشاره شد) علم به نوآوری، رویاپردازی، شهود و بصیرت نیز نیازمند است؛ و سرانجام، علم، عدم قطعیت­ها را به رسمیت می‌شناسد (کمپل[7] b1984).

چرا انتقادی؛ چرا واقع‌گرا ؟

واقع‌گرایی انتقادی، دیدگاهی واقع‌گرا است، چراکه وجود واقعیتی مستقل از تعابیر بشری را پیش‌فرض می‌گیرد. این باور ” واقع‌گرایی هستی‌شناختی“[8] نام دارد و بر پایة آن ”جهانی که دربارة آن معرفت به دست می‌آوریم، مستقل از معرفت ما است“ (اسکاگشتاد[9] 78-77 : a1981). همان‌گونه که کوک[10] و کمپل (29 :1979) تصریح می‌کنند، ”وجود روابط علّی خارج از ذهن بشر، از مفروضات واقع‌گرایی انتقادی است.“     

 

به علاوه، این دیدگاه واقع‌گرایانه است، زیرا حواس را خاستگاه ”باورهای معقول“ می‌داند، نه منبعی برای معرفت قطعی! حواس در دیدگاه واقع‌گرایی انتقادی، از جایگاهی والا برخوردار هستند؛ از نظر واقع‌گرایان انتقادی، آنچه با حواس خود درمی‌یابیم، یا به بیان روشن‌تر، ادراکات ما از واقعیت، معقول هستند مگر اینکه نتوانند در برابر نقدها ایستادگی کنند، اما ”دیگر باورها، هنگامی معقول خواهند بود که با موفقیت در برابر انتقادها پایداری کنند“ (ماسگریو 284 :1993). این نگاه ویژه به داده­های حسی، دلیلی تکاملی دارد: حواس پنجگانه‌، به عنوان سازوکارهای اصلی انسان برای ادامة حیات در طول میلیون‌ها سال، تکامل یافته­اند؛ آن‌ها بشر را قادر ‌ساخته‌اند تا از راه سازگاری با محیط یا مهار آن، پیشرفت کند؛ به همین دلیل، تنها در صورت وجود دلایل مناسب می‌توان آن‌ها را رد کرد. البته واقع‌گرایان انتقادی همچون تجربه­گرایان کلاسیک، داده‌های حسی را ریشة تمامی باورها نمی‌دانند. از نظر آن‌ها ”باورها پدید می‌آیند تا توضیحی بر تجربه باشند اما اغلب مرزهای تجربه را در می‌نوردند“ (ماسگریو 286 :1993).

 

از سوی دیگر واقع‌گرایی انتقادی، رویکردی انتقادی است زیرا همان‌گونه که پیش‌تر نیز اشاره شد، بر راهبرد ابطال تأکید می‌کند. واقع‌گرایان انتقادی گزاره‌ها را نقد می­کنند و در راه ابطال آن‌ها می‌کوشند. بر پایة نگرش آن‌ها، تنها گزاره‌هایی که ابطال نشوند، شایستة باور خواهند بود. گزاره‌های علمی باید از حیث رویه­ها، روش‌ها، مفروضات، نظریه­ها و ماهیت داده­هایی که بر پایة آن استوار شده‌اند، آشکار و شفاف باشند. به همین دلیل است که دیگران می­توانند آن‌ها را نقد و بررسی کنند و نیز می‌توانند انتظار داشته باشند که استفاده‌ از آن‌ها، همواره به نتایج مشابهی فرجام یابد. بنابراین تلاش برای تصدیق یا به ویژه، ابطال گزاره‌های علمی، همان‌گونه که کوهن نیز تأکید می‌کند، تا حد زیادی، نوعی فعالیت اجتماعی است و بررسی انتقادی‌ تلاش‌های دیگر دانشمندان، بخشی از هنجارهای این اجتماع به شمار می‌آید.

البته برای انتقادی بودن این نظریة معرفتی، می‌توان دلیل دیگری نیز ارایه داد: واقع‌گرایی انتقادی، ظرفیت‌های حسی و عقلانی بشر را ناکافی می‌داند و معتقد است که عقل و حس بشر، اغلب نمی­توانند روابط علّی معتبر[11] را به درستی تشخیص دهند (کوک و کمپل 29 :1979). بخش ناشناخته‌ای از واقعیت وجود دارد که نه تنها حواس از درک آن ناتوانند بلکه به رغم وجود تمامی ابزارهای فناورانه، این بخش از واقعیت حتی از قلمرو ادراک ابزارهای تشخیصی نیز بیرون است. برای مثال، امواج رادیویی بدون رادیو و امواج تلویزیونی بدون تلویزیون قابل تشخیص نخواهند بود؛ اما چه چیزهای دیگری در فضا باقی مانده‌ است که اندام‌های حسی، و علایم و ابزارهای فناورانة موجود بشر نمی‌توانند آن‌ها را اندازه‌گیری کنند؟ پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست. با این همه، تنگناهای موجود ”تلاش ما را برای جست‌وجوی حقیقت، متأثر نخواهند ساخت“ (لارمور[12] 21 :1987).

 

مهم­ترین نکته آن است که میان واقع‌گرایی انتقادی به عنوان روشی علمی[13] و ”فرهنگ گفتمان انتقادی“ وجوه مشترکی دیده می‌شود. گولدنر (30 :1985) این فرهنگ را در قالب گزاره‌ای کوتاه، بیان می‌کند: ”هر ادعایی ـ دربارة هر موضوعی که باشد و از سوی هر کسی که مطرح شده باشد ـ می‌تواند نقد شود.“ به عبارت بهتر از هیچ ادعایی نمی‌توان تنها با تکیه بر اعتبار، جایگاه اجتماعی یا ویژگی‌های شخصیتی افراد دفاع کرد. ادعاهای گوناگون دربارة حقیقت باید عادلانه و سازگار با شایستگی‌های خود مورد توجه قرار گیرند؛ آن‌ها را باید به شیوه‌ای یکسان در معرض آزمون‌های شواهد، انسجام منطقی[14] و فهم‌پذیری[15] قرار داد.

