آینده پژوهی و مدیریت آینده (Managing future)

این وبلاگ با هدف نشر مقالات علمی پژوهشی در زمینه های مدیریت و آینده پژوهی تشکیل شده است

 
معرفت‌شناسی آینده‌پژوهی: از پوزیتیویسم تا واقع‌گرایی انتقادی
نویسنده : بابک نعمتی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٥
 

معرفت‌شناسی آینده‌پژوهی: از پوزیتیویسم تا واقع‌گرایی انتقادی

اصطلاح ”معرفت‌شناسی“[1] ریشه در زبان یونانی دارد؛ یونانیان از این اصطلاح برای اشاره به دانش کاملاً قطعی[2] یا به تعبیر خود، معرفت[3]، استفاده می‌کردند و در مقابل، گمانِ صرف را دوکسا[4] می‌نامیدند. فصل حاضر، به طرح این پرسش می‌پردازد که آینده‌پژوهان دانش خود را دربارة گذشته، حال و آینده بر پایة کدامین بنیان‌های فلسفی­ استوار کرده‌اند؟ در این فصل، پس­ از بررسی دیدگاه‌هایی که به طور گسترده مورد توجه قرار گرفته‌اند، قواعدی کلی برای معرفت‌شناسی آینده‌پژوهی پیشنهاد خواهم داد. معرفت‌شناسی آینده‌پژوهی، در حقیقت، نظریه‌ای معرفتی در باب دعاوی راستینِ مربوط به گذشته و حال، و به ویژه گزاره‌های صدق‌گونه‌ای[5] است که آینده‌پژوهان دربارة آینده مطرح می‌کنند.

آیا مجادلات اخیر در حوزة فلسفة علم که پرسش‌هایی جدی دربارة تلقی استاندارد ـ یا به تعبیر ما، دیدگاه مقبول[6] ـ مطرح ساختند، تأثیری بر آینده‌پژوهی داشته‌اند؟ آینده‌پژوهان تنها به واقعیت‌های گذشته و حال نمی‌پردازند بلکه گزاره‌هایی نیز دربارة آینده‌ ـ ای که وجود ندارد و هیچ شاهدی از آن در دست نیست ـ مطرح می‌سازند؛ حال با توجه به این مسئله، آیا لازم است در فلسفه‌های علم رایج یا در مفروضات علمی پایه، اصلاحاتی صورت داد و اگر چنین است، این اصلاحات کدامند؟



[1]. epistemology

[2]. absolutely certain knowledge

[3]. episteme

[4]. doxa

[5]. truthlike

[6]. received view


علم نیز همچون هر فعالیت‌ انسانی دیگر بدون جامعه، وجود نخواهد داشت. علم، بخشی از جامعه­ای بزرگتر است؛ جامعه‌ای که در آن نمود می‌یابد و اعضای گروه‌های مختلف علمی، یعنی دانشمندان علوم اجتماعی و طبیعی، در حقیقت، اعضای خانواده­ها، محله‌ها، شهرها، ملت‌ها و کشورهای آن هستند. به همین دلیل تحولات و جریان‌های اعتقادی گسترده در محیط اجتماعی علم، کمابیش بر شکل‌گیری آن مؤثر خواهند بود. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، در دوران پس از جنگ جهانی دوم، و به‌ ویژه در دهه­های شصت و هفتاد میلادی، شاهد تحولات و پیشرفت‌های سازندة فراوانی در حوزة آینده‌پژوهی بوده‌ایم. این سال‌ها، در شکل­گیری ماهیت کنونی آینده‌پژوهی  نقشی پر اهمیت دارند؛ بنابراین با بررسی رویدادهای مهم و برخی جریان‌های فکری غالب در این دوره، می‌توان بیش از پیش، عوامل اجتماعی مؤثر بر پیدایش آینده­پژوهی ـ در شکل کنونی آن ـ را شناخت.

آینده‌پژوهی، دوران بلوغ خود را همزمان با آخرین موج حمله به پوزیتیویسم سپری کرد و همین واقعیت سبب شد تا آینده‌پژوهان به شدت تحت تأثیر فلسفه­های پسامدرن و ضد پوزیتیویستیِ مهاجمان باشند. نفوذ باورهای پسامدرن، نقش سازنده‌ای در گسترش آینده‌پژوهی داشته است؛ حال آن که به باور برخی نویسندگان، نظریه‌های معرفتی پسامدرن، از کاستی‌هایی بنیادین رنج می‌برند و به همین دلیل، نمی­توانند بنیان‌های فلسفی مناسبی برای شرح و بسط دانش در حوزه‌های علمی یا پژوهشی ـ و از جمله آینده‌پژوهی ـ فراهم آورند؛ حتی برخی از آن‌ها مانند روزنو[1] (1992) به گونه‌ای افراطی، بر این باورند که نظریه­های معرفتی پسامدرن به پوچ‌گرایی[2] می‌انجامند.

از این رو، در ادامه به تبیین واقع‌گرایی انتقادی می‌پردازم؛ فلسفه‌ای بدیل که می‌تواند نظریة معرفتی مناسبی برای آینده‌پژوهان به شمار آید. واقع‌گرایی انتقادی، یکی از نظریه‌‌‌های معرفتی پسا‌پساپوزیتیویستی است. این نظریه، بدون دست‌کشیدن از ایدة باورهای موجه[3] در صدق گزاره­ها، اساساً برای دانش‌، ماهیتی حدسی[4] قائل می‌شود و به همین دلیل برای پژوهش‌ها و مطالعات آینده‌پژوهان، کاملاً مناسب به نظر می‌رسد؛ چراکه واقع‌گرایی انتقادی می‌تواند هر دو نوع گزارة صادقِ مطرح در آینده‌پژوهی ـ گزاره‌های صادقِ مربوط به گذشته و حال (که شواهدی از آن‌ها در اختیار است) و گزاره‌های صادقِ مربوط به آینده‌ (ای که وجود ندارد و شاهدی از آن در دست نیست) ـ را در قالب معرفتی یکسانی جای دهد.



[1]. Rosenau  

[2]. nihilism

[3]. justified beliefs

[4]. conjectural