 

هابرماس از جامعة گفتاری آرمانی[16] (b1970 ؛ a1970) و کمپل از ”جوامع مباحثاتی جویندگان حقیقت“[17]، مفهومی مشابه فرهنگ گفتمان انتقادی را مراد می‌کنند. برای مثال، کمپل (119 :1986) می‌گوید: این بخشی از ایدئولوژی علم[18] است که ”مجموعة دانشمندان برای مباحثة متمرکز دربارة موضوعی ویژه گرد هم آیند؛ به دعاوی و توضیحات یکدیگر توجه کنند؛ متقابلاً بر یکدیگر نظارت داشته باشند و همدیگر را در مسیر راستی و صداقت نگه دارند تا اینکه توافقی کارآمد حاصل شود (اما یکسانی باورها، به خودیِ خود نمی‌تواند هدفی در خور پذیرش باشد).“ همان‌گونه که او می­افزاید: ”ایدئولوژی علم، آشکارا ضد خودکامگی، ضد سنت، ضد شهود و الهام، و فردگرایانه بوده و هست .... باید دربارة باورهای سنتی، تا هنگامی که با استفاده از روش‌های علم جدید[19] تأیید نشده‌اند، تردید کرد. ترغیب و اقناع دیگران باید تنها با استفاده از روش‌های منصفانه صورت پذیرد؛ روش‌هایی که بالقوه در دسترس همگان قرار دارند؛ به عبارت بهتر، به کار رفته برای اقناع دیگران باید به براهین بصری و منطقی[20] محدود شوند.“

در نگاه کوهن (1978)، گفتمان انتقادی، نوعی اختلاف نظر در حوزة علم است؛ این اختلاف نظر تنها هنگامی روی می‌دهد که بنیان‌های یک حوزة علمی در مخاطره باشند. کوهن مصرانه معتقد است که در مقابل، علم عادی بر حل مسایل و ابهام‌ها متمرکز می­شود. اما گفتمان انتقادی الزاماً حاکی از وجود اختلاف نظر نیست و برای مثال، اگر منطق و شواهد به اندازه‌ای مستحکم باشند که سرسخت­ترین منتقدان را نیز متقاعد کنند، این گفتمان حتی می‌تواند زمینه‌ای برای همگرایی نیز پدید آورد. افزون بر این، گفتمان انتقادی، مانع حل مسایل و ابهام‌ها نیست بلکه به عکس، ابداع راه­حل برای مسایل و اثبات این ادعا که راه‌حل‌ها از عهدة نقدها برمی­آیند، خود، بخشی از گفتمان انتقادی است. گفتمان انتقادی، نشانه‌ای از مدنیت[21] است؛ در حقیقت، این مدنیت است که در قالب گفتمان انتقادی به اختلاف نظرها بر سر مسایل بسیار مهم اجازه می‌دهد تا با استفاده از منطق و شواهد موجود، به توافق‌هایی موجه مبدل شوند. مدنیت به معنای تحمیل همسانی اندیشه‌ها نیست بلکه از یک سو اختلاف نظر روش‌مند و از سوی دیگر اقناع مبتنی بر شایستگی را می‌پذیرد.

واقع‌گرایی انتقادی بر پایة تعریف‌های ساده‌انگارانه‌ از علم استوار نشده است که آن را تنها به کمی‌سازی، پوشیدن روپوش‌های سفید، آزمایش و آزمایشگاه محدود ‌کند یا اینکه تنها در قلمرو فناوری‌ها و علوم تازه قابل تعریف بداند. گرچه برای رسیدن به حقیقت باید به تمامی این موارد پرداخت اما بی‌تردید اسلوب‌های کیفی پژوهش و رشته‌های انسان‌گرایانة کهن‌تر نیز در این میان سهمی خواهند داشت. البته سهم این رشته‌ها تا جایی است که آشکارا در پی حقیقت بوده‌اند و کوشیده‌اند تا با گرد‌آوری مجموعه‌ای از شواهد کمی یا کیفی، ایده‌های خود را بیازمایند؛ به ویژه اگر این علوم به راستی خطر ابطال اندیشه‌های خود را درصورت نادرستی و ناسازگاری با داده‌ها، پذیرفته باشند. البته به طور طبیعی، چنین نبوده است که همواره در تمامی رشته‌ها به طور متوازن، هم به قابل  فهم بودن[22] اهمیت داده شود و هم به سازگاری با شواهد؛ زیرا کشف حقایق ناشناخته ”درست همان چیزی است که چه‌بسا برداشت قابل فهم متداول را با دشواری روبرو سازد“ (مک‌اینتایر 455 :1977).



[1]. intersubjective evaluation  

[2]. Davies

[3]. small addition  

[4]. Alvin W. Gouldner  

[5]. critical discourse  

[6]. concomitance

[7]. Campbell

[8]. ontological realism

[9]. Skagestad

[10]. Cook

[11]. valid causal relationship

[12]. Larmore

[13]. scientific mode

[14]. logical coherence

[15]. comprehensibility

[16]. ideal speech community

[17]. disputatious communities of truth seekers

[18]. ideology of science

[19]. new science

[20]. visual and logical demonstration

[21]. civility

[22]. intelligibility